ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۹ساعت 10:23  توسط ل.هادی
|
آيا ازدواج پيامبر با چندزن ترويج شهرت پرستي وبهانه دادن به دست مردان هوسران نبود درپاسخ به اين سوال توجه شما رابه چند نكته جلب مي كنيم 1-تا زما ني كه حضرت خديجه سلام الله عليها زنده بودرسول خدا همسر ديگري نداشتند .حضرت خديجه درسال دهم بعثت از دنيارفت وتقريبً 25سا ل با پيامبرزندگي كرد. رسول خداتاپنجاه وسه سالگي همسري جزخديجه،نگرفت 2-مرداني كه دست به ازدواجهاي مجدد مي زنند،معمولاً درازدواجهاي دوّ م وسوّ م خودسعي مي كنند همسران جوانتروزيباتري انتخاب نمايند. اما رسول خداصلي الله عليه وآله دربعضي از ازدواجهاي خود،پيرزنا ن يا زنان مسنّي رابه همسري گرفته كه كسي ما يل به همسري آنا ن نبوده است.اين مسأ له نشا ن مي دهد كه اردواجهاي پيا مبر ازسر شهوت نبوده است ورسول خدا هدف ديگري داشته است. 3-مورّخين بزرگي چون علّا مه عسگر ي وعلّامه جعفرمرتضي عا ملي ونيز مفسّران معروفي مانند علّامه طباطبا يي وآيت الله مكارم شيرازي ،با دقّت در ازدواجهاي پيا مبرروشن كرده اندكه درهر يك از اين ازدواجها مصلحتي وجود داشته است. پيامبر دربرخي از اين ازدواجهادخترسران قبايل بزرگ راگرفته تا با اين فاميل شدن،آنان رابه خدمت اسلام درآورديالااقل ازدشمني آنها كم كند.در برخي ديگر ازاين ازدواجها زنان بي پناهي راگرفته كه به خاطر شهادت همسرشان در جنگ باكافران ،دچارمشكل بودندوكسي هم حاضرنبودبا آنهاازدواج كند.ديگر ازدواجهاي پيامبرهم هريك دليلي داردكه عالماني كه از آنان نام برديم به طور دقيق وموشكافانه در اين باره بحث كرده اند بنا برآنچه گفتيم،ازدواجهاي پيامبر خداصلي الله عليه وآله نمي تواندبهانه اي براي مردان هوسران باشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۹ساعت 10:0  توسط ل.هادی
|
نقش حجاب در حفظ نشاط جنسي 1. غريزه جنسي، قويترين غريزه انساني است كه زندگي انساني را از نظر كمّي و كيفي مورد تأثير و تأثّر قرار ميدهد. اين غريزه در كنار غريزه گرسنگي، بسترساز فرهنگهاي انساني در طول تاريخ شده و دين با ورود در اين بستر، معنا بخش فرهنگ انساني ميشود؛ به همين دليل در تاريخ اديان كمتر ديني است كه درباره مسئله جنسي سخن نگفته باشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۹ساعت 9:52  توسط ل.هادی
|
اتفاق مذاهب در موضوع موعود آخرالزمان جو حاکم در دوران حکومتهاي بنياميه و بني عباس و نظير آنها سبب گرديد که بسياري از حقايق اسلامي به دست فراموشي سپرده شود و در ميان مسلمانان ترويج نشود و در مقابل بسياري از چيزها که در مسير سياست آنها قرار ميگرفتبه وجود آمد و تبليغ شد. نظير مساله جبر، خلق قرآن و امثال آنها. جلالالدين عبدالرحمان سيوطي [1] در حالات «يزيدبن عبدالملک بن مروان» که بعد از «عمر بن عبدالعزيز» به حکومت رسيد مينويسد: او چون خلافت را به دست گرفت، گفت: مانند عمربنعبدالعزيز رفتار کنيد، اطرافيان او چهل نفر شيخ (عالم درباري) را پيش او حاضر کردند و همه آنها شهادت دادند که بر خلفا حساب و عذابي نيست! و او بعد از چهل روز از خلافتش (از عدالت و تقوا به ظلم و بيبندو باري) برگشت. «زماني که منصور عباسي از مالک بن انس امام مذهب مالکي خواست کتاب «موطا» را بنويسد تا مردم را بر فقه او وادار نمايد، با او شرط کرد که بايد در کتابت از علي بن ابيطالب (ع) حديثي نقل ننمايي! و نيز [2] به او گفت: از «شواذ بن مسعود» و «شدائد بن عمر» و رخصتهاي «ابن عباس» اجتناب کن» به هر حال در اثر جريانهاي اشاره شده و [3] انزواي امامان: و شهادت، تبعيد و زنداني شدن آنها و مخالفت صد درصد خلفا با مطرح شدن اهلبيت (ع) سبب گرديد که مساله مهدويت در ميان برادران اهل سنتبه دست فراموشي سپرده شود و اين مقدار که در کتابها نقل شده و محفوظ مانده از کرامات بلکه از معجزات است که خداوند خواسته استحجتبر همه اهل اسلام تمام شود. امروز که وضع زمان عوض شده اميد است دانشمندان اسلامي اين حقايق را ترويج کرده و وظيفه الهي خويش را در رابطه با اين حقيقت ادا نمايند. با توجه به آنچه گذشت سعي شده است که با استفاده از منابع اهل سنت اثبات شود که شيعه و اهل سنت درباره امام زمان (ع) متفقالقولاند وحدت نظر دارند. به عبارت ديگر: اهل سنت نيز مانند شيعه ميگويند: مهدي موعود (ع) فرزند نهم امام حسين و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل امام حسن عسکري (ع) است و در سال 255 هجري در شهر سامرا از مادري به نام نرجس متولد شده است و در آخرالزمان ظهور کرده و حکومت جهاني واحدي تشکيل خواهد داد. پس به طور خلاصه ميتوان گفت در اين مقاله در ضمن دو گفتار دو مطلب اساسي به اثبات ميرسد: در گفتار اول اثبات ميشود: مهدي موعود «که آمدنش به طور متواتر از رسولالله (ص) نقل شده، فزرند نهم امام حسين و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل حضرت امام حسن عسکري: است و يک شخص مجهول و نامعلومي نيست. در گفتار دوم با بررسي اقوال تني چند از بزرگان اهل سنت که همه آنها ولادت امام زمان (ع) را نوشته و ولادت او را بطور قطع و يقين بيان داشتهاند معلوم ميشود که شهرت عدم ولادت آن حضرت و نسبت مجهول بودنش بياساس بوده است. چنانکه گفته شد همه مطالب بدون استثناء از کتب برادران اهل سنت جمع آوري شده و نگارنده از اين کار دو نظر داشته استيکي اينکه: برادران اهل سنت موقع مطالعه آن عذري نياورند و نگويند که اين مطالب در کتابهاي ما نيست ديگر آنکه مطالعه کنندگان شيعه مذهب را سبب تحکيم اعتقاد باشد و بدانند آنچه که آنها عقيده دارند مورد تصديق اهل سنت نيز ميباشد. اين مزيتبه نظر من سبب نزديک شدن اهل سنت و شيعه نسبتبه يکديگر خواهد گرديد. مهدي شخصي نه مهدي نوعي برادران اهل سنت در رابطه با مهدي موعود «ميگويند: ما به مهدي نوعي عقيده داريم. به عبارت ديگر ما منکر موعود نيستيم. احاديثي که از رسول خدا (ص)درباره او صادر شده مورد قبول ماست ولي ميگوييم، او هنوز متولد نشده و معلوم نيست چه کسي است اما در آينده متولد ميشود و بعد از برزگ شدن قيام ميکند و حکومت جهاني واحد تشکيل ميدهد. او از نسل فاطمه واز فرزندان حسين (ع)است. [1] . مثلا شبراوي شافعي در الاتحاف [2] ميگويد: شيعه عقيده دارد مهدي موعود که احاديث صحيحه در رابطه با او وارد شده، همان پسر حسن عسکري خالص است و در آخرالزمان ظهور خواهد کرد ولي صحيح آن است که او هنوز متولد نشده و در آينده متولد شده و بزرگ ميشود واو از اشراف آل البيت الکريم است.» «ابن ابي الحديد» در شرح نهجالبلاغه [3] ذيل خطبه16 ميگويد: «اکثر محدثين عقيده دارند مهدي موعود از نسل فاطمه (ع) است و اصحاب ما معتزله آن را انکار ندارند و در کتب خود به ذکر او تصريح کردهاند و شيوخ مابه او اعتراف کردهاند. فقط فرق آن است که او به عقيده ما هنوز متولد نشده و بعدا متولد خواهد گرديد. ناگفته نماند که: اهل سنتبر اين گفته خود دليلي از احاديث يا آيات نياوردهاند. فقط شهرتي است که در ميان ايشان به وجود آمده است و اين از نتايج منزوي شدن اهل بيت (ع)و برگشتن خلافت اسلامي از آنهاست چنانکه در مقدمه مقاله به آن اشاره شد. وانگهي احاديث منقوله در کتب اهل سنت عينا عقيده شعيه را ميرساند و در آن احاديث ميخوانيم که: مهدي موعود (ع) دوازدهمين امام از ائمه دوازدهگانه و نهمين فرزند امام حسين (ع) و چهارمين فزرند امام رضا (ع) و فرزند بلافصل امام حسن عسکري (ع) است. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۹ساعت 9:48  توسط ل.هادی
|
آیات واحادیث درباره حرام بودن دروغ
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 11:16  توسط ل.هادی
|
قرآن سندی آسمانی و استوارنامه ای ملکوتی است که پیامبر اکرم ص آن را برای اثبات رسالت خویش در برابر جهانیان گشوده است، ولی باید توجه داشت معجزه بودن قرآن برای همیشه و همه نژادها، خود نوعی اعجاز است. زیرا این کتاب باید از آغاز نبوت آن بزرگوار تا پایان جهان همچنان به صورت سندی زنده و دلیلی غیر قابل انکار بر صدق ادعای وی و سفارت آسمانی آن حضرت باقی باشد. در حالی که انسان ها از آن تاریخ تا عصر ما دوران مختلفی را پشت سر گذاشته اند و تکامل های دیگری را نیز در پیش دارند. در 14قرن قبل ، مردم در سراسر جهان تقریبا در حالت بی خبری و نادانی به سر می بردند و از نظر فکری در مرتبه نازلی قرار داشتند ولی قرآن در همان عصر و در آن شرایط نامساعد، معجزه بزرگ و دلیل قاطع بر نبوت پیغمبر اسلام ص بوده است. در جهان ما و در عصر کنونی نیز که انسان ها به بسیاری از اسرار و رموز جهان آفرینش پی برده و از حقایق علمی فراوانی آگاهند، باز هم قرآن معجزه و برای اثبات رسالت آن بزرگوار سندی قاطع است و این مساله خود نوعی اعجاز به شمار می آید. بحث و بررسی درباره چگونگی اعجاز قرآن در همه عصرها و زمانها و برای همه تیره ها و نژادها موضوعی است که شرح آن به نوشتن دهها جلد کتاب قطور نیاز دارد، ولی با این حال از آنجا که گفته اند: «ما لایدرک کله لا یترک کله» بناچار ما نیز در اینجا به طور فشرده به قسمتهایی محدود از جنبه های اعجاز قرآن اشاره و نمونه هایی نقل می کنیم: فصاحت و بلاغت احاطه به لغات و در دسترس داشتن واژه ها چندان دشوار نیست ، اما ترکیب و نیز ترتیب و تنظیم آنها به شیوه ای که هم رعایت فصاحت و بلاغت شده باشد و هم جمله بندی به گونه ای باشد که بیان در همان حال که در دسترس ذهن خواننده است، در بالاترین جایگاه باشد کاری است که بی رعایت قواعد باریک و دقیق ادبی و مهارت ذوقی سرشار انجام پذیر نیست. خداوند متعال ، که حوزه قدرت و دانش او را پایانی نیست ، از ترکیب و تنظیم کلمات در قرآن سخن را به گونه ای آراسته است تا هیچ کس گرچه بلیغ ترین و فصیح ترین مردمان ، نظیر آن نتواند و این است رمز جاودانه بودن قرآن و سند پیامبری جاوید حضرت محمدص. اصولا متدولوژی خاص این کتاب ، چنین امری را ایجاب می کند. به عبارت دیگر فصاحت و بلاغت را ابعاد و شاخه هایی است که به آن اشاره می کنیم: سبک و اسلوب قرآن کریم از سبک و اسلوب معجزه آسایی برخوردار است که هیچ کتابی آن را ندارد. اسلوب این کتاب آسمانی ، قابل تقلید نیست ، چرا که سبک آن با معانی بلندی قرین است. اگر کسی بخواهد نظم و اسلوب کلامی را با مضامین بلند آیات هماهنگ کند، معانی جمله ها مضحک و مبتذل می شود و اگر بخواهد مفاهیم معقول و منطقی آیات الهی را در قالب آن اسلوب بریزد، امکان پذیر نخواهد بود، بلکه آن اسلوب از دست خواهد رفت. معانی بدیع با اسلوب بی بدیل این کتاب به گونه ای به هم آمیخته شده که در غیر آن ، قابل جمع نیست. اگر تنها اسلوب قرآن اعجاز بود، ممکن بود ادیبان زمان ، مانند آن بیاورند. آنچه تحدی و هماوردی را ناممکن کرده ، سبک و اسلوب ، همراه با معانی و ترکیب و اسلوب ، همراه با معانی و ترکیب جمله های آن است. گوته ، شاعر و دانشمند آلمانی می نویسد: «قرآن ، اثری است که به واسطه سنگینی عبارت، خواننده آن ابتدا رمیده شده ، ولی سپس مفتون جاذبه آن و بالاخره بی اختیار مجذوب زیبایی های متعدد آن می شود.» اگر در نوشته های ادیبان و نثر و اشعار شاعران معروف عرب زبان دقت کنیم ، در بسیاری از موارد مضامین آنها مردود و متضاد است. مواردی که قابل اشکال نیست ، بلکه موضوع صحیح است ، بدون شک مانند سبک و اسلوب قرآن نیست. خطبه های نهج البلاغه و دعاهای صحیفه سجادیه و خطابه های پیامبرص با وجود صحت مضامین هرگز با آیات قرآن قابل مقایسه نیست. به همین دلیل است که خدای متعال در قرآن می فرماید: «اگر راست می گویید، یک سوره مثل قرآن بیاورید، که هرگز نمی توانید مانند آن را بیافرینید. پس بهتر است خود را از عذاب دردناکی که آتش گیره آن ، انسان ها و سنگهاست ، نگه دارید.» (بقره / 23) جنبه های لفظی و ظاهری فیلسوف شهید استاد مرتضی مطهری ره در این باره بیانی دارند که خلاصه ای از آن را می آوریم: یکی از وجوه اعجاز قرآن که از دیر زمان مورد توجه فوق العاده قرار داشته ، جنبه لفظی و ظاهری یا فصاحت و بلاغت قرآن است. روشنی بیان ، زیبایی ، تعبیر، شیرینی ، آهنگ و جذابیت عبارات ، نظم بی بدیل الفاظ و قالبهای معانی ، آنچنان آیات قرآن را زیبا و لطیف کرده است که هر کسی مختصر ذوق و شناختی از ادبیات عرب داشته باشد، حلاوت و طراوت آن را بخوبی احساس می کند. اصولا همه انسان ها زیبایی و جمال را می فهمند و نیازی به تعریف ندارد. وقتی انسان صورت زیبایی را مشاهده کند یا منظره دلپذیر یا شعر زیبایی را ببیند، بی اختیار جذب می شود. به همین دلیل صورتها و منظره ها با این که گوناگونند، ولی زیبا و جذاب هستند. پیش از آن که علم و عقل ، زیبایی را درک کند احساس ، آن را می فهمد که مرکز آن ، قلب و دل است، نه مغز و سر. از این رو گفته اند زیباترین شعر، دروغ ترین آنهاست. فصاحت و بلاغت نیز از مقوله زیبایی و به کانون احساسات مرتبط است ؛ ولی یک ویژگی و امتیازی که در فصاحت و بلاغت قرآن موجود است این که ، در عین زیبایی و جذابیت از صمیم صداقت و درستی مایه می گیرد. برخلاف شعر زیبا که اگر دروغ و گزاف در آن نباشد، زیبایی نخواهد داشت. آری قرآن ، هم کتاب عقل است و هم کتاب دل. زیبایی الفاظ را با جمال معنوی و اسلوب بدیع ادبی به هم آمیخته است. اعجاز کلامی در اعجاز لفظی و معنوی قرآن می توان به این حقیقت نیز اشاره کرد، کتابهایی که در دنیا نوشته می شود هر کدام سبک و موضوع خاصی دارد؛ مثلا کتاب تاریخ بر محور تاریخ می چرخد. کسی که در فن سخنوری کتابی تدوین کرده ، مسائل مخصوص آن را مورد بحث قرار داده که با فلسفه و شیمی ارتباطی ندارد، ولی قرآن با این که یک هدف را دنبال می کند و آن ، تعلیم و تربیت و هدایت و ارشاد انسانهاست ، با وجود آن ، با همه علوم و معارف آمیخته است ، از جنین شناسی گرفته تا رنگ درختان ، تنوع گیاهان ، زمین شناسی ، خلقت انسان ، حرمت گوشت خوک و مردار، فلسفه آفرینش انسان و جهان ، مبدا و معاد و برزخ و قیامت ، همه را به هم آمیخته و یک نوع ارتباط و هماهنگی میان آنها برقرار کرده است. این کتاب منحصر به فرد کتابی است که طبیعت را با فطرت درآمیخته و عقل را با دل به همه دوخته است ؛ مثلا درباره بهار می فرماید: «فانظر الی آثار رحمه الله کیف یحی الارض بعد موتها ان ذلک لمحی الموتی» نخست ، توجه انسان را به سبزه زارها، درختان ، گل و گیاهان جلب می کند که چگونه باران رحمه زمین مرده را زنده کرده و بعد بلافاصله ذهن آدمی را به احیای مردگان در قیامت معطوف می کند. (روم / 50) مصونیت از تحریف قابل تحریف نبودن قرآن نیز می تواند یک نوع اعجاز باشد، چرا که هر کتابی در دنیا قابل تحریف به زیادتی و نقصان است ، ولی قرآن نه کاستی را برمی تابد و نه افزونی را، چرا که نسخه های آن بی حدوحصر است و افزودن به آن و کاستن از آن امکان پذیر نیست. اصولا قرآن چون به صورت معجزه نازل شده است ، قابل تحریف نیست. برخلاف تورات و انجیل که در قالب نثر معمولی نازل شده و قابل تحریف بوده اند، قرآن کریم به مصونیت خود از هر گزندی اشاره می کند و می فرماید: «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون » (این کتاب را فرستاده ایم و تحقیقا آن را نگهبان و نگه داریم). (حجر /9) همان طور که در عصر نزول و حضور پیامبرص از تحریف در امان باقی مانده ، پس از پیامبر ص نیز دستخوش تحریف به زیادتی و کاستی واقع نمی شود. آیات یادشده به معنای انصراف دشمن از تحریف نیست. به این معنا که خداوند در قلب دشمن تصرف کرده و آنان را از تحریف بازدارد، بلکه مفهوم آیه از عجز و ناتوانی دشمن در جهت تحریف پرده برمی دارد؛ چرا که اگر جمله و سطری را از قرآن حذف کنیم یا بر آن بیفزاییم ، مانند وصله کهنه ای که با بهترین پارچه زده شده باشد، محسوس و مشهود خواهد بود. قرآن کتاب شعر و غزلیات نیست که بتوان جمله ای را از آن عوض کرد یا شعری را بر آن افزود. کاستن از قرآن نیز امکان ندارد، چرا که معنا و مفهوم خراب می شود و بر هر عاقل و سخن سنجی به عیان روشن می شود که در این قسمت کلماتی حذف شده است. از جانب دیگر، عده زیادی از مسلمانان صدر اسلام در تمام مقاطع تاریخی و هم اکنون ، حافظان قرآن بوده و هستند. بنابراین چه کسی جرات می کرد تحریفی در آن صورت دهد؛ چرا که جان تحریف گران و مهاجمان به خطر می افتاد. مضاف بر این که از حدیث ثقلین - که محدثان شیعه و سنی به طور متواتر نقل کرده اند - وجوب تمسک به قرآن و عترت استفاده می شود.اگر بنا باشد تحریف در آن پیدا کند، چنین وجوبی بی معنا و این گونه تاکید لغو خواهد بود. اخبار غیبی دومین وجه از وجوه اعجاز، خبرهای غیبی قرآن است که مسائل علمی ، تاریخی و حوادث ماورای طبیعت را نیز در بر می گیرد. ما در این بخش به یکی از اخبار غیبی در بعد تاریخی بسنده می کنیم که در زمان نزول قرآن هنوز رخ نداده بود. پیروزی رومیان بر ایرانیان روم، امپراتور مقتدری بود که بر بخش وسیعی از آسیا، اروپا و آفریقا حکومت می کرد و ایتالیا نیز قسمتی از آن بود. جنگهای فراوانی میان روم و ایران واقع شده بود، اما در عصر ظهور اسلام ، جنگ بزرگ و سرنوشت سازی رخ داد. ابوعبیده می گوید: از امام باقر ع مضمون آیه «الم غلبت الروم فی ادنی الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون فی بضع سنین...» (روم / 14).پرسیدم. فرمود: این آیه ، تاویلی دارد که جز خدا و راسخان در علم از آل محمد ص کسی نمی داند. هنگامی که رسول خداص به مدینه هجرت کردند و اسلام به پیروزی رسید، حضرت نامه ای به پادشاه روم (قیصر) و نامه ای به پادشاه ایران (خسرو پرویز) نوشت و توسط نمایندگانش برای آنان فرستاد. امپراتور روم ، نامه رسول خدا ص را احترام گذاشت ، ولی پادشاده ایران ، نامه حضرت را پاره کرد و به نماینده ایشان اهانت کرد. در مقطع حساس بود که میان ایران و روم ، جنگ و درگیری نظامی رخ داد. مسلمانان مایل بودند رومیان پیروز شوند، ولی برخلاف انتظار آنان ، ایرانیان برنده جنگ و مسلمانان غمگین و افسرده شدند. ناگهان آیه : «الم غلبت الروم...» نازل شد؛ یعنی رومیان در نزدیکی های این سرزمین «شامات و حوالی آن» شکست خورده اند و ایرانیان پس از پیروزی بر روم ، بزودی مغلوب می شوند. پس از چندی ، جنگ دیگری آغاز شد و رومیان بر ایرانیان غالب و مسلمانان شادمان شدند. قرآن در ادامه می فرماید: «در آن روز مومنان خوشحال شدند» (روم /4)علت شادمانی به دلیل اهانتی بود که پادشاه ایران به نامه رسان پیامبر کرده بود که باعث خوشحالی مشرکان و افسردگی مسلمانان شده بود، نه به دلیل اهل کتاب بودن رومیان ، چرا که ایرانیان نیز زرتشتی و اهل کتاب بودند. معارف علمی قرآن یکی دیگر از وجوه اعجاز این گنجینه الهی ، طرح مسائل علمی است : بزودی آیات حکمت و نشانه های قدرت خود را عرصه آفاق و ظرف وجودی خودشان ارائه خواهیم کرد تا حقیقت بر آنها مکشوف شود.(فصلت / 52) و بدانند که قرآن و پیامبر اکرم ص بر حق است. بدون شک با مشاهده کشفیات علوم جدید، اسرار الهی یکی پس از دیگری بر بشر روشن و آیات علمی برملا می شود. با وجود هیات بطلمیوسی که 4000 سال بر اندیشه بشری حکومت می کرد و جهان هستی را کراتی مانند پوست پیاز می دانست که میان هم قرار گرفته اند، قرآن در همان عصر با کمال صراحت اعلام کرد: «و کل فی فلک یسبحون» (و هر کدام از کرات ، در مدار خود شنا می کنند.» (انبیا/ 32) در آیه دیگر، پرده از حقیقت دیگر برداشته ، می فرماید: (آیا کافران نمی اندیشند که تحقیقا تمام آسمان ها و زمین به صورت مجموعه به هم پیوسته بود (رتق) بود و ما آنها را از هم جدا کردیم (فتق) و هر موجود زنده را از آب زنده قرار دادیم. (انبیا/ 30) (رتق ) در لغت ، به مفهوم شی بسته و مسدود است. به طوری که هیچ شکاف و منفذی در آن نباشد. درست متضاد فتق که به معنای شکافتن و اجزای آن را از هم جدا کردن است. لباسی که تمام اجزایش به هم دوخته شده است ، رتق است و اگر از هم جدا شود فتق. علی ع می فرماید: (از آن پوسته جامد طبقاتی شکافت و آنها را پس از آن که به هم پیوسته بود، باز کرد و هفت آسمان قرار داد.) امروز تحقیقات نجومی ثابت کرده که در گذشته ، تمام کرات مجموعه ای به هم چسبیده بوده که بر اثر انفجار درونی از هم جدا و پراکنده شده و هر جزیی کنار هم قرار گرفته اند و بیش از آن ، گازهایی متراکم و متکاثف بوده که سبب ایجاد کرات آسمانی شده است: (سپس خداوند به سامان دادن و خلق آسمان ها پرداخت ، در صورتی که به شکل گاز بودند و پس از انجماد، به صورت یک توده عظیمی درآمده و با انفجار مهیبی که در هسته مرکزی آن ایجاد شد، از هم جدا شده و هر کدام به شکل خورشید، ستاره ، ماه و کره زمین درآمدند و چنین رتق و فتقی در عالم صورت گرفت.) (فصلت / 11) قرآن می فرماید: «آسمان را به دست قدرت بنا نهادیم و تحقیقا ما آن را توسعه و گسترش می دهیم» (زاریات / 41)این آیه نیز، یک حقیقت علیم را بازگو می کند که به هیچ وجه با هیات قدیم سازش ندارد. اکنون که جنبه های اعجاز قرآن تا حدودی آشکار شد، بخوبی روشن می شود که چگونه این کتاب می تواند سندی آسمانی بر اثبات رسالت حضرت محمدص باشد و برانگیختگی آن بزرگوار از جانب خداوند اثبات شود. خداوند، ما را، با قرآن در روز قیامت محشور کند.
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 11:13  توسط ل.هادی
|
سوال امروز اگر اسلام به حقوق زنها اهميت مي دهد چرا اجازه نداده كه آنها قاضي بشوند؟
پاسخ آن است كه اسلام هر مسئوليتي را كه به زن ومرد داده ،به شرايط جسمي و روحي آنها توجه كرده است .مثلا اسلام جهاد را تنها بر مردان واجب كرده است .آيا مي داني چرا؟حتماً مي گويي زيرا قدرت بدني مردها بيشتر است و براي جنگ و مبارزه آمادگي بيشتري دارند . پس اگر ديدي يك مسئوليتي بردوش زنان يا مردان قرار گرفته يا از دوش آنها برداشته شده ، به خاطر ويژگي جسمي و روحي آنان است . شايد حكمت و فلسفه اين كه بسياري از فقهامعتقدندزن نمي تواند قاضي بشود اين باشد كه قضاوت ، كار بسيار دشواري است قاضي خيلي وقتهابايد با جانيان و قاتلان و متهمان و مجرمان سر و كلّه بزند . زنها احساسات لطيفي دارند كه بايد براي تربيت فرزندانشان به كا ر ببرند اين احساسات لطيف و پاك نبايد در فضاي پر فشار دادگاهها لطمه ببيند . البته ياد آوري مي كنيم كه ممنوعيّت قضاوت زنان يكي از احكام قطعي اسلام نيست بلكه از فتاواي مشهور است.
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 11:7  توسط ل.هادی
|
تاریخچه حجاب در اسلام حجاب به معنای پوشاندن بدن زن در برابر نامحرم از احكام ضروری دین اسلام است. در ادیان الهی دیگر از جمله آئین زرتشت، یهود و مسیحیت نیز این حكم با تفاوتهایی وجود دارد. در سرزمینی كه اسلام در آن ظهور كرد زنان با صورتی گشاده و گریبانی چاك در معابر آمد و شد می كردند. برخی نویسندگان چنین اظهار نظر كرده اند كه پوشش اسلامی نتیجه تعامل فرهنگی بین اعراب و ایرانیان و رومیان است و در نتیجه، اسلام نسبت به چگونگی حضور زن در برابر نامحرم قانونی خاص ندارد و آن چه امروز به صورت دستوری شرعی در آمده، مستندی شرعی ندارد. این مقاله به تحقیق درباره صحت و سقم این نظر می پردازد.
مقدمه مفهوم اصطلاحی حجاب حجاب در ایران و روم باستان پوشش زنان عرب قبل از اسلام زمان بر قراری ارتباط میان اسلام و ایران و روم
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 11:2  توسط ل.هادی
|
آخرالزمان را باور کنيم «آخرالزمان» اصطلاحي است که طي سالهاي اخير بارها شنيدهايم و هر چه پيش ميرويم بر کاربرد آن افزوده ميشود. گرچه آخرالزمان از اعتقادات خاص شيعه است و ريشه در تفکر اسلامي دارد اما منحصر به مسلمانان نيست و معادلهاي اين کلمه، در اديان ديگر کاربرد وسيع و متنوعي دارد. حتي در مکاتب و مباحث سياسي غير ديني نيز بحثهاي متعددي راجع به آن صورت گرفته است. آنچه که در بين تمامي اديان و حتي مکاتب غير ديني راجع به «آخرالزمان» مشترک است، اشاره به مقطعي از تاريخ انسان است که در آن، بشر به عاليترين برنامه و اسلوب اداره زندگي اجتماعي دست يافته و به وسيله آن فصل نويني از همزيستي متعالي توأم با صلح، آرامش، عدالت و رفاه جهاني را آغاز ميکند. تأکيد اديان و فرهنگهاي متأثر از آن بر اجتماع انسانها در قالب «مدينه فاضله»، «آرمانشهر»، «شهر سالم»، «اورشليم»، «اتوپيا» و... دقيقاً مبتني بر همين اعتقاد است. البته يکي از وجوه تمايز اعتقاد به آرمانشهر و جامعه موعود بر پايه اديان الهي با اعتقاد به اين موضوع بر پايه مکاتب دستساز بشر (مکاتب اومانيستي)، ديدگاههاي ارائه شده در زمينه ريشه تأسيس چنين جامعهاي است. پيروان اديان آسماني، ريشه آن را در «ظهور منجي آخرالزمان» ميدانند و پيروان ايسمهاي منحرف غير ديني، آن را ثمره سير تکاملي جوامع انساني دانسته و پايان تاريخ مينامند. [1] . به هر حال آنچه مسلم و انکارناپذير است، انتظار تمام عالم براي فرا رسيدن روز موعود و نجات انسان از پليديها و زشتيها و آغاز حکومت صالحان بر کره خاکي است و البته مترقيترين، کاملترين و صحيحترين باور، اعتقاد آخرالزماني شيعه مبني بر ظهور امام دوازدهم (ع)، حجت غايب، حضرت ولياللَّهالاعظم، ارواحنا فداه، ميباشد. شيعيان براساس وعدههاي داده شده از سوي رسول اکرم (ص) و ائمه طاهرين (ع) منتظر تحقق موعد قيام و ظهور قائم آل محمد (ع) هستند و براي اين انتظار نيز تکاليف و وظايفي دارند. فرهنگ انتظار طي قرون گذشته، نيروي محرکه خيزشهاي بزرگ عدالتخواهانه و ظلم ستيز بوده که قيام شکوهمند امام راحل (ره) را ميتوان آخرين آن ناميد. از سوي ديگر روايات و متون متعدد، نشانههاي مختلفي را براي مشخص نمودن احوالات آخرالزمان و اشاره به عصر ظهور ذکر کردهاند که اين بخش، هميشه مورد توجه خاص و عام بوده است. در سالهاي اخير مباحث پيرامون فرا رسيدن دوره آخرالزمان در ميان پيروان اديان مختلف رشد چشمگيري يافته که اعتقاد به رجعت و ظهور مسيح در سال 2000 ميلادي در ميان برخي از فرق مسيحي، از آن جمله بود. همچنين اعتقادات بحثانگيز مسيحيان انجيلي (مسيحيان صهيونيست و يهوديان درباره آخرالزمان و طرح تفکرات جنجالي همچون نبرد آرماگدون (هرمجدون)، تخريب مسجدالاقصي و... از اين دست است. ارائه عجولانه نظريههايي همچون پايان تاريخ، به منظور منحرف نمودن تفکر فطري منجي خواهي نيز دليل بر رشد همين باور ارزيابي ميشود. البته هدف اين نوشتار پرداختن به اين دسته از مطالب نيست و واشکافي آنها نياز به مباحث مشروح جداگانهاي دارد، اما توجه به موارد ياد شده لازم است، تا بدانيم احساس فرا رسيدن آخرالزمان در تمام اديان شکل گرفته است. آنچه در اينجا مورد توجه است، باور نزديک بودن تحقق وعده ظهور مهدي موعود (ع)، در بين اکثريت شيعيان و محبين خاندان عترت (ع) است. شواهد و مستندات قابل توجه دلالت بر اين امر دارند که اين مسئله از حد يک آرزو و اميد صرف فراتر رفته و به لطف ذات احدي در حال فرا رسيدن و محقق شدن است. انشاءاللَّه. به نظر ميرسد براي اثبات اين مدعا ذکر نکاتي که در زير ميآيد کفايت کند: اول، آيةاللَّه ناصري در سخنرانياي در مدينةالنبي که در رجب سال گذشته صورت گرفته مطالبي را در زمينه بشارت به نزديکي ظهور حضرت بقيةاللَّه الاعظم (ع) بيان کردهاند. اين مطالب که به نقل از حضرت آيةاللَّه العظمي بهجت ميباشد به اين شرح است: من خراسان بودم، يکي از دوستان ما که تشرف دارد محضر حضرت ]صاحب الزمان (ع)[ به منزل ما آمد، از او پرسيدم: شما تازگي تشرف محضر حضرت داشتهايد؟، فرمودند: بله. عرض کردم: راجع به ظهور سؤال نکرديد؟ فرمودند: چرا. گفتم: حضرت چه فرمودند؟ گفت: من از حضرت سؤال کردم: يابن رسولاللَّه ظهور چه وقت خواهد بود؟ فرمودند: نزديک است. عرض کردم: من هم درک ميکنم ظهور شما را؟ حضرت فرمودند: پيرمردتر از شما هم درک ميکنند ظهور مرا (انشاءاللَّه). آيةاللَّه بهجت فرموده بودند آن پيرمرد که تشرف به محضر حضرت دارد حدود 60 سال سن دارد!. سپس آيةاللَّه ناصري خطاب به مخاطبان ميگويد: خدا ميداند زمان ظهور نزديک است. [2] . دوم، حضرت آيةاللَّه العظمي مکارم شيرازي فرمودهاند: همانطور که براي حضرت مهدي (ع) يک غيبت صغرا و يک غيبت کبرا است؛ يعني درست مانند آفتاب ]که[ وقتي ميخواهد پنهان شود ابتدا قرص خورشيد پشت افق پنهان ميشود ولي هوا نيمه روشن است و کمکم اين روشنايي برچيده و تاريک ميشود، براي ظهورش هم يک ظهور کبرا و يک ظهور صغرا است؛ مانند موقعي که آفتاب ميخواهد طلوع کند قرص خورشيد هنوز پيدا نشده اما هوا نيمه روشن است و بعد خورشيد ديده ميشود. مرحله غيبت ايشان در دو مرحله واقع شده است و ظهور ايشان هم ظهور صغرا و هم ظهور کبرا دارد. در ظهور صغرا توجه مردم به امام زمان (ع) زياد ميشود و همه جا صحبت از امام زمان (ع) است و جلسات امام زمان (ع) پر شور ميشود و بحثهاي امام زمان (ع) همه جا را ميگيرد. وضع طوري ميشود که مردم تشنه و آماده ميشوند. ما تصور ميکنيم که در اين عصر و زمان؛ ما انشاءاللَّه در بينالطوعين ظهور حضرت مهدي (ع) قرار داريم. من فراموش نميکنم پنجاه سال قبل مؤسساتي که به نام حضرت مهدي (ع) بود خيلي کم بود و کتابهايي که درباره حضرت مهدي (ع) نوشته شده بود به اندازه امروز نبود و سخن از امام مهدي (ع) به اين گستردگي نبود، اگر کسي چهل يا پنجاه سال قبل مسجد جمکران ميرفت در بهترين شبها ده يا بيست نفر بودند اما الان صدها نفر در بعضي از شبهاي حساس هستند. ما به سوي طلوع کبرا پيش ميرويم. [3] . سخنان فوق از بزرگاني است که ما به راستگويي و تقواي آنها اعتماد کامل داريم و ضمناً اين مطالب در لفافه و ابهام بيان نگرديده بلکه صراحتاً نويد نزديک بودن زمان ظهور را ميدهد. در خصوص توجه خاص به امام مهدي (ع)، ذکر اين نکته مناسب است که در ديداري که حجةالاسلام ريشهري نماينده ولي فقيه در امور حج به همراه دستاندرکاران حج گذشته، با مقام معظم رهبري داشتند، آقاي ريشهري يکي از ويژگيهاي حج امسال را توجه ويژه حجاج تمام کشورها به امام زمان (ع) برشمرد. [4] . اکنون سؤال اين است که در اين شرايط وظيفه ما به عنوان جامعه شيعي که خود را پيرو و سرباز آن حضرت ميدانيم و نيز براساس وعدههاي داده شده که اصل سپاه حضرت مهدي (ع) متشکل از ما (ياران سيد خراساني که 200 هزار تا يک ميليون نفر ذکر گرديده است) چيست؟ وظايفي که شيعيان در آستانه ظهور دارند، متعدد و مختلف است و لازم است کارشناسان موضوع به تبيين، معرفي و تبليغ آن بپردازند. در اينجا بخشي از وظايفي مد نظر است که به گسترش فضاي منجيخواهي ميانجامد. آيةاللَّه مکارم در ادامه مطالب فوق، اين بخش از وظايف را برشمردهاند. ايشان ميفرمايند: اگر ميخواهيم به آن ظهور کمک کنيم، اين ظهور صغرا را توسعه دهيم. همين بحثهاي مختلف درباره حضرت را ميان جوانان، بزرگسالان، زنان، مردان، مسلمانان و غير مسلمانان توسعه دهيم و به اينترنت بکشانيم. خلاصه با امواج، نام مهدي (ع) را به همه دنيا برسانيم و اين ظهور صغرا را پررنگ کنيم تا نام حضرت مهدي (ع) در همه جلسات حضور پيدا کند. من معتقدم اگر اين کار را بکنيم اين يک مصداق عملي دعاي تعجيل فرج ميشود. [5] . بيان فوق، کليد اصلي راهکار انجام وظيفه است و مابقي کار، اجرايي کردن آن است. در سالهاي اخير مکرراً مباحثي را راجع به «جنبش نرمافزاري» شنيدهايم، خصوصاً در فرمايشات مقام معظم رهبري بارها به آن اشاره شده است. ما در حوزه مهدويت و انتظار ظهور نيز نياز به چنين جنبشي داريم، البته از چند زاويه، که سعي ميشود به بخشهايي از آن به تفکيک اشاره شود: 1. يکي از مشکلات بزرگ جامعه علمي ما، ترجمهاي بودن علوم در حوزه علوم انساني خصوصاً علوم سياسي و جامعهشناسي است. ما در اين حوزهها مصرفکننده صرف توليدات غرب هستيم و آنها نيز آنچه را که براساس اهدافشان ميباشد تحويل ما دادهاند. غرب در هجوم فرهنگي خود سعي در سکولاريزه کردن جوامع، خصوصاً جوامع اسلامي داشته و براي موجه جلوه دادن اين امر، ضمن موفق قلمداد کردن جامعه غربي، علت آن را پايبندي به اصولي همچون ليبراليسم و سکولاريسم تبليغ کرده است. تأمل و دقت در سياستگذاريها و واشکافي استراتژيهاي غربي به خوبي آشکار ميسازد که آنها از حربه جدايي دين از سياست فقط براي خلع سلاح جوامع غير غربي خصوصاً اسلامي بهره بردهاند و اين در حالي است که خود دقيقاً براساس آموزههاي ديني و تصورات اعتقاديشان از آينده جهان (همچون اعتقاد آرماگدوني) به برنامهريزي، سياستگذاري و تدوين استراتژي اقدام نمودهاند. لذا در گام نخست بايد ضمن دوري جستن از باورهاي غلط و مسمومي که به وسيله شبيخون فرهنگي و استعماري غرب در جوامع اسلامي رسوخ يافته، نسبت به بومي کردن علم بر پايه اعتقادات اسلامي خصوصاً در حوزه علوم انساني گام برداريم. 2. در گام بعدي، همين جنبش نرمافزاري ميبايست در حوزه علوم مهدوي شکل گيرد. در اين زمينه بايد کاري گسترده و هدفمند بر روي احاديث و روايات برجاي مانده پيرامون مسئله آخرالزمان و ظهور منجي و نيز پيشگوييها و اعتقادات اديان و فرق مختلف در اين خصوص، به عمل آيد و سپس صحيح و ناصحيح آن از هم جدا شده و براساس مطالب صحيح آن و با توجه به شرايط روز، اقدام به توليد فکر، علم و فرهنگ انتظار شود. بايد اين باور را تقويت کنيم که اعتقاد به مهدويت ميتواند به مثابه برترين شاخص و منبع براي تدوين علم و استراتژيهاي راهبردي در حکومت اسلامي عمل نمايد. با باور فوق به بازنگري، بازخواني و بازنويسي سياستهاي کلان در عرصه داخلي و خارجي پرداخته و با برداشتي اصولي و ضمناً واقعبينانه، تمامي حرکتها را در راستاي زمينهسازي آنچه که به آن وعده داده شده است جهت دهيم. 3. دنياي امروز سراسر ظلم است و ستم و بيعدالتي. فرياد دادخواهي مردم ستمديده و زجرکشيده در تمام جهان بلند است. مکاتب جنجالي که با تبليغات، وعده رفع مشکلات و ايجاد جهاني بهتر را ميدادند يک به يک به زبالهدان تاريخ پيوستند. جهان غرب که ليبرال دموکراسي را برترين نسخه اداره جوامع ميدانست و نويد پايان سعادتمندانه تاريخ را ميداد، خود به شکست دموکراسي معترف است. سردرگمي و استيصال ثمره لائيسيته در جهان به اصطلاح متمدن امروز است. فطرت حقيقتجوي انسانها ميدان بروز يافته و دين ديگر مخدر به حساب نميآيد بلکه کيمياي عصر حاضر است. آشفتگي و پريشاني بر همه مستولي گشته و تمناي مصلح آخرالزمان ميرود که به خواسته تمام بشر تبديل شود. در چنين شرايطي بزرگترين وظيفه ما ترويج «منجي طلبي» است. در عصر ارتباطات و با و جود ابزارهايي همچون شبکه جهاني (اينترنت)، ديگر هيچ بهانهاي براي عدم ارتباط با جهان تشنه عدالت وجود ندارد. بايد با ملل مختلف ارتباط برقرار کنيم. اشتراکات عقيدتي پيرامون منجي و مصلح آخرين را کشف و تقويت نماييم. با تأکيد بر اشتراکات، اصل منجيخواهي را تعميم داده، عمومي و جهاني سازيم. سپس در شرايطي به دور از تفرقه، امکان معرفي منجي واقعي؛ يعني حضرت حجة ابن الحسن (ع) را فراهم آوريم. تأسيس پايگاههاي اينترنتي متعدد و متنوع، تأليف و ترجمه متون و مقالات به زبانهاي مهم دنيا، برقراري رابطه با مراکز عقيدتي، اجتماعي و روشنفکران ملل مختلف، ايجاد امکان تبادل افکار و نظرات، درباره موضوع منجي و مصلح جهاني و... اقداماتي است که ميتواند با بسيج امکانات مالي و فني و توان علمي و اجرايي به مرحله اجرا درآيد. تا کنون دنياي غرب ما را به چالش کشيده و با سوء استفاده از فناوري ارتباطي نوين به نشر افکار، عقايد و توطئههاي خويش پرداخته است؛ اما از اين پس اين ماييم که بايستي با استفاده بهينه از همان ابزار تکنولوژيک، به اثبات برتري اعتقادمان راجع به آخرالزمان، ظهور منجي و عدالت و صلح بيپايان بپردازيم. انشاءاللَّه در آن شرايط، پيروان راستين مذاهب الهي همنوا با شيعيان جهان، ظهور منجي موعود را از خداي يکتا خواستار خواهند شد. 4. در کنار اين اقدامات، تکتک ما بايد مطالعاتمان را درباره امام مهدي (ع)، عصر ظهور و اتفاقات و مسائلي که در آن زمان به وقوع خواهند پيوست بالا ببريم تا هنگام قرار گرفتن در آن شرايط، هم از افتادن در گرداب فتنهها در امان باشيم و هم هر کداممان وظيفه خويش را بشناسيم. بنا بر بسياري از اخبار، اتفاقات متصل به ظهور از ماه رجب آغاز ميشود و تا محرم بعد (بيش از شش ماه) و هنگام قيام قائم (ع) ادامه مييابد، ما بايد از هماکنون بر تمام اين دوره پر از تلاطم و شور اشراف داشته باشيم تا به هنگام عمل، از ميزان خطا کاسته شود. ما بايد آسيبهاي تفکر مهدوي را نيز خوب بشناسيم، يکي از آفتها و آسيبهاي جدي در سالهاي اخير، جريانهاي انحرافي است که مروج انتظار واپسگرا و مخرب هستند. واشکافي اين جريانها کمک بزرگي به اصالت تفکرات حوزه ظهور خواهد کرد. ما بايد از هماکنون نگاهمان را به دنياي اطراف تغيير دهيم و از پنجره مهدويت به تمام تحولات جهان بنگريم. ما بايد مهدي (ع) را باور کنيم
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 10:54  توسط ل.هادی
|
آيا در بهشت جا يي براي ساير اديان هم هست ؟ بايد بگوييم آري. در آيه 19 آل عمران مي خوانيم: (( انّ الدّين عند الله الاسلام )) (دين واقعي و پسنديده )نزد خداوند اسلام است.)براساس اين آيه، همه اديان آسماني يك دين به حساب مي آيند.يعني پيروان ديگر پيامبران را هم بايد مسلمان بدانيم،زيرا آنها هم در زمان خودشان تسليم حرف خدا شده اند و از پيامبر روزگار خودشان پيروي كرده اند.بنابرين آنها هم كه به وظيفه خودشان عمل كرده وبه فرمان خدا گردن نهاده اند ، بهشتي خواهند بود .براي همين است كه قرآن ،در تعدادي از آيات خود به ستايش از پيروان پرهيزكار ديگر اديان پرداخته و از آنان تعريف كرده است. البته پس از آمدن رسول گرامي اسلام حضرت محمد (ص)،پيروان همه اديان قبلي بايد پيامبري ايشان را قبول مي كردند كساني كه از سر لجبازي،پيامبري حضرت محمد را نپذيرفتنددر حقيقت از فرمان خدا سرپيچي كرده اند و ديگر نمي توانند خودشان را اهل بهشت بدانند. . يك گروه از پيروان ديگر اديان هم هستند كه شايد آنها نيز بهشتي گردند.اين گروه كساني هستند كه پيام اسلام به آنها نرسيده و به خاطر ناآگاهي و نبود امكانات ،به حضرت محمد ايمان نياورده اند (اين افراد مثل ابوجهل و ابوسفيان و ابولهب نيستندكه از سر تكبرو سركشي به مقابله با پيامبر پرداختند) شايد اگر پيام اسلام به اينها مي رسيد يكي از بهترين مسلمانان مي شدند.براساس آيات 98و99سوره نساء ، اين عده هم جز مستضعفان فكري و كساني اند كه پيام الهي به آنها نرسيده و به بهشت مي روند.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 9:4  توسط ل.هادی
|
حجاب در ادیان الهی چکیده: از بررسی و مقایسه حد و كیفیت حجاب در ادیان چهارگانه استنباط میگردد كه حجاب در ادیان دیگر، نسبت به اسلام از شدّت بیشتری برخوردار بوده است. به طور مثال، پوشاندن صورت، گرچه در زمان زرتشت معمول نبوده و بعد از او در میان زرتشتیان معمول شده است. این مقاله به بررسی تطبیقی حجاب در ادیان مختلف می پردازد
فطری بودن پوشش:
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 8:58  توسط ل.هادی
|
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 8:43  توسط ل.هادی
|
طب قرآنی
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 8:30  توسط ل.هادی
|
مفهوم انتظار از ديدگاه حائري شيرازي موضوع اصلي بحث مساله آثار تربيتي انتظار است. اما در مورد مفهوم انتظار فرج و اينکه چه ارادهاي از اين مفهوم ميشود، ديدگاههاي متفاوتي هست، هم در گذشته و هم در حال حاضر. هر کس با ديدگاهي با مساله انتظار فرج برخورد کرده است و مفهومي خاص از انتظار فرج ارائه داده است و بر اساس همين مفهوم هم مشي اجتماعيش را شکل داده است. با توجه به اهميت مساله و اينکه هر مفهومي که ما از انتظار فرج اراده بکنيم، در عمل اجتماعيمان تاثير ميگذارد، به عنوان اولين سؤال بفرمائيد که اصلا مفهوم انتظار فرج از نظر شما چيست و حضرت عالي ديدگاههاي مختلفي را که در اين زمينه هست چگونه ارزيابي ميکنيد؟ آيت الله محي الدين حائري شيرازي: بسم الله الرحمن الرحيم، هر مطلب مفيد و مثبتي قابل تحريف است، ميشود با اندک تصرفي، اندک دخالتي مطلب را ازمسير خودش منحرف کرد، شيطان کارش همين است که يک مطلب اصيل را وارونه کند، دين براي يک امري است، شيطان از دين چيز ديگري ميسازد. اين همه کساني که انسانهاي بسياري را منحرف کردهاند، يعني دين جعل کردهاند، حقيقت دين را مسخ کردند، شد يک چيزي که شيطانپسند باشد، انتظار هم از اين قبيله مستثني نيست، شياطين بهترين کارشان براي خودشان همين هست که انتظار را از معني اصلي خودش دور کنند، معني انحرافي برايش درست کنند، پس معني اصيل انتظار را ببينيم چيست تا معني انحرافيش مشخص بشود. معني اصيل انتظار اين است که انسان در خودش زمينه آمادگي براي اطاعت و پيوستن به آن حضرت را پيدا بکند و همچنين زمينه را براي آن حضرت آماده کند. يعني هم خودش آماده باشد براي پيوستن به آن حضرت، هم براي آن حضرت زمينه سازي بکند. بعضيها يک بعد انتظار را گرفتهاند و آن اينکه ميگويند آن حضرت تا نيايد امور اصلاح نميشود اما اينکه آيا لازم است که ما کاري کنيم تا براي آن حضرت زمينه هموارتر بشود، اين را ميگويند به ما مربوط نيست، اين برداشت غلطي از انتظار است، اين ياس است، اين انتظار نيست. ميگويند از دست ما کاري ساخته نيست. صاحبش ميآيد خودش امور را اصلاح ميکند، خير از دست شما کاري ساخته است، بعضي جايگاه تقدير را و جايگاه مقدرات را نشناختهاند، جايگاه تقدير و مقدرات اين نيست که از انسانها سلب اختيار کنند، سلب قدرت کنند، تقدير جاي خودش را دارد، قدرت و اختيار انسان هم جاي خودش را دارد و به دليلي که انسان مختار است و خدا امانت قدرت را به انسان داده است، اين زمينه انتظار فراهم ميشود. چرا؟ چون آن روزي که آن حضرت ميآيد اينطور نيست که ايشان از انسانها، سلب قدرت ميکند و انسانها را به راهي که ميرود مجبور ميکند، اگر بنا بر چنين کاري بود نياز به انتظار نبود، در همان سال وقتي که ايشان چهار ساله بودند، نه، وقتي که ايشان ده يازده ساله بودند يا پانزده ساله بودند يا بيست ساله بودند اگر بنا بر اکراه بود خوب همان موقع اقدام ميشد نياز نبود که اين همه زمان بگذرد و قرآن مکررا ميفرمايد: «انلزمکموها و انتم لها کارهون» [1] . با اينکه شما بدتان ميآيد و کراهت داريد، شما را به قضيه ملزم بکنيم؟ يا ميفرمايد: «انما انت مذکر لست عليکم بمصيطر»; [2] . «لست عليهم بوکيل» [3] . پس اين مجموعهها نشان ميدهد که آن حضرت در انتظار مساعد شدن شرايط و اذن پروردگار جل و اعلي است، پروردگار متعال هم برنامهاش اين نبوده است که مردم عوض نشدند او عوض کند، چه ظهور، چه غيبت، جزء اين آيه هستند: «ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» [4] . آن روزي که غيبت صورت گرفت، باز باعثش مردم شدند، مردم يک کاري کردند که نعمت ازشان سلب شد و آن روزي که حضور پيدا بشود قبلش مردم عوض شدهاند، «ذلک بان الله لم يک مغيرا نعمة انعمها علي قوم حتي يغيروا ما بانفسهم» [5] . يا ميگويد: «ان عدتم عدنا» [6] . اگر شما برگرديد ما برميگرديم، گاهي هم در توبه را باز ميکند و خدا لطفي ميکند در آنجا و ميگويد: «تاب عليهم ليتوبوا» [7] . ملاحظه وضعيتشان و ضعفشان را کرده است، نظري کرده است، اجازه داده است که دلشان بشکند و توبه کنند، آن هم جايگاه خودش را دارد. پس اصل غيبت که شروع شد از ناشکري شروع شد، کاري با امام يازدهم کردند شيعيان که با هيچ کدام از امامان نکردند، يک نامهاي به ايشان نوشتند که پولهايي را که ما خدمتتان فرستاديم شما بيلانش را به ما بگوييد در «تحف العقول» حضرت پاسخشان را اينطوري دادند که اگر اين امامت امر مستمري است چرا اين سؤال از يکي از پدران من نشد، چرا آنها متهم به اين معنا نشدند؟ بعد از آن حضرت نپذيرفت و دستور فرمود پرده سياهي در اتاق ايشان آويختند، مردم ميآمدند از پشت پرده سؤال ميکردند و ميرفتند. اين هم پرده غيبت است. اين حرکت است، چون خداي تعالي ميتوانست آسمانها و زمين رادر يک لحظه خلق کند اما آنها را شش روزه آفريد، در روايت داريم که اي براي «اناته» است، «تاني» است، خداوند «تدرج» را دوست دارد، اين متينتر است. پس اول غيبت کبري استبا نواب لاعلي التعيين [غيرمعيني]، که حضرت ديگر تعيين نميکنند، قلوب مردم به سمتي برود و آمادگيشان و ساختهشدنشان براي ظهور، معناي انتظار اين است که هم خودش را فرد آماده کند براي پيوستن به آن حضرت، و هم ديگران را براي اين کار تشويق کند و براي اين کار تمهيد مقدمات کند. در يک مصداق کوچک ميشود اينطوري مثال زد، امام راحل، قدس سره، در نجف بود و مردم آرزو داشتند بيايد ايران، همکاري با او ميکردند با اينکه در بينشان نبود، نوارش را تکثير ميکردند، صحبتش را اشاعه ميکردند، ذکر خير او ميکردند، اطلاعيه به نفعش ميدادند، کار برايش ميکردند، تا امام رفتند به پاريس. باز هم مردم در اينجا تظاهرات ميکردند، راهپيمايي ميکردند، آن اندازه تلاش کردند، کار کردند، تا حکومت شاه را فلج کردند، تا امام آمد و حکومت هم نتوانست کاري بکند، اين نقش مردم بود. آمدن امام بر اساس کار و حرکت و تلاش مردم است، از مردم حرکت، از خدا برکت، نتيجهاش اين شد که آمد. ظهور هم مثل همين است، در قبل از ظهور هم بايد، اينهايي که دوستان آن حضرت هستند، آنچنان کار کنند که دشمنان آن حضرت فلج بشوند. آنچنان تبليغ کنند، ترويج کنند، نام ببرند که اسم آن حضرت، انتظار آن حضرت، آمدن آن حضرت، يک امر شايع و رايجي بشود. اين ميشود انتظار حقيقي. بعضيها ميگويند ما چکار داريم که ميآيد ما خودمان اصلاح ميکنيم، اين غلط است، اين عينا مثل قضيه دعاست، فرد ميگويد من در مساله روزي بايد کار کنم، دعا يعني چه، يکي ديگر ميگويد، دعا ميکنم، کار يعني چه؟ اما دستور اين است که انسان کار بکند، دعا هم بکند، اگر دعا بکند و کار نکند، روايت داريم چند دسته دعايشان مستجاب نيست، يکيش اين است که کسي در خانه بنشيند و بگويد «اللهم ارزقني» ميگويد خداوند متعال به تو دست داده است، پا داده است، اينها وسايل روزي است، صلاح دانستم ميدهم، ميروي بيرون ممکن است صلاح ندانم و ندهم. تو معذوري، در مساله انتظار تلاشمان را بايد بکنيم، دعا هم بايد بکنيم، دعاي براي تعجيل ظهور و تلاش براي آن. خداوند متعال نمونه دعاي مستجاب را اينجوري ميگويد، موسي عليهالسلام، وقتي رسيد به چاه ديد که عدهاي در اطراف چاه جمع شده و ميخواهند به گوسفندانشان ميخواهند آب بدهند، دو زن هم در آنجا ايستادهاند و منتظرند. آمد پيش آنها و گفت شما چه چيزتان است؟ «قال ما خطبکما قالتا لا نسقي حتي يصدر الرعاء» [8] . گفتند: جلوي چشم اين چوپانها آب نميدهيم، تا اينها بروند «فسقي لهما» رحم کرد به اينها و برايشان آب کشيد، «ثم تولي الي الظل» [9] . در آفتاب نايستاد و دعا کند، ميخواست در حال خودش باشد. از اين جهت رفت توي سايه، «فقال رب اني لما انزلت الي من خير فقير» [10] . کارش را کرد، بعد دعايش را هم کرد، ما داريم در روايت «ارحم ترحم» رحم کرد به آنها خدا هم به او رحم کرد. تلاش کرد در حد خودش براي ديگران، اما فرج شد براي خودش، از اين جهت ميگويند دعا کنيد براي فرج ما که فرج ميشود براي خودتان، موسي، عليهالسلام، آب کشيد براي دختران شعيب اما فرج شد براي خودش، در آن وقتي که درخواست ميکرد «لما انزلت الي من خير فقير» ما نميدانيم چه خيري ميخواهد، علي، عليهالسلام، ميداند، ميفرمايد: «والله ما ساله الا خبزا ياکله» [11] . منظور موسي از خبز يک تکه نان بود، يک کف دست نان، از بس علف خورده بود «لانه کان ياکل بقلة الارض و لقد کانت خضرة البقل تري من شفيف صفاق بطنه» [12] . از زير پوست شکمش سبزي علف پيدا بود، پيداست که همه چربي بدنش آب شده بود در اين مدت، اين خيلي حرف است که علي،عليهالسلام، ميفرمايد: سبزي علف از زير پوست شکمش پيدا بود، موسي عليهالسلام چقدر پوستهايش نازک شده بود و چقدر هم علف خورده بود، اما با اين همه علف خوردن به کسي نگفت يک تکه نان به من بده، مناعت طبع موسي را نشان ميدهد. خوب گاهي انسان از خدا يک پاره نان ميخواهد، او به اندازه حاجتش ميخواهد خدا به اندازه کرمش به او ميدهد. خدا براي او مساله زن را حل کرد، مساله اشتغال را حل کرد، مساله مسکن را حل کرد، الان مساله جوانان ما و احتياجات عمده جوانان ما اين چهار تاست، شغلي، خانهاي، همسري، بعد هم براي ادامه تحصيل کنکور بدهند و وارد دانشگاه بشوند، خداوند متعال همه اينها را براي موسي عليهالسلام فراهم کرد. اول گفت: «اني اريد ان انکحک احدي ابنتي هاتين» [13] . همه ميروند سراغ فردي که او پيشنهاد کند به پدر زن، پدر زن پيشنهاد ميکند به داماد، يکي از اين دو تا دختر را ميخواهم به تو بدهم، اين از زنش، «علي ان تاجرني ثماني حجج»; [14] . هشت سال برايم کار کني، اين هم از شغلش، الان که ميخواهد دست توي اين سفره بکند بر اساس قرارداد است، ميهمان نيست، تصدقي و اعانت و اينها نيست، از همين امشب غذايي که ميخواهد بخورد بر اساس اين است که ميخواهد کار بکند، از حالا جزء قرارداد است. چون اجير اينهاست بايد به اجير مسکنش را هم بدهند، چون کار ميکند، در مقابل کار مسکن ميگيرد و زن ميگيرد و قوت و غذا و بالاتر از هر سه اينها دانشگاه است، چه استاد دانشگاهي بهتر از شعيب و دانشگاهي بهتر از تربيت پيغمبر، شما دانشگاه تربيت معلم يا تربيت مهندس داريد اما اينجا دانشگاه تربيت پيغمبر است، خوب او يک تکه نان خواست، اينطوري بهش دادند، خدا به ما ميآموزد عمل کنيد، دعا هم کنيد، در انتظار هم، هم عمل، هم دعا، هر کس بگويد من تلاش ميکنم براي آن حضرت، دعا نميکنم، اشتباه ميکند. هرکس بگويد من دعا ميکنم، کاري از دست ما ساخته نيست، ما فقط نشستهايم. پس آنها انتظار افراطي و تفريطي و اين هم حد وسط، حد اعتدال، اين نوع انتظار، اثر تربيتياش اين است که من ميگويم. من براي اصلاح عالم، هر کاري را مقدورم شد ميکنم، هر چه را که نتوانستم او ميآيد تکميلش ميکند، ما ميخواهيم اين عالم را بسازيم، هر اندازهاش را که بتوانم ميکنم، او ميآيد تکميل ميکند، من وقتي که بدانم که اين کار من ديگر کسي دنبالش را نميآورد، انگيزه کار کردن از من گرفته ميشود، وقتي که من ميدانم بالاخره ديگران ميآيند و اين امور درست ميشود، من هيچ نگران نيستم، چقدر از کار را ميکنم، طلبه تربيت ميکنم که برود انصار ايشان بشود. چون ميدانم که آقا بعدا از اينها استفاده ميکند. هيچ نگراني نيست، خستگي، افسردگي حاصل نميکند، اثر ديگرش اين است که انسان در حين انتظار اين حکومتهايي که هست قبول ندارد ميگويد اينها طاغوتند، الا يک حکومت انتظار که اهل انتظار باشد، آن حکومت را قبول دارد. بيعت با اينها نميکند چون منتظر است که با آقا بيعت کند، ببينيد کسي که منتظر است از آن سفره بخورد، از اين سفره نميخورد، ميگويد سفره ما بعد از اين هست. خودش را از اين وضعيت سير نميکند، حالش، حالت مسافر ميشود، آن حال منتظر است، حال منتظر يک حال قائم است نه يک حال قائد، ببينيد شما نشسته باشيد بخواهيد از اين طرف اتاق نشسته برويد آن طرف اتاق، چقدر طول ميکشد و چقدر زحمت دارد، اما اگر برخيزيد چقدر راحت ميتوانيد کار کنيد. توان انسان را انتظار بالا ميبرد، ببينيد بعضي ميپرسند مثلا چه کار ميکند؟ «جعل الله الکعبة البيت الحرام قياما للناس» [15] . اين کعبه را اينطوري نگاهش نکن. هر که به اين کعبه معتقد باشد از جايش برميخيزد، ميگويد ديگران دل به دنيا بستهاند، نشستهاند سر سفره دنيا همين را کردهاند خانه و مسکن، اين بيتالله انسان را از خاک بلند ميکند، انسان را سراپا بلند ميکند، انتظار هم همينطور است، انتظار انسان را سرپا ميکند، روحيه به انسان ميدهد، يک اثر ديگر انتظار اين است که به انسان سنخيت ميدهد با آنها، چون به خودش ميگويد من منتظر آنها هستم اما اگر آنها آمدند و گفتند ما تو را قبول نداريم، چه کار کنم؟ قرآن را مشاهده ميکند که طالوت گفت که «ان الله مبتليکم بنهر فمن شرب منه فليس مني و من لم يطعمه فانه مني الا من اغترف غرفة بيده». [16] . خوب ميگويد آقا امام زمان عليهالسلام هم که قيام ميکند اول جنودش313 نفر است، طالوتيها هم که313 نفر بودند پس وقتي که در313 اين دو تا مشترکند، جنگ بدر هم313 تا بوده است، پس يک مشترکات ديگري هم دارد. نه همين شرب که به من بگويد هر کس خورد با ما نيست، هر کس نخورد از ماست مواظب ميشود که از قدرتش سوء استفاده نکند، از آنچه که در اختيارش هست، «الا من اغترف غرفة بيده» تا «من لم يطعمه فانه مني» بشوي، پس انتظار اين خاصيت را دارد که دريچهاي است بسوي نور. انتظار ميگويد اصلا آن حال تو اين نيست منتظرش شو، و همين ميشود نفسکش او، زمينه تنفس او، مثل نماز، نماز براي انسان تنفس است، که اين همه فاني، اين همه کوچک، اين هم يکجور ديگر بازي، يک طرفي هست که انسان با آن بازي نکند، وگرنه اين همه عالم را ببيند، اگر اين نماز نباشد، اين انسان دق ميکند و انتظار هم نباشد انسان مؤمن دق ميکند. پس اثر روحي ميگذارد، اثر تربيتي ميگذارد، اثر اخلاقي ميگذارد و بالاتر از همه ايشان گفتهاند: شما دعا کنيد براي تعجيل فرج ما که همين کار، فرج خود شماست. ببخشيد در صحبتهاي شما نکتهاي بود، در ارتباط با برخورد شخص منتظر با حکومتهايي که در زمان غيبت وجود دارند، اين نکته ممکن است اين سؤال را پيش بياورد که پس حرکتي که در کشور ما براي تشکيل يک حکومت اسلامي ايجاد شد، چگونه بايد توجيه کرد؟ اين حرکت چگونه با مساله انتظار قابل جمع است؟ آيت الله محي الدين حائري شيرازي: جمهوري اسلامي خصلت بالايش همين انتظار است، امام راحل هميشه ميفرمود «ما منتظر طلوع خورشيديم»، «ان شاءالله اين حکومت را ما به صاحب اصليش بسپاريم»، نسبت به غير اين حکومت بله، بگويد آنها فاسقند، آنها فاسدند، آنها موانع راهند، از من نيستند، من از اينها نباشم، امانسبتبه اين حکومتبايد معتقد باشد، براي پيوستن به آن حضرت آمادگي داشته باشد که افراد را به حضرت ملحق کند، اما اينکه کار آن حضرت را اين حکومت ميکند، خير، آنطوري که حضرت اقامه عدل ميکنند، اينها هم ميتوانند، نه، اينها ميتوانند زمينهچيني کنند، چرا، بعضي از امور را هم اينها تجربه کنند که زمينه فراهم بشود، مثلا ما ميگوييم ولايت مطلقه فقيه، خوب کسي که به ولايت مطلقه فقيه معتقد بود و راضي شد به ولايت مطلقه امام به طريق اولي حاضر ميشود که براي غير معصوم ولايت مطلقه قائل بود و اينطوري از آن اطاعت کرد، تمريني ميشود براي اطاعتش از معصوم و معمولا هم اينطور بزرگان وقتي که ميآيند يک ضربنميآيند، يکامتحاني ميکنند، يک آزمايشي ميکنند، يک سر و چشمي آب ميدهند و بعد ميآيند. هر عاقلي اينطوري است، امام حسين،عليهالسلام، وقتي که کوفيان اين همه نامه نوشتند، مسلم بن عقيل را فرستاد که سالي که نکوست از بهارش پيداست، با ايشان چه کنند. معلوم ميشود که با آن حضرت چه ميکنند. امام راحل را که براي اين امت فرستادند مثل مسلم بن عقيل بود، اگر با او خوشرفتاري ميکردند پيدا بود که ميشد براي آن آقا هم اينها مريدهاي خوبي باشند. واقعا هم مردم براي امام مريدان خوبي بودند، استقبالي از او کردند پنج ميليوني. وقت رحلتش هم بدرقهاي کردند بيشتر از آن استقبال، هر چه هم فتوا داد رعايت احترام فتوايش را کردند با سنتش و آدابش و عاداتش و ميگفتند مرجع هرچه بگويد، هشت سال جنگيدن را لازم کرد، آدم يک روز بجنگد، دو روز بجنگد، يک ماه، يک سال، آن هم با دست خالي، اينها همهاش پيداست که آن وفاداري که به آن حضرت کردند براي اين حضرت هم ميکنند. وقتي که ما معارفي را که از ائمه معصومين،عليهمالسلام، در مورد انتظار به ما رسيده است مورد مطالعه قرار ميدهيم، ميبينيم که تعبيرات خيلي بلندي در مورد اصل مساله انتظار در آنها وجود دارد، تعبيري مثل اينکه «افضل العبادة انتظارالفرج». اين موضوع اين سؤال را در ذهن ايجاد ميکند که حالت يک انسان منتظر با حالت يک انسان غير منتظر چه تفاوتهايي دارد؟ چه چيزي به انتظار اين فضيلت را بخشيده که «برترين عبادتها» شده است؟ اصولا وجه مميزه انسان منتظر چيست؟ آيت الله محي الدين حائري شيرازي: انتظار و عدم انتظار مثل مسافر و حاضر است، کساني که اهل دنيا هستند قصد اقامت کردهاند، کساني که اهل آخرت هستند توي دنيا قصد اقامت ندارند، حالت مسافر دارند. مسافر چه کار ميکند؟ مسافر مثلا ميخواهد برود کشور عربستان، ميخواهد برود در آنجا مثلا متوطن بشود، نميخواهد برود حج و برگردد، يک کساني هستند که ميخواهند بروند خارج و بمانند و ديگر برنگردند، اينها چه کار ميکنند، همينها کافي استبراي مطالعه کار، اينها همه چيزشان را دلار ميکنند، فرششان، باغشان، تجارتخانهشان، همهشان را پول ميکنند ميگذارند توي بانکهاي خارج، کسي هم که اهل آخرت است، همه را ميفرستد توي بانکهاي آخرت، اينجا مصرفش نميکند، پس آن کسي هم که معتقد است به آخرت، حالتش، حالت مسافر دارد که قصد رفتن کرده است، حالتش اين است که همه چيزش را تبديل به جنس ارز آن کشور ميکند، انتظار هم همين حال را به انسان ميدهد که شايد امشب آمد، شايد امروز صبح آمد، در روايات نگفتهاند که آقا ده سال ديگر ميآيد، بيست سال ديگر ميآيد، راوي ميگويد که به آقا امام صادق،عليهالسلام، عرض کردند که آقا من نماز صبح را که خواندم دلم ميخواهد بخوابم اما ميترسم که خورشيد از مغرب طلوع کند (چون در روايت است که از علائم است) اگر خورشيد از مغرب طلوع کند آن وقت من آماده نباشم به خاطر اينکه ميخواهم نگاه کنم ببينم از کدام طرف طلوع ميکند امروز روز ظهور است. الان شمشيرم را بردارم و آماده باشم براي قيام، خوابم نميبرد، حضرت فرمودند: نه بگير بخواب. روزي که بايد آفتاب بزند از مغرب سپيدهاش هم از مغرب ميزند، ببينيد آقا چطوري با اين حرف زد، نگفت آقا اين قضيه مربوط به حالا نيست مربوط به نوه پشت چندمي من است، ايشان که اينقدر منتظر بود که هر روز به دنبال وقتش ميگشت آقا حالش را به هم نزد، گفت حال خوشي دارد بگذار در حال خودش باشد، حال انتظار قربي داشت. حضرت آب سرد نريخت رويش. از اين جهت بسياري ميگفتند همين امروز ممکن است آقا ظهور کند. زمان نميگفتند، ميگفتند شايد همين جمعه آمد، اين حالتي که آنها ميخواستند اين بوده است که انسان آمادگي خودش را حاصل کند، خوب وقتي که انسان آماده شد، مرگ هم بخواهد در آن حال آمادگي برسد، پشيماني ندارد، ميسازد انسان را از نظر اخلاقي. يکي از مسائل مهمي که الان وجود دارد مسئله تهاجم فرهنگي و مسائلي است که در مورد جوانها وجود دارد، به نظر شما ما چه استفادهاي ميتوانيم از ترويج فرهنگ انتظار و توسعه فرهنگ مهدويت و انتظار براي اصلاح وضعيت فرهنگي، بخصوص جوانان داشته باشيم. با ترويج فرهنگ انتظار چه تاثيري ميتوانيم بگذاريم در اصلاح جوانان و هدايت آنها به طريقي مطلوب؟ آيت الله محي الدين حائري شيرازي: فرهنگ انتظار ولايت انسان را حفظ ميکند و با ولايتش انسان هر چه بخواهد بشود، ميشود «الله ولي الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الي النور» [17] . ولايت است که سبب ميشود که انسان از ظلمت به سوي نور بيايد اين وقتي که انتظار آقا را دارد چهره ولايت در انتظار تجلي ميکند، من اين را برايتان توضيح بدهم يعني چهره ممکن است ابعاد مختلف داشته باشد، کسي به نام زيد ميخواهد توي اتاق بيايد، هرکسي نسبت به زيد موضعي ميگيرد. آنکه از زيد طلبکار است ميگويد به او بگويم و طلبم را از او بگيرم، او که به زيد بدهکار است يا ميخواهد از زيد فرار کند که زيد را نبيند يا ميخواهد بدهيش را به او بپردازد، خلاصه هرکس يک جوري با او برخورد ميکند. وقتي که ميگوييم ولايت، وقتي که امام حاضر است، ولايتيعني اطاعت، وقتي که امام غايب است، نيست که از او اطاعت کني، انتظارش را که ميکشي ولايت در همين انتظار تجلي پيدا ميکند. وقتي که ولايت آمد همه چيز ميآيد،اول ولايت بعد نماز، اين ولايت است که به نماز روح ميدهد، چطور ميگوييم اول لباس غصبي نباشد بعد نماز، زمين غصبي نباشد، بعد نماز، انتظار جلوگاه ولايت است.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 8:20  توسط ل.هادی
|
|