منع موسیقی و آوازه خوانی در سنت رسول الله (ص)

رسول اکرم  (ص) : در ضمن حدیث مناهی فرمودند : شما را از بازی با نرد و شطرنج و ورق و نواختن در طبل و عود و طنبور و استفاده بردن از تار و سه تار همچنین خرید و فروش آنها نهی میکنم.  ترجمه من لا یحضره الفقیه جلد 5صفحه 309 ، امالی شیخ صدوق صفحه 424 مجلس شصت و ششم ، فروع کافی ، مستدرک الوسائل کتاب تجارت باب 79 ، گناهان کبیره جلد 1 صفحه 285

رسول اکرم  (ص) : همانا خدای تعالی مرا به عنوان هدایت و رحمت از برای جهانیان مبعوث فرموده است و به من فرمان داده است تا آلات موسیقی ( مانند  نی ها و دایره ها و تار و مزمارها و طنبور و.... ) را نابود سازم.   امالی شیخ صدوق صفحه 416 مجلس شصت و پنجم ، مستدرک الوسائل جلد 13 صفحه 219 ، مستدرک الوسائل  جلد 2 صفحه 458 ( چاپ قدیم )

موسس و مخترع موسیقی و آوازه خوانی شیطان و قابیل اند

امام صادق (ع):هنگامی که آدم(ع)از دنیا رفت ابلیس و قابیل از مرگ او اظهار شادمانی کردند و در زمین به هم پیوستند برای همین شیطان اولین آلت موسیقی را به شکل طنبور اختراع نمود و شروع به نواختن کرد و قابیل با شنیدن نوای ساز شیطان اقدام به خوانندگی نمود پس هرچه در زمین از این قبیل وسائل باشد که مردم از آن لذت میبرند از همان زمان منشإ می گیرد و آنها از پیروان راه ابلیس و قابیل میباشد.                  فروع کافی جلد  4  صفحه 431

حضرت محمد (ص) : شیطان اولین کسی بود که موسیقی را تاسیس کرد.  وسائل الشیعه جلد 12 صفحه 231

درباره کسی که به نوای موسیقی و آوازه خوانی گوش می دهد

امام رضا (ع):گوش فرا دادن و شنیدن صدای تارها و آلات موسیقی از گناهان کبیره است.      مسترک کتاب تجارت باب 79 ،  وسائل الشیعه کتاب تجارت باب 100

امام صادق (ع):شخصی از امام(ع)درباره حکم گوش دادن به آلات موسیقی و صوت شخص آوازه خوان سوال نمود حضرت پاسخ دادند ای مرد آیا سخن خدای متعال در سوره اسری آیه 17را نشنیدی که می فرماید:همانا چشم وگوش و قلب نسبت به آن چیزهایی که کسب نموده اند مسئولند .پس گوش خود را از شنیدن صداهای حرامی مانند موسیقی و آوازه خوانی حفظ کن که در قبال آن مسئول هستی .              مستدرک الوسائل جلد 13باب80حدیث2 

حضرت محمد (ص) : پنج طایفه هستند که خدا با آنها نگاه نمی کند ( توجه نمی کند ) ، یکی از آنها اهل موسیقی است.  تفسیر عیاشی

امام صادق (ع):شخصی به امام (ع)عرض کرد :پدر و مادرم فدایت وقتی در منزل به مستراح می روم از خانه همسایه ام نوای موسیقی و آوازه خوانی به گوشم می رسد و من گاهی برای آنکه صدای موسیقی آنها را بشنوم نشستن در مستراح را طول می دهم .پس امام (ع)فرمود :ای مرد شنیدن موسیقی و خوانندگی را ترک کن آن مرد گفت ای مولای من آخر من که به مجلس آنها نرفته ام بلکه فقط صدای آوازی از آنها را می شنوم پس امام (ع)فرمودند:آیا گفتار خدای متعال سوره اسری آیه 36 را نخوانده ای : همانا چشم و گوش و قلب نسبت به آن چیزی که کسب کرده اند مسئول هستند .آن مرد پس از شنیدن این آیه گفت:به خدا این آیه از کتاب خدا را تا کنون از هیچ عرب و عجم نشنیده بودم ودیگر این عمل را تکرار نخواهم کرد .پس امام فرمودند :برخیز و غسل توبه کن زیرا بر گناه بزرگی مداومت میکردی و چقدر حال بدی داشتی اگر بر این حال می مردی.    من لا یحضر الفقیه جلد1 صفحه 73 ،  کافی کتاب الاشربة باب الغناء ، مستدرک الوسائل جلد 13 صفحه 221 ، عین الحیوة صفحه 229

شرکت نکردن در مجلس موسیقی و آوازه خوانی

حضرت امام صادق (ع):ابو ایوب گوید من در مدینه خدمت امام صادق (ع)مشرف شدم حضرت به من فرمودند :کجا منزل کرده ای ؟گفتم منزل فلان مرد که در خانه اش آلات موسیقی می نوازد و چند آوازه خوان خوانندگی می کنند .پس امام (ع)آیه 72سوره فرقان را تلاوت نمودند :هنگامی که بندگان خدا با لغو روبرو می شوند با کرامت از آن می گذرند .ابو ایوب گوید من در فکر خود گمان نمودم منظور از کرم جود وبخشش است پس امام (ع)قبل از اینکه من حرفی بزنم :فرمودند:نه این طور که تو فکر می کنی نیست .بلکه شما باید از مجلس موسیقی و خوانندگی دوری کنید تا صاحب کرامت شوید.             فروع کافی جلد  4 صفحه 434

رسول خدا (ص) : در زمان پیامبر اکرم (ص)روزی ابن مسعود از مکانی عبور می کرد که جمعی در آن مشغول نوازندگی و خوانندگی بودند پس چون این وضع را مشاهده کرد به سرعت وشتاب از آن مجلس عبور کرد .روز بعد پیامبر اکرم (ص)او را ملاقات نموده و فرمودند:ابن مسعود صبح کرد در حال که کریم و با کرامت بود.  تفسیر جامع جلد5صفحه 53

امام صادق  (ع):شخصی به امام صادق (ع)عرض کرد فدایت شوم دیروز فلانی پیش من آمد ودستم را گرفت و به خانه اش برد ودر منزل وی گروهی بودند که در نی و دایره می نواختند و شخصی هم آواز می خواند و من تا شب در آنجا بودم پس امام (ع)فرمودند:وای برتو نترسیدی که در آن حال عذاب خدا بر تو فرود آید همانا آن مجلسی که تو در آن بودی مجلسی است که خدای متعال به اهل آن نمی نگرد زیرا نوای موسیقی و آوازه خوان پلید ترین آفریده های خدا می باشد. مستدرک الوسائل کتاب تجارت باب 78

حرام بودن درآمد و کسب شخص نوازنده

مولا علی (ع):روزی امیرالمومنین (ع)شنیدند که مردی طنبور می نوازد .آن حضرت او را از این کار بازداشته و نهی فرمودند .پس طنبور او را گرفته و شکستند .سپس چند درهم به آن مرد دادند و فرمودند :برخیز و با این پولی که به تو دادم به حمام برو و غسل توبه کن .زیرا پولی که از این راه بدست آوردی حرام و در نتیجه غسل هایی هم که می کردی باطل بود.سپس فرمود آیا می دانی طنبور در هنگامی که نواخته می شود چه می گوید ؟آن مرد گفت شما به آن داناتر هستید .امام علی (ع)فرمودند :طنبور در آن حال می گوید :ای صاحب من به زودی پشیمان می شوی .ای نوازنده من بزودی در آتش دوزخ خواهی رفت .و این گونه به نفرین او ادامه می دهد  تا نواختنش پایان یابد.                 مستدرک الوسائل کتاب تجارت باب 79 ، المخازن جلد 1 صفحه 311

حرام بودن درآمد و کسب شخص آوازه خوان

حضرت صادق (ع) : مزد مرد و زن خواننده حرام است.         من لایحضر الفقیه جلد 3 صفحه105

حضرت رضا (ع):از امام (ع)درباره کسب شخص آوازه خوان سوال شد.حضرت فرمودند : پول این شخص مانند پول سگ حرام است.  وسائل الشیعه جلد12صفحه 88

تذکر : منظور از پول سگ یعنی پولی که در خرید و فروش سگ مورد استفاده قرار می گیرد ، امام حسین (ع)  فرموده اند : رسول خدا (ص) از پولی که در خرید و فروش سگ مورد استفاده قرار میگرد منع کردند.  خصال شیخ صدوق جلد 2 صفحه 14

حضرت صاحب الزمان (ع):در نامه ای به محمد ابن عثمان فرمودند : و اما آن چیزی را که به عنوان صله برای ما ارسال کردی نمیپذیرم .زیرا ما خاندان رسول خدا (ص)فقط چیزی را قبول می کنیم که پاک و پاکیزه باشد .واین مالی که ارسال نمودی دستمزد و پول شخصی خواننده می باشد ، و همانا پول این شخص حرام است. وسائل الشیعه جلد 12صفحه 86  ،  کمال الدین و تمام نعمة


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۹ساعت 10:23  توسط ل.هادی  | 

آيا ازدواج پيامبر با چندزن ترويج شهرت پرستي وبهانه

دادن به دست مردان هوسران نبود

درپاسخ به اين سوال  توجه شما رابه چند نكته جلب مي كنيم

1-تا زما ني كه حضرت خديجه سلام الله عليها زنده بودرسول خدا همسر ديگري نداشتند .حضرت خديجه درسال دهم بعثت از

دنيارفت وتقريبً 25سا ل با پيامبرزندگي كرد. رسول خداتاپنجاه وسه سالگي همسري جزخديجه،نگرفت

2-مرداني كه دست به ازدواجهاي مجدد مي زنند،معمولاً درازدواجهاي دوّ م وسوّ م خودسعي مي كنند همسران جوانتروزيباتري انتخاب نمايند. اما رسول خداصلي الله عليه وآله دربعضي از ازدواجهاي خود،پيرزنا ن يا زنان مسنّي رابه همسري گرفته كه   كسي ما يل به همسري آنا ن نبوده  است.اين مسأ له نشا ن مي دهد كه اردواجهاي پيا مبر ازسر شهوت نبوده است ورسول خدا هدف ديگري داشته است.

3-مورّخين بزرگي چون علّا مه عسگر ي وعلّامه جعفرمرتضي عا ملي ونيز مفسّران معروفي مانند علّامه طباطبا يي وآيت الله

مكارم شيرازي ،با دقّت در ازدواجهاي پيا مبرروشن كرده اندكه درهر يك از اين ازدواجها مصلحتي  وجود داشته است. پيامبر

دربرخي از اين ازدواجهادخترسران قبايل بزرگ راگرفته تا با اين فاميل شدن،آنان رابه خدمت اسلام درآورديالااقل ازدشمني آنها كم كند.در برخي ديگر ازاين ازدواجها زنان بي پناهي راگرفته كه به خاطر شهادت همسرشان در جنگ باكافران ،دچارمشكل بودندوكسي هم حاضرنبودبا آنهاازدواج كند.ديگر ازدواجهاي پيامبرهم هريك دليلي داردكه عالماني كه از آنان نام برديم به طور دقيق وموشكافانه در اين باره بحث كرده اند

بنا برآنچه گفتيم،ازدواجهاي پيامبر خداصلي الله عليه وآله نمي تواندبهانه اي براي مردان هوسران باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۹ساعت 10:0  توسط ل.هادی  | 

نقش حجاب در حفظ نشاط جنسي

1. غريزه جنسي، قوي‏ترين غريزه انساني است كه زندگي انساني را از نظر كمّي و كيفي مورد تأثير و تأثّر قرار مي‏دهد. اين غريزه در كنار غريزه گرسنگي، بسترساز فرهنگ‏هاي انساني در طول تاريخ شده و دين با ورود در اين بستر، معنا بخش فرهنگ انساني مي‏شود؛ به همين دليل در تاريخ اديان كمتر ديني است كه درباره مسئله جنسي سخن نگفته باشد.
2. غريزه جنسي در يك چارچوب، مورد توجه اديان قرار مي‏گيرد و در چارچوب جهان‏بيني آن دين، جايگاه مسئله جنسي را با توجه به انسان‏شناسي خود، و جهان‏شناسي و اخلاقيات مبتني بر آن، تشريح و تفسير مي‏كند كه اغلب دائر مدار آن، انسان واسطه‏اي و متعالي ديني، مثل پيامبران و يا بنيان‏گزاران دين مثل بودا قرار مي‏گيرد.
3. در غرب مسيحي قرون وسطي كه انسان كامل مسيحي محور معرفت‏شناسي، جهان‏شناسي، انسان‏شناسي و سپس جامعه‏شناسي واقع شده بود، درباره مسئله جنسي، چه از بُعد انسان‏شناسي و چه جامعه‏شناسي، به همان ميزان قضاوت مي‏شد و چون انسان‏هاي كامل مسيحي، حضرت مسيح و حضرت مريم و حضرت يحيي(ع)، هر سه ازدواج نكرده، در مسيحيت دوري از عمل جنسي، يك شرط براي انسان كامل شمرده شد و كم كم ترك عمل جنسي به ترك كلي عمل جسمي كشانده مي‏شود و در دوران قرون وسطي، انسان‏هايي اعم از زن و مرد، دور از شهرها در نقاط دور افتاده جنگل‏ها و كوه‏ها و بيابان زندگي مي‏كردند كه به دور از لذت‏هاي جسمي يك زندگي كاملاً مجردانه داشتند. پس حجاب در همين جهت قلمداد مي‏شد؛ يعني دوري از لذت‏هاي جسماني بطور كامل.
4. با شروع رنسانس، تفسيري ديگر از انسان كامل ارائه شد كه بر فرهنگ جنسي غرب به شدت اثر گذاشت؛ اين تفسير آن بود كه چون خدا در جسم انسان (عيسي) تجلي يافته است، پس جسم انسان تقدس مي‏يابد، به همين دليل سعي در زيباشناسي جسم انسان است و با يك نوع آناتومي جسم انسان و بدست آوردن رگ، پي، ماهيچه، استخوان و... به ترسيم جسم‏هاي زيبا پرداخته شود كه اين مهم به وسيله «لئوناردو داوينچي» و «ميكل آنژ» و «رافائل»، بر روي ديواره‏هاي كليساهاي روم و فلورانس انجام مي‏شود. به طوري كه جسم‏هاي برهنه و بسيار موزون و هماهنگ بر روي ديوارها ترسيم و يا در مجسمه‏ها تجسم مي‏يابند. شرمگاه اناث حذف و ذكور بسيار كوچك ترسيم مي‏شود تا گفته شود خود جسم مطمح نظر است، نه مسائل جنسي آن، ولي با همين ترسيم انسان برهنه، اولين قدم برهنگي در غرب، توسط نوعي تفسير از انسان كامل رخ مي‏دهد.
5. دو تفسير حجابي و برهنگي از انسان كامل در غرب، با همان حالت تضادگونه در غرب ادامه يافت تا تفسير يهودي دين مسيحيت در قالب پروتستانيزيم اتفاق افتاد و بر تفسير برهنگي انسان كامل بصورت شديدتر تأكيد شده است و كفه به طرف برهنگي در جامعه غربي سنگيني كرد تا آنكه بر برهنگي انسان به شدت تأكيد شد و اين زماني بود كه انقلاب صنعتي رخ داد و ماشين به صحنه زندگي انسان‏ها آمد.
6. اين تأكيد از سوي فرويد صورت گرفت كه بر فرهنگ يهودي در باب جنسيت تأكيد مي‏كرد و نمونه‏هاي آن در نامه‏هاي خصوصي او مشاهده مي‏شود. فرهنگ يهودي يكي از جنسي‏ترين فرهنگ‏هاي ديني است كه بر رابطه‏هاي جنسي محارم مثل دختر و پدر، و پسر، و مادر، و برادر و خواهر با ديده اغماض نگريسته است و آنها را بي‏اشكال دانسته است. فرويد با فرهنگ يهودي بر فرهنگ جنسي مسيحيت هجوم برد و سعي كرد كه بر برهنگي جنسي، چه از نظر بدني و چه از نظر روحي تأكيد كند و ريشه تمامي عقده‏هاي انساني را در حجاب(به معناي عام) خلاصه كند كه مانع عمل جنسي، بطور برهنه، در طول زندگي انساني مي‏شود.
7. انقلاب صنعتي در غرب و مهاجرت جغرافيايي انسان‏ها از مكان‏هاي كوچك به مكان‏هاي بزرگ و تماس‏هاي دو جنس در سطوح مختلف‏كاري، هنجارشكني جنسي را افزايش داد. حال اگر اين را به برهنگي اجباري زنان، به علت كار با دستگاه‏هاي خطرناك و كشانده شدن زنان به درون دستگاه، توسط لباس‏هاي زنانه اضافه كنيم، به خوبي برهنگي زنان در محيط كار ترسيم مي‏كند. تأثير صنعت تا جايي رسيد كه همسران، چه زن و چه مرد، به روابط جنسي فراتر از ازدواج روي آوردند و اين روابط جنسي خارج از عرف و قانون موجب شد كه برهنگي زنان در قالب فحشا و فاحشه‏هاي برهنه افزايش يابد (رابطه صنعت و برهنگي در دائره‏المعارف غرب مثل بريتانيكا آمده است).
8. ورود ماشين به زندگي عمومي انسان‏ها در غرب، برهنگي را افزايش داد، چرا كه ماشين‏ها انسان‏ها را از خانه و خانواده جدا مي‏كرد و حتي ماشين به عنوان جايگزين خانه مطرح شد و خانه‏هاي متحرك در ماشين ترسيم شدند. پس ماشين رقيب خانه و انسان‏هاي ماشين دار رقيب خانواده شدند. پس روابط جنسي غير معمول و غير عادي رواج يافت و روابط جنسي غير معمول، برهنگي را بيشتر رواج داد؛ مثل نقاشي‏هاي برهنه جنسي و تشويق براي برهنگي (فيلم تايتانيك و شكسپير عاشق به خوبي اين مسئله را نشان مي‏دهد).
9. ماشين و محيط كار صنعتي و نظريه مبتني بر فرهنگ يهودي جنسي فرويد، سه عاملي بودند كه انقلاب جنسي در غرب را به وجود آوردند. و غرب را از دوران ملكه ويكتوريا به دوران برهنگي وارد كرد و بر همين اساس، گروه‏هايي به وجود آمدند كه سخت بر برهنگي جمعي تأكيد كرده و برهنگي را نيز معيار گروهي قرار دادند، اين گروه‏ها هيپي‏ها، پانك‏ها، رپ‏ها و... بودند و سبب رواج برهنگي شديدتر شدند كه امروزه به
Nake يا برهنه‏هاي مادرزاد مشهور شده‏اند.
10. بنابراين، در غرب اگر حجاب مطرح شده است، يعني دوري شديد از عمل جنسي و غريزه جنسي (چه زن و مرد) و اگر برهنگي مطرح شده است، يعني آزادي عمل جنسي و رفتن در آن. پس حجاب در غرب، نقطه مقابل انسان و غريزه قرار گرفته است، بطوري كه اگر كسي حجاب داشته باشد، عليه انسانيت خود قدم برداشته است و بي‏حجابي، يعني برگشت و بازگشت به خويشتن خويش.
11. ولي اين برهنگي به‏جاي بازگشت به خويشتن انساني، موجب شد كه انسان‏ها از خودشان بيشتر دورتر شوند، اول آنكه برهنگي وسيله‏اي شد كه بدن انساني طعمه مطامع اقتصادي شود. بدن فروشي، به صورت فحشا و به صورت مانكن تبليغاتي كالا و به صورت بازيگران فوتبال و ورزش‏هاي ديگر و به صورت هنرمندان سينمايي و تلويزيوني و... معمول شد؛ يعني به جاي كرامت انساني، ذلت و رذالت انساني نصيب او گرديد.
12. انسان‏هاي معمولي‏اي كه برهنه شدند نيز به عنوان محل مصرف مد و «ابزارهاي اقتصادگردان سرمايه داري» در مصرف تعيين شدند و از لباس زير تا لباس رو، همه تابع مد روز واقع شدند (لباس گشاد يا لباس تنگ و يا تركيبي از آن دو و...)؛ در نتيجه مد به عنوان تنوع‏طلبي مطرح شد، ولي در واقع سبب غفلت‏زايي مداوم از خود و هم‏نوع خود و جهان اطراف گرديد؛ بنابراين برهنگي عمومي، از خودبيگانگي عمومي را براي انسان غربي به ارمغان آورد.
13. برهنگي در غرب، بي‏رغبتي جنسي را براي غربي به ارمغان آورد، چرا كه برهنگي سبب تحريك اوليه انسان به طرف عمل جنسي در سنين اوليه بلوغ مي‏شود، ولي در نهايت به سرد مزاجي جنسي تبديل مي‏شود، چرا كه اسراف جنسي در دوران بلوغ، به بي‏رغبتي جنسي در سنين بالاتر منتهي مي‏شود، مگر آنكه كالاهاي رغبت افزاي جنسي به ميدان بيايد، مثل الكل و يا قرص‏هاي نشاط آور جنسي كه باز در دراز مدت سبب بي‏رغبتي جنسي بيشتر خواهد بود و چون غريزه جنسي كه نشاط آور زندگي است، به ركود كشانده شود، بنياد خانواده رو به سستي مي‏رود و فحشا جاي آن را پر مي‏كند و افسردگي فردي بر افراد حاكم مي‏شود كه به عنوان طاعون عصر غرب مطرح شده است؛ پس برهنگي بر افسردگي جنسي غرب، و ركود روحي و رواني افراد افزوده است.
14. حجاب در اسلام براي حفظ نشاط جنسي است، چون حجاب تخيل جنسي را تحريك مي‏كند و سبب مي‏شود كه مسئله جنسي معنادار شود و دچار بي‏معنايي نگردد (مثل برهنگي) و چون اسلام بر طبيعت جنسي سخت تأكيد دارد و انسان كامل خود را نه فقط در معنويت انسان كامل، بلكه در مسائل دنيوي و جنسي او مي‏داند (چون نكاح و عمل جنسي از سنت انسان كامل در اسلام مي‏باشد و هر كس از اين سنت روي بر مي‏گرداند، از او نيست). پس انسان كامل در اسلام الگوي جامع و كامل انسان در دنيا و آخرت و از جمله مسئله جنسي است كه بايد مورد تقليد قرار گيرد.
پس حجاب يك فرهنگ جنسي است كه سبب گرم واقع شدن غريزه جنسي در سطح يك جامعه و هدايت ارضاي آن در قالب خانواده مي‏شود به همين دليل امروزه شرق به علت محور قرار دادن ارضاي جنسي و حجاب، جنسي‏تر از غرب قرار داده شده است و تاريخ شرق و غرب نيز مؤيد مسئله است و شايد به همين دليل است كه عرفان شرقي در هند و عالم اسلام به زبان جنسي بيان مي‏شود؛ مثل شعر حافظ و ابن عربي كه فص محمديه را فص نكاحيه و جنسي ناميده است؛ به همين دليل است كه معنويت از جنسيت جدا نيست و حجاب علاوه بر حفظ كرامت انساني، سبب رشد انگيزه جنسي در جامعه و نيز رشد نشاط جامعه اسلامي مي‏شود، بدون آنكه به سستي و لهو و لعب دچار شود.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۹ساعت 9:52  توسط ل.هادی  | 

اتفاق مذاهب در موضوع موعود آخرالزمان

جو حاکم در دوران حکومتهاي بني‏اميه و بني عباس و نظير آنها سبب گرديد که بسياري از حقايق اسلامي به دست فراموشي سپرده شود و در ميان مسلمانان ترويج نشود و در مقابل بسياري از چيزها که در مسير سياست آنها قرار مي‏گرفت‏به وجود آمد و تبليغ شد. نظير مساله جبر، خلق قرآن و امثال آنها.

جلال‏الدين عبدالرحمان سيوطي [1]  در حالات «يزيدبن عبدالملک بن مروان‏» که بعد از «عمر بن عبدالعزيز» به حکومت رسيد مي‏نويسد: او چون خلافت را به دست گرفت، گفت: مانند عمربن‏عبدالعزيز رفتار کنيد، اطرافيان او چهل نفر شيخ (عالم درباري) را پيش او حاضر کردند و همه آنها شهادت دادند که بر خلفا حساب و عذابي نيست! و او بعد از چهل روز از خلافتش (از عدالت و تقوا به ظلم و بي‏بندو باري) برگشت.

«زماني که منصور عباسي از مالک بن انس امام مذهب مالکي خواست کتاب «موطا» را بنويسد تا مردم را بر فقه او وادار نمايد، با او شرط کرد که بايد در کتابت از علي بن ابي‏طالب (ع) حديثي نقل ننمايي! و نيز [2]  به او گفت: از «شواذ بن مسعود» و «شدائد بن عمر» و رخصتهاي «ابن عباس‏» اجتناب کن» به هر حال در اثر جريانهاي اشاره شده و [3]  انزواي امامان: و شهادت، تبعيد و زنداني شدن آنها و مخالفت صد درصد خلفا با مطرح شدن اهل‏بيت (ع) سبب گرديد که مساله مهدويت در ميان برادران اهل سنت‏به دست فراموشي سپرده شود و اين مقدار که در کتابها نقل شده و محفوظ مانده از کرامات بلکه از معجزات است که خداوند خواسته است‏حجت‏بر همه اهل اسلام تمام شود. امروز که وضع زمان عوض شده اميد است دانشمندان اسلامي اين حقايق را ترويج کرده و وظيفه الهي خويش را در رابطه با اين حقيقت ادا نمايند.

با توجه به آنچه گذشت سعي شده است که با استفاده از منابع اهل سنت اثبات شود که شيعه و اهل سنت درباره امام زمان (ع) متفق‏القول‏اند وحدت نظر دارند. به عبارت ديگر:

اهل سنت نيز مانند شيعه مي‏گويند: مهدي موعود (ع) فرزند نهم امام حسين و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل امام حسن عسکري (ع) است و در سال 255 هجري در شهر سامرا از مادري به نام نرجس متولد شده است و در آخرالزمان ظهور کرده و حکومت جهاني واحدي تشکيل خواهد داد.

پس به طور خلاصه مي‏توان گفت در اين مقاله در ضمن دو گفتار دو مطلب اساسي به اثبات مي‏رسد: در گفتار اول اثبات مي‏شود: مهدي موعود «که آمدنش به طور متواتر از رسول‏الله (ص) نقل شده، فزرند نهم امام حسين و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل حضرت امام حسن عسکري: است و يک شخص مجهول و نامعلومي نيست.

در گفتار دوم با بررسي اقوال تني چند از بزرگان اهل سنت که همه آنها ولادت امام زمان (ع) را نوشته و ولادت او را بطور قطع و يقين بيان داشته‏اند معلوم مي‏شود که شهرت عدم ولادت آن حضرت و نسبت مجهول بودنش بي‏اساس بوده است.

چنانکه گفته شد همه مطالب بدون استثناء از کتب برادران اهل سنت جمع آوري شده و نگارنده از اين کار دو نظر داشته است‏يکي اينکه: برادران اهل سنت موقع مطالعه آن عذري نياورند و نگويند که اين مطالب در کتابهاي ما نيست ديگر آنکه مطالعه کنندگان شيعه مذهب را سبب تحکيم اعتقاد باشد و بدانند آنچه که آنها عقيده دارند مورد تصديق اهل سنت نيز مي‏باشد. اين مزيت‏به نظر من سبب نزديک شدن اهل سنت و شيعه نسبت‏به يکديگر خواهد گرديد.

مهدي شخصي نه مهدي نوعي

برادران اهل سنت در رابطه با مهدي موعود «مي‏گويند: ما به مهدي نوعي عقيده داريم. به عبارت ديگر ما منکر موعود نيستيم. احاديثي که از رسول خدا (ص)درباره او صادر شده مورد قبول ماست ولي مي‏گوييم، او هنوز متولد نشده و معلوم نيست چه کسي است اما در آينده متولد مي‏شود و بعد از برزگ شدن قيام مي‏کند و حکومت جهاني واحد تشکيل مي‏دهد. او از نسل فاطمه واز فرزندان حسين (ع)است. [1] .

مثلا شبراوي شافعي در الاتحاف [2]  مي‏گويد: شيعه عقيده دارد مهدي موعود که احاديث صحيحه در رابطه با او وارد شده، همان پسر حسن عسکري خالص است و در آخرالزمان ظهور خواهد کرد ولي صحيح آن است که او هنوز متولد نشده و در آينده متولد شده و بزرگ مي‏شود واو از اشراف آل البيت الکريم است.»

«ابن ابي الحديد» در شرح نهج‏البلاغه [3]  ذيل خطبه‏16 مي‏گويد:

«اکثر محدثين عقيده دارند مهدي موعود از نسل فاطمه (ع) است و اصحاب ما معتزله آن را انکار ندارند و در کتب خود به ذکر او تصريح کرده‏اند و شيوخ مابه او اعتراف کرده‏اند. فقط فرق آن است که او به عقيده ما هنوز متولد نشده و بعدا متولد خواهد گرديد.

ناگفته نماند که: اهل سنت‏بر اين گفته خود دليلي از احاديث ‏يا آيات نياورده‏اند. فقط شهرتي است که در ميان ايشان به وجود آمده است و اين از نتايج منزوي شدن اهل بيت (ع)و برگشتن خلافت اسلامي از آنهاست چنانکه در مقدمه مقاله به آن اشاره شد. وانگهي احاديث منقوله در کتب اهل سنت عينا عقيده شعيه را مي‏رساند و در آن احاديث مي‏خوانيم که: مهدي موعود (ع) دوازدهمين امام از ائمه دوازده‏گانه و نهمين فرزند امام حسين (ع) و چهارمين فزرند امام رضا (ع) و فرزند بلافصل امام حسن عسکري (ع) است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۹ساعت 9:48  توسط ل.هادی  | 

آیات واحادیث درباره حرام بودن دروغ

آیات قرآن درباره حرام بودن دروغ

سوره نحل آیه 115 : و مگوئید آنچه را که وصف میکند آنرا زبانهای شما به دروغ در احکام خدا که این حلال است و این حرام چنین می گویید و توصیف می کنید بر خلاف واقع تا افتراء بزنید بر خدا دروغ را آن کسانیکه افتراء می زنند به خدا دروغ را رستگار نمیشوند.

سوره نحل آیه 116 : برخورداری کمی است در دنیا دروغ گویان را و برای ایشان عذابی دردناک است در آخرت.

سوره زمر آیه 2 : آگاه باشید مردم که برای خداست دین خالص نه دین مخلوط با غیر خدا آنکسانیکه گرفتند سوای خدا دوستانی برای پرستش گویند نمی پرستم اینها را مگر برای آنکه نزدیک گردانند این بتها ما را به خدا نزدیکی کامل البته خدا حکم میکند میانه ایشان در آنچه اختلاف میکنند در دین خود ، خدا راه نمی نماید کسی را که او دروغگو و ناسپاس است.

 و از چند آیه قرآن استفاده میشود که دروغگو مستحق لعنت و سزاوار خشم پروردگار عالم است (از جمله سوره نور آیه 7 )

احادیث درباره حرام بودن دروغ

مولا علی فرمودند : دروغگویی عیبی رسوا کننده است. ( چون معمولا دروغ بعد از مدتی آشکار میشود و انسان دروغگو در بین مردم رسوا میگردد )   بحارالانوار جلد 66 صفحه 313 حدیث 7

مولا علی (ع) فرمودند : هیچ عاقلی دروغ نمی گوید ، و هیچ مومنی زنا نمی کند. ( انسان عاقل میداند که عاقبت دروغگویی رسوایی و بی اعتمادی و خواری است ، انسان با ایمان هم میداند که زنا عواقب وخیم و غیرقابل بخششی دارد ( مانند انواع بیماریهای مقاربتی و بیماری آبرو بری مانند ایدز ).  بحارالانوار جلد 66 صفحه 313 حدیث 7

رسول خدا (ص) در خطبه اش فرمود : از بزرگترین گناهان زبان ، دروغگویی است. بحارالانوار جلد 21 صفحه 211  ( مردی خدمت پیامبر (ص) رسید ، عرض کرد نماز نمی خوانم و عمل منافی عفت انجام می دهم ، دروغ هم می گویم ! کدام را اول ترک گویم ؟! پیامبر (ص) فرمود : دروغ را ، و در محضر پیامبر (ص) تعهد کرد که هرگز دروغ نگوید ، هنگامی که خارج شد ، وسوسه های شیطانی برای عمل منافی عفت در دل او پیدا شد ، اما بلافاصله فکر کرد که اگر فردا پیامبر (ص) از او در این باره سوال کند ، اگر بگوید چنین عملی را مرتکب نشده دروغ است و اگر راست بگوید حد بر او جاری میشود ، و همین گونه در رابطه با سایر کارهای خلاف ، این فکر و ترک دروغ ، سرچشمه ترک همه گناهان او گردید. تفسیر نمونه جلد 11 صفحه 413

مولا علی (ع) فرمودند : هیچ بدی و زشتی بدتر از دروغگویی نیست.  بحارالانوار جلد 72 صفحه 259 حدیث 23

حضرت محمد (ص) فرمودند : وای بر کسی که دروغ می گوید تا دیگران را با آن بخنداند ، وای بر او ، وای بر او !  کنزالعمال جلد 3 صفحه 621 حدیث 8215

حضرت محمد (ص) فرمودند : در پی راستی و راستگویی باشید ، اگرچه فکر کنید که مایه هلاکت است ، در صورتیکه راستگویی موجب نجات است و از دروغگویی پرهیز کنید ، اگرچه فکر کنید دروغگویی عامل نجات است ، در صورتیکه آن مایه هلاکت و نابودی است.  نهج الفصاحه صفحه 226 حدیث 1127

حضرت محمد (ص) فرمودند : راستی پیشه کنید که آن دری از درهای بهشت است و از دروغ بپرهیزید ، که آن دری از درهای جهنم است.  کنزالعمال جلد 3 صفحه 346 حدیث 6862

امام حسن عسگری (ع) فرمودند : تمام پلیدیها و زشتیها در خانه ای نهاده شده که کلید آنها دروغگویی است. ( یعنی با دروغگویی در همه پلیدیها به روی انسان باز و زمینه انجام آنها فراهم میشود )  نزهة الناظر و تنبیه الخواطر صفحه 145 حدیث 13

مولا علی (ع) فرمودند : دروغگو با دروغ خودش سه چیز به دست میآورد : 1.خشم الهی بر او 2.اهانت به خودش از طرف مردم 3.سرزنش و نکوهش فرشتگان نسبت به او .  میزان الحکمه جلد 3 صفحه 2678 حدیث 1746

عبید بن زراره گوید از امام صادق (ع) شنیدم که میفرمود : از چیزهای که خدا آنرا مایه رسوایی و زیان دروغگویان قرار داده است ، فراموشی است ( چون دچار فراموشی نسبت به دروغش میشود و رسوا میگردد.پس دروغگو بی حافظه است )  کافی جلد 2 صفحه 341 حدیث 15

رسول خدا (ص) فرمودند : از دروغ بپرهیزید ، زیرا دروغ انسان را به فسق و فجور میکشاند و فسق و فجور هم انسان را روانه آتش جهنم میکند.  جامع الاخبار صفحه 417 حدیث 1157

مولا علی (ع) فرمودند : دروغ گویی مایه ننگ و عار در دنیا و موجب عذاب آتش در آخرت است.  غررالحکم جلد 2 صفحه 31 حدیث 1708

در پندهای پیغمبر (ص) آمده است که فرمود : ای علی ! بپرهیز از دروغ زیرا دروغ چهره را سیاه میکند ، و پیش خدا از دروغگویان نوشته میشود.و راستگویی چهره را سفید میکند ، و پیش خدا راستگو نامیده میشود و بدان که راستی مبارک و دروغ شوم است.  بحارالانوار جلد 77 صفحه 69

امام صادق (ع) فرمودند : کسی که با آگاهی قسم دروغ بخورد با خدا به مبارزه و جنگ برخاسته است.  محاسن برقی صفحه 119 حدیث 131

حضرت محمد (ص) فرمودند : دروغگویی رزق و روزی انسان را کاهش میدهد.  کنزالعمال جلد3 صفحه 623 حدیث 8220

حضرت محمد (ص) فرمودند : شوخی نکن که شکوه تو را از بین میرود و دروغ نگو که نور تو نابود میشود. ( منظور نور ایمان است که با دروغگویی از بین میرود )   نهج الفصاحه صفحه 521 حدیث 2486

مولا علی (ع) فرمودند : دروغگو و مرده هر دو یکسانند ، زیرا برتری زنده بر مرده این است که به او اعتماد میشود ، پس وقتی در اثر دروغگویی به سخن او اعتماد نشود ، زنده بودن او بی فایده گشته ، همانند مرده میشود.  غررالحکم جلد 2 صفحه 139 حدیث 2104

اسماء بنت عمیس می گوید : به پیامبر گفتم : اگر یکی از ما در مورد چیزی که میل دارد ، بگوید میل ندارم ، این دروغ شمرده میشود یا نه ؟ پیامبر اکرم (ص) فرمود  :  دروغ ، نوشته میشود ، حتی دروغ کوچک هم نوشته خواهد شد. ( دروغ ، هرچند کوچک باشد ، چون مخالفت با دستور خدا است ، بزرگ شمرده میشود )  بحارالانوار جلد 72 صفحه 258

حضرت محمد (ص) فرمودند : خیانتی بزرگ است که به برادرت سخنی بگویی که تو را راستگو میشمارد و تصدیقت میکند ، ولی تو به او دروغ بگویی.  نهج الفصاحه صفحه 450 حدیث 2120

حضرت علی (ع) میفرمایند : دروغگو در آنچه بگوید متهم است ، اگرچه دلیل و برهان قوی داشته باشد و گفتارش هم راست باشد. ( یعنی دروغگو ، هرچند راست بگوید ، سخنش را دروغ می پندارند )   غررالحکم جلد 2 صفحه 64 حدیث 1849

حضرت محمد (ص) فرمودند : دروغگو دروغ نمی گوید به جز به خاطر خواری و کمبودی که در خودش احساس میکند ، و ریشه مسخره کردن ، اطمینان به دروغ گویان است.  اختصاص شیخ مفید صفحه 232

مولا علی (ع) فرمودند : انسان دروغگو خوار و ذلیل است. ( یعنی خواری و ذلت او را به دروغگویی میکشاند ، یا دروغ موجب خواری او میشود )  غررالحکم جلد 1 صفحه 93 حدیث 339

مولا علی (ع) فرمودند : بیماری دروغ گویی ، زشت ترین بیماری است.  میزان الحکمة جلد 3 صفحه 2676 حدیث 17428

حضرت محمد (ص) فرمودند : چهارچیز اگر در انسانی باشد او منافق است ، اگر یکی از آنها در او باشد یک خصلت از نشانه های نفاق در اوست ، تا آنکه آنرا هم رها کند : 1.وقتی سخن میگوید دروغ بگوید.2.چون وعده بدهد تخلف کند.3.وقتی پیمانی ببندد حیله به کار برد.4.هنگام دشمنی از عدالت خارج شود و فسق و فجور انجام دهد.  بحارالانوار جلد 72 صفحه 261 حدیث 34

مولا علی (ع) فرمودند : هیچ بنده ای حقیقت ایمان را نمی یابد ، مگر اینکه دروغ را چه جدی باشد یا شوخی رها کند.  محاسن برقی صفحه 118 حدیث 126

حضرت محمد (ص) فرمودند : سه چیز است که در هرکس باشد منافق است اگرچه روزه بگیرد و نماز بخواند و حج و عمره هم انجام بدهد و بگوید من مسلمان هستم : 1.کسی که وقتی سخن می گوید دروغ بگوید 2.هنگامی که وعده ای بدهد تخلف ورزد 3.وقتی امین شمرده شود خیانت کند.  نهج الفصاحه صفحه 268 حدیث 1280

حضرت محمد (ص) فرمودند : خداوند دروغ مصلحت آمیز ( برای آشتی ) را دوست دارد و از راست فسادانگیز بیزار است.  نهج الفصاحه صفحه 159 حدیث 782

رسول خدا (ص) فرمودند : بزرگترین گناهان کبیره ، شرک و عاق والدین و قول باطل یعنی دروغ میباشد.  وسائل الشیعه

امام حسن عسگری (ع) فرمودند : تمام بدیها در اتاقی است و در آن قفل است و کلید گشودن آن دروغ است.  مستدرک الوسائل کتاب حج باب 120

حضرت محمد (ص) فرموده است : از دروغ بپرهیزید زیرا که روی دروغگو را سیاه میکند.  مستدرک الوسائل

حضرت محمد (ص) فرمودند : دروغگو رایش در مقام مشورت پسندیده نیست.  مستدرک الوسائل

امیرالمومنین علی (ع) فرموده است : دروغ زشت ترین مرضهای نفسانیه است.  مستدرک الوسائل

مردی از رسولخدا (ص) پرسید : چه عملی سبب داخل شدن در آتش است ؟ فرمود : دروغ ، زیرا دروغ سبب فجور و فجور سبب کفر و کفر سبب داخل شدن در آتش است.  مستدرک الوسائل

حضرت امام صادق (ع) فرمودند : از مجازات دروغگو آن است که خداوند فراموشی را بر او مسلط میگرداند ( پس دروغی می گوید و آنرا فراموش می نماید و بعد خبری می دهد که منافی ( مخالف ) با دروغ اولی است و خود را نزد مردم رسوا میسازد )   وسائل الشیعه

عیسی بن مریم (ع) فرمود : کسی که دروغگوئیش زیاد شود حُسن و جمال و وقارش نزد خدا و خلق از بین می رود به طوریکه مردم از او متنفر و منزجر میشوند.  اصول کافی

رسول خدا (ص) به حضرت زهرا (س) فرمود : در شب معراج زنی را دیدم که سرش مانند سر خوک و بدنش مانند بدن الاغ بود و سببش فتنه انگیزی و دروغگوئیش بوده.  عیون الاخبار الرضا (ع)

حضرت امیرالمومنین (ع) فرمود : مسلمان باید از دوستی و برادری دروغگو بپرهیزد زیرا به سبب دروغ گفتن ، اگر راست هم بگوید باور کرده نمیشود.  وسائل الشیعه

رسول اکرم (ص) فرمود : از دروغ بپرهیزید ، زیرا نجات شما در دروغ نیست ( چنانکه می اندیشید نجاتتان در دروغ گفتن است ) به درستیکه هلاکت شما در دروغ گفتن است.   مستدرک الوسائل

حضرت محمد (ص) فرمود : انسان دروغگو از بزرگترین گنهکارانست.  مستدرک الوسائل

حضرت محمد (ص) فرمودند : دروغ از ایمان دور است ، بلکه ضد ایمان است.  مستدرک الوسائل

حضرت صادق (ع) فرمودند : دروغ بستن بر خدا و رسول الله (ص) از گناهان کبیره است.   کافی

حضرت باقر (ع) فرمودند : یک دروغ هم از قول ما مگو ، زیرا که آن دروغ تو را از دین حنیف اسلام خارج میکند. کافی ( یعنی بواسطه این دروغی که به ما بستی نور ایمان از دلت می رود و اگر این قسم دروغ در حال روزه باشد در صورت عمد موجب بطلان روزه هم میشود )

امام سجاد (ع) فرمودند : از هر دروغ بپرهیزید ، کوچک یا بزرگ ، جدی یا شوخی. کافی

امیرالمومنین علی (ع) فرمودند : مومن به آثار عظیمه ایمان نمی رسد تا اینکه دروغ را ترک کند ، چه دروغ از روی شوخی باشد و چه از جدیت.  کافی

از ابی ذر در ضمن وصیتهای پیغمبر (ص) نقل شده است که فرمود : کسی که عورتش را از حرام و زبانش را از حرام نگه دارد داخل بهشت خواهد شد ، ابوذر گفت آیا ما به آنچه به زبان می گوییم پرسیده می شویم ؟ فرمود آیا مردم را داخل آتش میکند جز نتیجه آنچه زبانهای آنها به آن گویا شده ؟ ای اباذر تا حرفی نزدی سالم خواهی بود و چون کلمه ای گفتی ، اگر خیر باشد به نفع تو نوشته میشود وگرنه به ضررت ثبت خواهد گردید.ای اباذر به درستیکه شخص در مجلسی کلمه ای می گوید که اهل آن مجلس را بخنداند ، پس به سبب آن در طبقات جهنم فرو می رود ، وای بر کسی که سخن دروغ بگوید تا اجتماعی بخندند وای بر او ، وای بر او ، ای اباذر هرکه خاموش شد ( سخن نگفت ) نجات یافت ، بر تو باد به راستگویی و هیچوقت از دهان خود دروغی را بیرون میفکن.  وسائل الشیعه کتاب حج باب 140 ابوذر گفت یا رسول الله (ص) توبه کسی که عمدا دروغی بگوید چیست ؟ فرمود : استغفار ، و نمازهای پنجگانه لوث این گناه را پاک میکند.

در بیان نشانه های نزدیکی قیامت ضمن حدیث مفصلی رسول الله (ص) میفرماید (( پیش از قیامت دروغ گفتن نزد مردم ظرافت و خوش طبعی است و لعنت خدا بر هر دروغگویی هرچند از روی مزاح باشد )) کتاب جهاد

حضرت محمد (ص) فرمودند : من خانه ای در بلندترین درجات بهشت ضمانت میکنم برای کسی که مجادله را ترک کند ، هرچند حق با او باشد و ضمانت میکنم خانه ای در وسط بهشت برای کسی که دروغ را ترک کند هرچند از روی شوخی و مزاح باشد و خانه ای در بوستان بهشت ضمانت میکنم برای کسی که اخلاق خود را نیکو نماید.  خصال الصدوق

دروغ کوچک و بزرگ ندارد - آنچه در بین مردم متعارف است در وقتی که طعامی نزد شخص میآورند با اینکه واقعا میل به خوردن دارد ، میگوید میل ندارم ، دروغی است آشکار هرچند اکثر مردم از روی جهالت آنرا سهل دانسته اند و بالجمله شکی در دروغ بودن آن نیست و اخبار مذمت و حرمت دروغ شامل آن میشود.  گناهان کبیره جلد 1  صفحه 316

اسماء بنت عمیس گفت در شب زفاف عایشه ، رسول خدا (ص) ظرف شیر را به من داد و فرمود به زنها بده تا بخورند ، پس زنها گفتند میل به خوردن شیر نداریم ، رسول خدا (ص) فرمود بین گرسنگی و دروغ جمع نکنید ، اسماء گفت یا رسول الله (ص) اگر چیزی را که به او میل داریم بگوییم نداریم آیا دروغ شمرده میشود ؟ فرمود به درستیکه دروغ در نامه عمل ثبت میشود هر چند کوچک باشد.   سفینة البحار جلد 2 صفحه 473 و محجة البیضاء )

حضرت محمد (ص) فرموده اند : بزرگترین دروغها سه دروغ است : 1- دروغ بستن به من ، یعنی چیزی که من نگفته ام به من نسبت دهد. 2- دروغ در رویا ، یعنی خوابی را که ندیده به دروغ نقل کند. 3- مردی را به غیر پدرش نسبت دهد.  جلد 15 بحارالانوار صفحه 42

حضرت محمد (ص) فرموده اند : بدترین روایت ها ، روایت دروغ است.  جلد 15 بحارالانوار صفحه 42

حضرت امام صادق (ع) فرمودند : هرکس به سخن گوینده ای گوش بدهد او را پرستیده ، پس اگر از خدا سخن گوید یعنی راست و حق گوید ، گوش کننده سخن خدا را پرستیده و اگر از ابلیس سخن گوید ، یعنی دروغ و باطل بگوید ، ابلیس را پرستیده است.   کتاب اعتقادات صدوق

حضرت صادق (ع) فرمودند : سخن بر سه قِسم است : راست ، دروغ و اصلاح بین مردم ، از امام سوال شد ، فدایت شوم (( اصلاح بین مردم )) چیست ؟ فرمود از مردی کلامی می شنوی اگر آنرا به دیگری برسانی فاسد و کدر میکنی نفس او را پس به او می گویی از فلانی شنیدم که درباره تو از خیر چنین و چنان گفت ، خلاف آنچه را که از او شنیده ای.  وسائل الشیعه کتاب حج (( حاصل کلام این است اگر کسی به شما پیغام تندی می دهد که به کسی برسانی و او را آزرده خاطر سازی و شما برای اصلاح بین ایشان خلاف آنچه شنیده اید به آن شخص می گوئید که فلانی تعریفت را کرد و چنین و چنان در خوبی شما گفت ( پایان کلام آیت الله سید عبدالحسین دستغیب (ره) کتاب گناهان کبیره جلد 1 صفحه 323 ))

در وصیت پیغمبر (ص) به امیرالمومنین علی (ع) است که فرمود (( به درستیکه خداوند دوست میدارد دروغی که برای صلاح و اصلاح گفته شود و دشمن میدارد سخن راستی را که موجب فساد باشد ))  وسائل الشیعه کتاب الحج باب 141

از رسول خدا (ص) روایت شده که بجا نیاورده شخص عملی را بعد از به جا آوردن واجبات که بهتر باشد از اصلاح دادن بین مردم ، بگوید گفتار خوبی و افزوده کند کردار نیکی را.وسائل الشیعه کتاب حج

روایت شده است از ابوحنیفه سائق الحاج که گفت بین من و شوهر دخترم بر سر میراثی نزاع بود و در گفتگو بودیم که مفضل وکیل امام صادق (ع) بر ما گذشت و ساعتی توقف نمود ، سپس ما را به خانه اش برد و بین ما به مبلغ چهارصد درهم اصلاح داد و از خودش این مبلغ را به من داد و پس از اصلاح و تمام شدن دعوا گفت بدانید این مبلغ را که به شما دادم از خودم نبود بلکه مال مولایم امام صادق (ع) است و آنحضرت (ع) به من امر فرموده که هرگاه بین دو نفر از اصحاب من نزاعی بود اصلاح ده بین آنها را با پول من.  گناهان کبیره جلد 1 صفحه 324

حضرت امیرالمومنین (ع) فرمود : بترسید و بپرهیزید از دروغ گفتن در مقام رجاء به ثواب الهی و ترس از عذابش ، زیرا هرکس امید به چیزی دارد در به دست آوردن آن چیز کوشش میکند ، پس لازمه رجاء به ثواب الهی ، سعی در اعمال صالحه است و چنانچه در شما نباشد دروغگو خواهید بود ، و همچنین کسی که از چیزی ترسان باشد البته باید از آن فرار کند ، اگر شما راستی از عذاب الهی ترسانید باید از معصیت که سبب گرفتاری در عذاب است فرار نمایید وگرنه درغگو خواهید بود.  کافی

حضرت صادق (ع) فرمود : هنگام گفتن الله اکبر باید جمیع مخلوقات را از عرش تا فرش در جنب بزرگی خداوند کوچک بدانی و اگر خداوند در آن وقت بداند که حال تو چنین نیست ، فرماید : ای دروغگو آیا با من نیرنگ میزنی ، به عزت و جلالم قسم البته تو را از حلاوت ذکر و سرور مناجاتم محروم خواهم نمود.  مصباح الشریعه  (( گاه میشود که شخص زبانش الله اکبر می گوید اما زبان حال و عمل و دلش الله اصغر است ( پناه بر خدا ) مثل اینکه اگر به او بگویی برای خدا فلان عمل خیر را انجام ده ، یا برای فلان شر را ترک کن اعتنایی نمیکند ، ولی اگر صدتومان به او بدهید فورا اطاعت مینماید یا اگر بترسد که آن خیر را ترک کند یا آن شر را به جا آورد ، ضرری به او میرسد یا مبتلا به اذیت فلان شخص میشود فورا انجام یا ترک معصیت میکند اما اگر فقط و فقط برای خدا بود نمیکرد ))  گناهان کبیره جلد 1 صفحه 327

دروغگویی در مقام اظهار بندگی - و از آنجمله است دروغ گفتن در جمله (( إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ )) یعنی تنها تو را می پرستیم و فقط از تو یاری می جوییم ، و ظاهر است کسی که شبانه روز در مقام پرستش درهم و دینار و شکم و فرج و سایر شهوات است و نیز هر یک از اسباب ظاهریه را مستقل در تاثیر میداند و با آن کمک می جوید و آنرا تکیه خود قرار میدهد در گفتن این جمله دروغگو خواهد بود ( گناهان کبیره جلد 1 صفحه 327 ، برای مزید اطلاع به کتاب اسرار الصلوة شهید ثانی یا صلوة الخاشعین مولف مراجعه شود ) 

دروغگویی در دعا و مناجات - و کذب در دعا و مناجات بسیار است و برای نمونه به یکی دو مورد اشاره میشود ، کسی که در دعا می گوید (( رضیت بالله ربا )) یعنی راضی و دلخوش هستم به ربوبیت و پروردگاری خدا ، که آنچه در تربیت و پرورش من و سایر مخلوقات کرده و میکند مورد رضای من است. پس کسی که به قضاء و قدر او واقعا تسلیم نیست و در مواردیکه بر خلاف میل او امری واقع میشود ، دلش پر از غیظ و زبانش به شکایت دراز است ، دروغگوییش در این کلمه ظاهر است.  گناهان کبیره جلد 1 صفحه 327

دروغگویی در اقرار به امامان - و همچنین در کلمه (( و بمحمد نبیا و بالقرآن کتابا و بعلی اماما )) یعنی راضیم و پسندیدم ام که محمد (ص) پیغمبرم و علی (ع) امام من و قرآن کتاب و دستورالعمل من باشد در حالتیکه نفس و هوی و شیطان را امام و پیشوای خود قرار داده و در مقام عمل از آنها پیروی میکند و به دستورات قرآن اعتنایی نکرده و به آن عمل نمی نماید.  گناهان کبیره جلد 1 صفحه 328

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 11:16  توسط ل.هادی  | 

نشانه قدرت الهی درعرصه آفاق

قرآن سندی آسمانی و استوارنامه ای ملکوتی است که پیامبر اکرم ص آن را برای اثبات رسالت خویش در برابر جهانیان گشوده است، ولی باید توجه داشت معجزه بودن قرآن برای همیشه و همه نژادها، خود نوعی اعجاز است.

زیرا این کتاب باید از آغاز نبوت آن بزرگوار تا پایان جهان همچنان به صورت سندی زنده و دلیلی غیر قابل انکار بر صدق ادعای وی و سفارت آسمانی آن حضرت باقی باشد. در حالی که انسان ها از آن تاریخ تا عصر ما دوران مختلفی را پشت سر گذاشته اند و تکامل های دیگری را نیز در پیش دارند.

در 14قرن قبل ، مردم در سراسر جهان تقریبا در حالت بی خبری و نادانی به سر می بردند و از نظر فکری در مرتبه نازلی قرار داشتند ولی قرآن در همان عصر و در آن شرایط نامساعد، معجزه بزرگ و دلیل قاطع بر نبوت پیغمبر اسلام ص بوده است.

در جهان ما و در عصر کنونی نیز که انسان ها به بسیاری از اسرار و رموز جهان آفرینش پی برده و از حقایق علمی فراوانی آگاهند، باز هم قرآن معجزه و برای اثبات رسالت آن بزرگوار سندی قاطع است و این مساله خود نوعی اعجاز به شمار می آید.

بحث و بررسی درباره چگونگی اعجاز قرآن در همه عصرها و زمانها و برای همه تیره ها و نژادها موضوعی است که شرح آن به نوشتن دهها جلد کتاب قطور نیاز دارد، ولی با این حال از آنجا که گفته اند: «ما لایدرک کله لا یترک کله» بناچار ما نیز در اینجا به طور فشرده به قسمتهایی محدود از جنبه های اعجاز قرآن اشاره و نمونه هایی نقل می کنیم:

فصاحت و بلاغت

احاطه به لغات و در دسترس داشتن واژه ها چندان دشوار نیست ، اما ترکیب و نیز ترتیب و تنظیم آنها به شیوه ای که هم رعایت فصاحت و بلاغت شده باشد و هم جمله بندی به گونه ای باشد که بیان در همان حال که در دسترس ذهن خواننده است، در بالاترین جایگاه باشد کاری است که بی رعایت قواعد باریک و دقیق ادبی و مهارت ذوقی سرشار انجام پذیر نیست.

خداوند متعال ، که حوزه قدرت و دانش او را پایانی نیست ، از ترکیب و تنظیم کلمات در قرآن سخن را به گونه ای آراسته است تا هیچ کس گرچه بلیغ ترین و فصیح ترین مردمان ، نظیر آن نتواند و این است رمز جاودانه بودن قرآن و سند پیامبری جاوید حضرت محمدص.

اصولا متدولوژی خاص این کتاب ، چنین امری را ایجاب می کند. به عبارت دیگر فصاحت و بلاغت را ابعاد و شاخه هایی است که به آن اشاره می کنیم:

سبک و اسلوب

قرآن کریم از سبک و اسلوب معجزه آسایی برخوردار است که هیچ کتابی آن را ندارد. اسلوب این کتاب آسمانی ، قابل تقلید نیست ، چرا که سبک آن با معانی بلندی قرین است.

اگر کسی بخواهد نظم و اسلوب کلامی را با مضامین بلند آیات هماهنگ کند، معانی جمله ها مضحک و مبتذل می شود و اگر بخواهد مفاهیم معقول و منطقی آیات الهی را در قالب آن اسلوب بریزد، امکان پذیر نخواهد بود، بلکه آن اسلوب از دست خواهد رفت.

معانی بدیع با اسلوب بی بدیل این کتاب به گونه ای به هم آمیخته شده که در غیر آن ، قابل جمع نیست. اگر تنها اسلوب قرآن اعجاز بود، ممکن بود ادیبان زمان ، مانند آن بیاورند.

آنچه تحدی و هماوردی را ناممکن کرده ، سبک و اسلوب ، همراه با معانی و ترکیب و اسلوب ، همراه با معانی و ترکیب جمله های آن است. گوته ، شاعر و دانشمند آلمانی می نویسد: «قرآن ، اثری است که به واسطه سنگینی عبارت، خواننده آن ابتدا رمیده شده ، ولی سپس مفتون جاذبه آن و بالاخره بی اختیار مجذوب زیبایی های متعدد آن می شود.»

اگر در نوشته های ادیبان و نثر و اشعار شاعران معروف عرب زبان دقت کنیم ، در بسیاری از موارد مضامین آنها مردود و متضاد است. مواردی که قابل اشکال نیست ، بلکه موضوع صحیح است ، بدون شک مانند سبک و اسلوب قرآن نیست.

خطبه های نهج البلاغه و دعاهای صحیفه سجادیه و خطابه های پیامبرص با وجود صحت مضامین هرگز با آیات قرآن قابل مقایسه نیست. به همین دلیل است که خدای متعال در قرآن می فرماید: «اگر راست می گویید، یک سوره مثل قرآن بیاورید، که هرگز نمی توانید مانند آن را بیافرینید.

پس بهتر است خود را از عذاب دردناکی که آتش گیره آن ، انسان ها و سنگهاست ، نگه دارید.» (بقره / 23)

جنبه های لفظی و ظاهری

فیلسوف شهید استاد مرتضی مطهری ره در این باره بیانی دارند که خلاصه ای از آن را می آوریم: یکی از وجوه اعجاز قرآن که از دیر زمان مورد توجه فوق العاده قرار داشته ، جنبه لفظی و ظاهری یا فصاحت و بلاغت قرآن است.

روشنی بیان ، زیبایی ، تعبیر، شیرینی ، آهنگ و جذابیت عبارات ، نظم بی بدیل الفاظ و قالبهای معانی ، آنچنان آیات قرآن را زیبا و لطیف کرده است که هر کسی مختصر ذوق و شناختی از ادبیات عرب داشته باشد، حلاوت و طراوت آن را بخوبی احساس می کند. اصولا همه انسان ها زیبایی و جمال را می فهمند و نیازی به تعریف ندارد.

وقتی انسان صورت زیبایی را مشاهده کند یا منظره دلپذیر یا شعر زیبایی را ببیند، بی اختیار جذب می شود. به همین دلیل صورتها و منظره ها با این که گوناگونند، ولی زیبا و جذاب هستند.

پیش از آن که علم و عقل ، زیبایی را درک کند احساس ، آن را می فهمد که مرکز آن ، قلب و دل است، نه مغز و سر. از این رو گفته اند زیباترین شعر، دروغ ترین آنهاست.

فصاحت و بلاغت نیز از مقوله زیبایی و به کانون احساسات مرتبط است ؛ ولی یک ویژگی و امتیازی که در فصاحت و بلاغت قرآن موجود است این که ، در عین زیبایی و جذابیت از صمیم صداقت و درستی مایه می گیرد. برخلاف شعر زیبا که اگر دروغ و گزاف در آن نباشد، زیبایی نخواهد داشت.

آری قرآن ، هم کتاب عقل است و هم کتاب دل. زیبایی الفاظ را با جمال معنوی و اسلوب بدیع ادبی به هم آمیخته است.

اعجاز کلامی

در اعجاز لفظی و معنوی قرآن می توان به این حقیقت نیز اشاره کرد، کتابهایی که در دنیا نوشته می شود هر کدام سبک و موضوع خاصی دارد؛ مثلا کتاب تاریخ بر محور تاریخ می چرخد. کسی که در فن سخنوری کتابی تدوین کرده ، مسائل مخصوص آن را مورد بحث قرار داده که با فلسفه و شیمی ارتباطی ندارد، ولی قرآن با این که یک هدف را دنبال می کند و آن ، تعلیم و تربیت و هدایت و ارشاد انسانهاست ، با وجود آن ، با همه علوم و معارف آمیخته است ، از جنین شناسی گرفته تا رنگ درختان ، تنوع گیاهان ، زمین شناسی ، خلقت انسان ، حرمت گوشت خوک و مردار، فلسفه آفرینش انسان و جهان ، مبدا و معاد و برزخ و قیامت ، همه را به هم آمیخته و یک نوع ارتباط و هماهنگی میان آنها برقرار کرده است.

این کتاب منحصر به فرد کتابی است که طبیعت را با فطرت درآمیخته و عقل را با دل به همه دوخته است ؛ مثلا درباره بهار می فرماید: «فانظر الی آثار رحمه الله کیف یحی الارض بعد موتها ان ذلک لمحی الموتی» نخست ، توجه انسان را به سبزه زارها، درختان ، گل و گیاهان جلب می کند که چگونه باران رحمه زمین مرده را زنده کرده و بعد بلافاصله ذهن آدمی را به احیای مردگان در قیامت معطوف می کند. (روم / 50)

مصونیت از تحریف

قابل تحریف نبودن قرآن نیز می تواند یک نوع اعجاز باشد، چرا که هر کتابی در دنیا قابل تحریف به زیادتی و نقصان است ، ولی قرآن نه کاستی را برمی تابد و نه افزونی را، چرا که نسخه های آن بی حدوحصر است و افزودن به آن و کاستن از آن امکان پذیر نیست.

اصولا قرآن چون به صورت معجزه نازل شده است ، قابل تحریف نیست. برخلاف تورات و انجیل که در قالب نثر معمولی نازل شده و قابل تحریف بوده اند، قرآن کریم به مصونیت خود از هر گزندی اشاره می کند و می فرماید: «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون » (این کتاب را فرستاده ایم و تحقیقا آن را نگهبان و نگه داریم). (حجر /9)

همان طور که در عصر نزول و حضور پیامبرص از تحریف در امان باقی مانده ، پس از پیامبر ص نیز دستخوش تحریف به زیادتی و کاستی واقع نمی شود. آیات یادشده به معنای انصراف دشمن از تحریف نیست.

به این معنا که خداوند در قلب دشمن تصرف کرده و آنان را از تحریف بازدارد، بلکه مفهوم آیه از عجز و ناتوانی دشمن در جهت تحریف پرده برمی دارد؛ چرا که اگر جمله و سطری را از قرآن حذف کنیم یا بر آن بیفزاییم ، مانند وصله کهنه ای که با بهترین پارچه زده شده باشد، محسوس و مشهود خواهد بود.

قرآن کتاب شعر و غزلیات نیست که بتوان جمله ای را از آن عوض کرد یا شعری را بر آن افزود. کاستن از قرآن نیز امکان ندارد، چرا که معنا و مفهوم خراب می شود و بر هر عاقل و سخن سنجی به عیان روشن می شود که در این قسمت کلماتی حذف شده است.

از جانب دیگر، عده زیادی از مسلمانان صدر اسلام در تمام مقاطع تاریخی و هم اکنون ، حافظان قرآن بوده و هستند. بنابراین چه کسی جرات می کرد تحریفی در آن صورت دهد؛ چرا که جان تحریف گران و مهاجمان به خطر می افتاد.

مضاف بر این که از حدیث ثقلین - که محدثان شیعه و سنی به طور متواتر نقل کرده اند - وجوب تمسک به قرآن و عترت استفاده می شود.اگر بنا باشد تحریف در آن پیدا کند، چنین وجوبی بی معنا و این گونه تاکید لغو خواهد بود.

اخبار غیبی

دومین وجه از وجوه اعجاز، خبرهای غیبی قرآن است که مسائل علمی ، تاریخی و حوادث ماورای طبیعت را نیز در بر می گیرد. ما در این بخش به یکی از اخبار غیبی در بعد تاریخی بسنده می کنیم که در زمان نزول قرآن هنوز رخ نداده بود.

پیروزی رومیان بر ایرانیان

روم، امپراتور مقتدری بود که بر بخش وسیعی از آسیا، اروپا و آفریقا حکومت می کرد و ایتالیا نیز قسمتی از آن بود.

جنگهای فراوانی میان روم و ایران واقع شده بود، اما در عصر ظهور اسلام ، جنگ بزرگ و سرنوشت سازی رخ داد. ابوعبیده می گوید: از امام باقر ع مضمون آیه «الم غلبت الروم فی ادنی الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون فی بضع سنین...» (روم / 14).پرسیدم. فرمود: این آیه ، تاویلی دارد که جز خدا و راسخان در علم از آل محمد ص کسی نمی داند.

هنگامی که رسول خداص به مدینه هجرت کردند و اسلام به پیروزی رسید، حضرت نامه ای به پادشاه روم (قیصر) و نامه ای به پادشاه ایران (خسرو پرویز) نوشت و توسط نمایندگانش برای آنان فرستاد.

امپراتور روم ، نامه رسول خدا ص را احترام گذاشت ، ولی پادشاده ایران ، نامه حضرت را پاره کرد و به نماینده ایشان اهانت کرد.

در مقطع حساس بود که میان ایران و روم ، جنگ و درگیری نظامی رخ داد. مسلمانان مایل بودند رومیان پیروز شوند، ولی برخلاف انتظار آنان ، ایرانیان برنده جنگ و مسلمانان غمگین و افسرده شدند. ناگهان آیه : «الم غلبت الروم...» نازل شد؛ یعنی رومیان در نزدیکی های این سرزمین «شامات و حوالی آن» شکست خورده اند و ایرانیان پس از پیروزی بر روم ، بزودی مغلوب می شوند.

پس از چندی ، جنگ دیگری آغاز شد و رومیان بر ایرانیان غالب و مسلمانان شادمان شدند. قرآن در ادامه می فرماید: «در آن روز مومنان خوشحال شدند» (روم /4)علت شادمانی به دلیل اهانتی بود که پادشاه ایران به نامه رسان پیامبر کرده بود که باعث خوشحالی مشرکان و افسردگی مسلمانان شده بود، نه به دلیل اهل کتاب بودن رومیان ، چرا که ایرانیان نیز زرتشتی و اهل کتاب بودند.

معارف علمی قرآن

یکی دیگر از وجوه اعجاز این گنجینه الهی ، طرح مسائل علمی است : بزودی آیات حکمت و نشانه های قدرت خود را عرصه آفاق و ظرف وجودی خودشان ارائه خواهیم کرد تا حقیقت بر آنها مکشوف شود.(فصلت / 52)

و بدانند که قرآن و پیامبر اکرم ص بر حق است. بدون شک با مشاهده کشفیات علوم جدید، اسرار الهی یکی پس از دیگری بر بشر روشن و آیات علمی برملا می شود.

با وجود هیات بطلمیوسی که 4000 سال بر اندیشه بشری حکومت می کرد و جهان هستی را کراتی مانند پوست پیاز می دانست که میان هم قرار گرفته اند، قرآن در همان عصر با کمال صراحت اعلام کرد: «و کل فی فلک یسبحون» (و هر کدام از کرات ، در مدار خود شنا می کنند.» (انبیا/ 32)

در آیه دیگر، پرده از حقیقت دیگر برداشته ، می فرماید: (آیا کافران نمی اندیشند که تحقیقا تمام آسمان ها و زمین به صورت مجموعه به هم پیوسته بود (رتق) بود و ما آنها را از هم جدا کردیم (فتق) و هر موجود زنده را از آب زنده قرار دادیم. (انبیا/ 30)

(رتق ) در لغت ، به مفهوم شی بسته و مسدود است. به طوری که هیچ شکاف و منفذی در آن نباشد. درست متضاد فتق که به معنای شکافتن و اجزای آن را از هم جدا کردن است.

لباسی که تمام اجزایش به هم دوخته شده است ، رتق است و اگر از هم جدا شود فتق. علی ع می فرماید: (از آن پوسته جامد طبقاتی شکافت و آنها را پس از آن که به هم پیوسته بود، باز کرد و هفت آسمان قرار داد.)

امروز تحقیقات نجومی ثابت کرده که در گذشته ، تمام کرات مجموعه ای به هم چسبیده بوده که بر اثر انفجار درونی از هم جدا و پراکنده شده و هر جزیی کنار هم قرار گرفته اند و بیش از آن ، گازهایی متراکم و متکاثف بوده که سبب ایجاد کرات آسمانی شده است: (سپس خداوند به سامان دادن و خلق آسمان ها پرداخت ، در صورتی که به شکل گاز بودند و پس از انجماد، به صورت یک توده عظیمی درآمده و با انفجار مهیبی که در هسته مرکزی آن ایجاد شد، از هم جدا شده و هر کدام به شکل خورشید، ستاره ، ماه و کره زمین درآمدند و چنین رتق و فتقی در عالم صورت گرفت.) (فصلت / 11)

قرآن می فرماید: «آسمان را به دست قدرت بنا نهادیم و تحقیقا ما آن را توسعه و گسترش می دهیم» (زاریات / 41)این آیه نیز، یک حقیقت علیم را بازگو می کند که به هیچ وجه با هیات قدیم سازش ندارد.

اکنون که جنبه های اعجاز قرآن تا حدودی آشکار شد، بخوبی روشن می شود که چگونه این کتاب می تواند سندی آسمانی بر اثبات رسالت حضرت محمدص باشد و برانگیختگی آن بزرگوار از جانب خداوند اثبات شود. خداوند، ما را، با قرآن در روز قیامت محشور کند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 11:13  توسط ل.هادی  | 

سوال امروز

           اگر اسلام به حقوق زنها اهميت مي دهد چرا اجازه نداده كه

 آنها قاضي بشوند؟

 

پاسخ آن است كه اسلام هر مسئوليتي را كه به زن ومرد داده ،به شرايط جسمي و روحي آنها توجه كرده است .مثلا اسلام

جهاد را تنها بر مردان واجب كرده است .آيا مي داني چرا؟حتماً مي گويي زيرا قدرت بدني مردها بيشتر است و براي جنگ

و مبارزه آمادگي بيشتري دارند . پس اگر ديدي يك مسئوليتي بردوش زنان يا مردان قرار گرفته يا از دوش آنها برداشته

شده ، به خاطر ويژگي جسمي و روحي آنان است .

شايد حكمت و فلسفه اين كه بسياري از فقهامعتقدندزن نمي تواند قاضي بشود  اين باشد كه قضاوت ، كار بسيار دشواري

است قاضي خيلي وقتهابايد با جانيان و قاتلان و متهمان و مجرمان سر و كلّه بزند . زنها احساسات لطيفي دارند كه بايد براي تربيت فرزندانشان به كا ر ببرند اين احساسات لطيف و پاك نبايد در فضاي پر فشار دادگاهها لطمه ببيند .

البته ياد آوري مي كنيم كه ممنوعيّت قضاوت زنان يكي از احكام قطعي اسلام نيست بلكه از فتاواي مشهور است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 11:7  توسط ل.هادی  | 

تاریخچه حجاب در اسلام

حجاب به معنای پوشاندن بدن زن در برابر نامحرم از احكام ضروری دین اسلام است. در ادیان الهی دیگر از جمله آئین زرتشت، یهود و مسیحیت نیز این حكم با تفاوتهایی وجود دارد. در سرزمینی كه اسلام در آن ظهور كرد زنان با صورتی گشاده و گریبانی چاك در معابر آمد و شد می كردند. برخی نویسندگان چنین اظهار نظر كرده اند كه پوشش اسلامی نتیجه تعامل فرهنگی بین اعراب و ایرانیان و رومیان است و در نتیجه، اسلام نسبت به چگونگی حضور زن در برابر نامحرم قانونی خاص ندارد و آن چه امروز به صورت دستوری شرعی در آمده، مستندی شرعی ندارد. این مقاله به تحقیق درباره صحت و سقم این نظر می پردازد.

 

مقدمه
صرف نظر از مباحثی چون ادله حجاب، محدوده حجاب اسلامی، فلسفه آن و مباحث دیگر، یكی از مباحث لازم در این باره، بررسی پیشینه این حكم است; به این معنا كه آیا اسلام خود قانون و دستور خاصی برای پوشش زنان در برابر مردان نامحرم ارائه داده است یا نه، رسم موجود بین بانوان مسلمان ریشه ای دیرینه دارد؟ ضرورت طرح این بحث از آن جا ناشی می شود كه برخی مدعی شده اند: «ارتباط عرب با ایران از موجبات رواج حجاب در قلمرو اسلام شد»2 و معتقدند كه «حجاب رایج میان مسلمانان عادتی است كه از ایرانیان، پس از مسلمان شدنشان به سایر مسلمانان سرایت كرد». برخی دیگر نیز گفته اند: «حجاب از ملل غیر مسلمان روم و ایران به جهان اسلام وارد شده است».3 این مقاله در صدد كشف اثبات این مسئله است.
مفهوم شناسی

قبل از ورود به بحث لازم است معنای واژه حجاب و مقصود از حجاب بیان شود.
مفهوم لغوی حجاب

به گفته اهل لغت این واژه به صورت متعدی و به معنای در پرده قرار دادن به كار می رود. ابن درید می گوید: «حجبت الشیء. .. اذا سترته، و الحجاب: السِّتر...، احتجبت الشمس فی السحاب اذا تستترت فیه.4 حجاب، پوششی است كه روی شیء را فرا می گیرد و حجاب یعنی پرده...، زمانی كه خورشید در ابر فرو می رود عرب می گوید: احتجبت الشمس فی السحاب». فیومی این واژه را چنین توضیح می دهد:
حجب فعلی متعدی است و به معنای مانع شدن به كار می رود. به پرده، حجاب می گویند، زیرا مانع از دیدن است، و به دربان، حاجب گفته می شود، زیرا وی مانع از ورود افراد است. این واژه در اصل بر موانع جسمانی اطلاق می گردد، ولی برخی مواقع به موانع معنوی نیز حجاب گفته می شود.5

از گفتار اهل لغت می توان نتیجه گرفت كه در زبان عرب، حجاب به پوششی گفته می شود كه مانع از دیدن شیئی پوشانده شده می شود. شهید مطهری نتیجه تحقیقات لغوی خود را درباره این واژه، چنین بیان می كند:

كلمه حجاب هم به معنی پوشیدن است و هم به معنی پرده و حاجب، بیشتر استعمالش به معنی پرده است. این كلمه از آن جهت مفهوم پوشش می دهد كه پرده وسیله پوشش است و شاید بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوشش حجاب نیست; آن پوشش حجاب نامیده می شود كه از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد.6
این واژه در قرآن و حدیث نیز با عنایت به همین معنای لغوی به كار رفته و معنای خاصی پیدا نكرده است.7 شهید مطهری می فرماید:
در قرآن كریم در داستان سلیمان غروب خورشید را این طور توصیف می كند: «حتی توارت بالحجاب» یعنی تا آن وقتی كه خورشید در پشت پرده مخفی شد. تعبیر حجاب با همین معنا در آیه 51 سوره شوری و نیز در آیه 53 سوره احزاب به كار برده شده است... . در دستوری كه امیر المومنین(علیه السلام) به مالك اشتر نوشته است می فرماید: «فلا تطولن احتجابك عن رعیتك» یعنی در میان مردم باش كمتر خود را در اندرون خانه از مردم پنهان كن. حاجب و دربان تو را از مردم جدا نكند بلكه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار ده.8

مفهوم اصطلاحی حجاب
حجاب در علومی چون عرفان و طب و شاید دیگر علوم، اصطلاح خاصی دارد9اما در مسئله مورد بحث این نوشتار كه مسئله ای فقهی است دارای معنای خاصی نیست. این واژه در فقه در معنای لغوی خود كه همان پرده حائل میان دو چیز باشد به كار رفته و معنای جدیدی برای آن ایجاد نشده بود. در دوران متأخر این واژه معنای اصطلاحی خاصی پیدا كرده و به پوشش خاص زنان اطلاق شده است. شهید مطهری در این باره می فرماید:
استعمال كلمه حجاب در مورد پوشش زن اصطلاح نسبتاً جدیدی است. در قدیم و مخصوصاً در اصطلاح فقها كلمه ستر كه به معنی پوشش است به كار می رفته است. فقها چه در كتاب الصلوة10 و چه در كتاب النكاح11 كه متعرض این مطلب شده اند كلمه ستر را به كار برده اند نه كلمه حجاب را. بهتر این بود كه این كلمه عوض نمی شد و ما همیشه همان كلمه پوشش را به كار می بردیم، زیرا چنان كه گفتیم معنی شایع لغت حجاب، پرده است و اگر در مورد پوشش به كار برده می شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همین امر موجب شده كه عده زیادی گمان كنند كه اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود. پوشش زن در اسلام این است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گری و خود نمایی نپردازد. آیات مربوطه همین معنی را ذكر می كند و فتوای فقها هم مؤید همین مطلب است... در آیات مربوطه، لغت حجاب به كار نرفته است. آیاتی كه در این باره هست چه در سوره مباركه نور و چه در سوره مباركه احزاب حدود پوشش و تماس های زن و مرد را ذكر كرده است بدون آن كه كلمه حجاب را به كار برده باشد. آیه ای كه در آن كلمه حجاب به كار رفته است مربوط است به زنان پیغمبر اسلام.12

معنای اصطلاحی جدید این واژه، عبارت است از پوششی كه زن در برابر نامحرمان باید استفاده كند و از جلوه گری و خود نمایی بپرهیزد. در این نوشتار نیز همین معنای اصطلاحی مورد نظر است، نه پرده نشینی زنان. تردیدی نیست كه حجاب در این اندازه یكی از احكام مشترك ادیان ابراهیمی13 و از احكام ضروری اسلام بوده و همه طوایف اسلامی بر آن اتفاق نظر دارند.

حجاب در ایران و روم باستان
در كتاب تاریخ تمدن می خوانیم:
پس از داریوش مقام زن خصوصاً در طبقه ثروتمندان تنزل پیدا كرد. زنان فقیر چون برای كار كردن ناچار از آمد و شد در میان مردم بودند آزادی خود را حفظ كردند، ولی در مورد زنان دیگر گوشه نشینی زمان حیض كه بر ایشان واجب بود رفته رفته امتداد پیدا كرد و سراسر زندگی اجتماعی شان را فرا گرفت... . زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند كه جز در تخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند و هرگز به آنان اجازه داده نمی شد كه آشكارا با مردان آمیزش كنند. زنان شوهر دار حق نداشتند هیچ مردی را و لو پدر یا برادرشان باشد ببینند در نقشهایی كه از ایران باستان بر جای مانده هیچ صورت زن دیده نمی شود و نامی از ایشان به نظر نمی رسد.14

شهید مطهری از سخنان جواهر لعل نهرو چنین استنباط می كند كه او معتقد است كه «رومیان نیز (شاید تحت تأثیر قوم یهود) حجاب داشته اند و رسم حرم سراداری نیز از روم و ایران به دربار خلفای اسلامی راه یافت».15

پوشش زنان عرب قبل از اسلام
شواهد متعددی از قرآن حاكی از این نكته است كه در جامعه عرب قبل از اسلام زنان برای حضور در اجتماع از پوشش مناسب و مطلوبی برخوردار نبودند. به همین دلیل همسران پیامبر ـ صلوات اللّه و سلامه علیه و آله ـ از متابعت آن الگو منع می شوند:

یا نِسَاء النَّبِی لَسْتُنَّ كَأَحَد مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَیتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا* وَقَرْنَ فِی بُیوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیةِ الْأُولَی; ای همسران پیامبر شما مانند هیچ یك از زنان [دیگر ]نیستید اگر سر پروا دارید پس به ناز سخن مگویید تا آن كه در دلش بیماری است طمع ورزد و گفتاری شایسته گویید. و در خانه هایتان قرار گیرید و مانند روزگار جاهلیت قدیم زینت های خود را آشكار مكنید.16

دستورهای اصلاحی اسلام نسبت به پوشش زنان نیز حاكی از برخی نقص ها و كاستی ها در پوشش زنان آن دوره و فاصله آن با پوشش مورد سفارش اسلام است:

یا أَیهَا النَّبِی قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یدْنِینَ عَلَیهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَی أَن یعْرَفْنَ فَلَا یؤْذَینَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا;17 ای پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوشش های خود را بر خود فروتر گیرند این برای آن كه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند [به احتیاط] نزدیك تر است و خدا آمرزنده مهربان است.18 همین نكته، از آیات سوره نور نیز كه درباره آن ها بحث خواهد شد، فهمیده می شود. شأن نزول آیه 30 سوره نور اشاره ای به كیفیت پوشش قبل از دستور حجاب دارد. در این شأن نزول آمده است «كان النسا یتقنعن خلف آذانهن; زنان دنباله مقنعه خود را به پشت گوش های خود می انداختند» بنا بر این، گلو و بنا گوش آن ها هویدا بود. تاریخ پژوهان نیز این نكته را كه زنان جزیرة العرب از حجاب مناسبی برخوردار نبودند، تأیید می كنند.19

اكنون سخن در این است كه این وضعیت به دنبال وضع قانون اسلامی مبنی بر ضرورت حجاب بر هم خورد.
حجاب در قرآن

مسئله حجاب در دو سوره از سوره های قرآن مطرح شده است. ابتدا این نكته به طور اجمال در سوره احزاب آیه 59 مطرح شده20، و سپس با تفصیل بیشتر در سوره نور آمده است:

و َقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیوبِهِنَّ وَلَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَیمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیرِ أُوْلِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یظْهَرُوا عَلَی عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا یضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ مَا یخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعًا أَیهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ; و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمی] فرو بندند و پاكدامنی ورزند و زیورهای خود را آشكار نگردانند مگر آن چه طبعاً از آن پیداست، و باید روسری خود را بر گردن خویش [فرو] اندازند و زیورهایشان را جز برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [همكیش] خود یا كنیزانشان یا خدمت كاران مرد كه [از زن ]بی نیازند یا كودكانی كه بر عورت های زنان وقوف حاصل نكرده اند آشكار نكنند و پاهای خود را [به گونه ای به زمین ]نكوبند تا آنچه از زینت شان نهفته می دارند معلوم گردد. ای مؤمنان!همگی [از مرد و زن ]به درگاه خدا توبه كنید امید كه رستگار شوید. وَ الْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاء اللَّاتِی لَا یرْجُونَ نِكَاحًا فَلَیسَ عَلَیهِنَّ جُنَاحٌ أَن یضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیرَ مُتَبَرِّجَات بِزِینَة وَ أَن یسْتَعْفِفْنَ خَیرٌ لَّهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ; و بر زنان از كار افتاده ای كه [دیگر ]امید زناشویی ندارند گناهی نیست كه پوشش خود را كنار نهند [به شرطی كه] زینتی را آشكار نكنند، و عفت ورزیدن برای آن ها بهتر است و خدا شنوای داناست.

در شأن نزول آیه 30 سوره نور « قل للمؤمنین یغضوا من أبصارهم ویحفظوا فروجهم...» جناب كلینی به سند خویش از سعد اسكاف نقل می كند كه امام باقر(علیه السلام)فرمود:

جوانی از جماعت انصار در شهر مدینه با زنی روبه رو شد. در آن زمان زنان پوشش سر خود را پشت گوش های خود می انداختند [در نتیجه، بنا گوش و گردن ایشان هویدا بود. ]وقتی زن از كنار وی گذشت جوان سر را به عقب برگرداند و هم چنان كه راه می رفت وی را نظاره می كرد و وارد كوچه ای شد و در حالی كه به پشت سر خود نگاه می كرد به راه خود ادامه داد كه صورتش به استخوان یا تكه شیشه ای كه از دیوار بیرون زده بود برخورد كرد و شكست. وقتی آن زن از نظرش محو شد نگاه كرد و دید كه بدن و لباسش خونین شد. [به خود آمد] و گفت: به خدا سوگند خدمت رسول خدا می رسم و او را از این مسئله خبر دار می كنم. پس خدمت رسول خدا شرفیاب شد. پیامبر از حال وی جویا شد و او جریان را به اطلاع آن جناب رساند. پس جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد: قل للمؤمنین یغضّوا من أبصارهم ویحفظوا فروجهم ذلك أزكی لهم إنّ الله خبیرٌ بما یصنعون.21

سیوطی نیز این شأن نزول را به نقل از ابن مردویه از امام علی(علیه السلام)نقل كرده است.22 از این شأن نزول می توان استنباط كرد كه اولین آیاتی كه در تشریع حجاب و بیان محدوده نظر نازل شده، همین آیات سوره نور است.

گزارش های تاریخی حاكی از آن است كه مسلمانان بعد از نزول این آیات، رویه متفاوتی را پیش گرفتند و با شنیدن این آیات به ضرورت ایجاد تغییرات و دگرگونی هایی در چگونگی پوشش زنان پی بردند و به همین دلیل بعد از نزول این آیات، زنان با پوشش های متفاوتی در اجتماع حاضر می شدند. مثلا طبری (244ـ310 ق) در تفسیر خود آورده است:

عن عائشه زوج النبی(صلی الله علیه وآله) انّها قالت یرحم الله النساء المهاجرات الاول لما انزل الله«ولیضربنّ بخمرهنّ...» شققن اكثف مروطهن فاختمرن به;23رحمت خدا بر زنان مهاجر پیشگام باد كه هنگامی كه خداوند فرمان حجاب را نازل فرمود، ضخیم ترین پوشش های پشمین خود را برش داده و با آن سر و گردن خود را پوشاندند.

سیوطی (849ـ911 ق) نیز به سند خود از ام سلمه نقل می كند كه بعد از نزول آیه «یدنین علیهن من جلابیبهن» زنان انصار از منازلشان با پوشش های مشكی خارج می شدند به گونه ای كه به نظر می رسید بر سر ایشان كلاغی نشسته است.24 به گفته سیوطی این گزارش ذیل آیه «ولیضربن بخمرهن» از سوره نور نیز در جوامع روایی متعددی نقل شده است.25 در كلام دیگری آمده است كه نزد عایشه از برتری زنان قریش سخن به میان آمد. او گفت زنان قریش صاحبان فضیلت اند اما به خدا قسم من در پای بندی به كتاب خدا و ایمان به قرآن كسی را برتر از زنان انصار ندیدم. وقتی آیه «ولیضربنّ بخمرهنّ علی جیوبهنّ» نازل شد و مردان این آیه را در خانه ها بر زنان خود خواندند، بعد از آن هر یك از آن زنان با لباس خود، سر و كناره های صورتش را می پوشاند. آنان وقتی صبح پشت سر رسول خدا به نماز ایستادند سر و گردن خود را پوشانده بودند به گونه ای كه خیال می كردی بر سر آن ها كلاغ نشسته است.26

از آنچه گذشت معلوم می شود كه برداشت مردم از این آیات، ضرورت تجدید نظر در چگونگی حضور زنان در اجتماع و بین نامحرمان بود.

فقها و مفسران نیز مفاد این آیات را وجوب پوشش خاص برای زنان در برابر مردان نامحرم دانسته اند.27 در محدوده دلالت آیات، 32ـ33 و 53 سوره احزاب28نیز بین مفسران اختلاف است.



تاریخ نزول سوره احزاب و نور

به اتفاق دانشمندان علوم قرآن سوره های نور و احزاب از سوره های مدنی قرآن هستند. بر اساس نقل بسیاری از دانشمندان علوم قرآن سوره احزاب كه متعرض حوادث سال پنجم هجری است چهارمین یا پنجمین سوره ای است كه در مدینه بر پیامبر اكرم ـ صلوات الله و سلامه علیه ـ نازل شد و سوره نور نیز بعد از سوره نصر كه بعد از صلح حدیبیه [سال ششم هجری] و قبل از فتح مكه [ماه رمضان سال هشتم ]در مدینه بر پیامبر نازل شده است.29

محققان تاریخ اسلامی نیز معتقدند كه سوره نور به طور تقریبی در سال هشتم هجری آغاز شد، زیرا این سوره بعد از سوره نصر كه در سال هشتم نازل شد و در تاریخ نقل شده كه پیامبر بعد از این سوره دو سال در قید حیات بود و سوره نور بعد از سوره احزاب كه نزول آن از آغاز سال پنجم شروع شد، نازل شده است. به روایت ابن عباس چندین سوره بین زمان نزول سوره نور و احزاب فاصله شده است.30


شواهد روایی

شواهد روایی متعددی نیز گویای این نكته اند كه حجاب در زمان رسول خدا واجب شد و آن جناب با كسانی كه خود را با وضعیت جدید وفق نداده بودند و هنوز از پوشش مرسوم گذشته استفاده می كردند برخورد می كرد و تذكر می داد.

در روایاتی از سوی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) محدوده حجاب بیان شده است. به عنوان نمونه در روایتی آمده است كه نمایان ساختن تمام بدن برای زوج رواست و سر و گردن را می توان در برابر پسر و برادر آشكار كرد، اما در برابر نا محرم باید از چهار پوشش استفاده كرد: پیراهن (درع)، روسری (خمار)، پوششی وسیع تر از روسری كه بر روی سینه می افتد31 (جلباب) و چادر (ازار)32.

شیخ صدوق به سند خود از امام صادق(علیه السلام) و آن حضرت از پدران خود از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل می كنند كه آن حضرت فرمود:

روا نیست زنی كه به دوران عادت ماهانه بلوغ رسیده موی جلوی سر و گیسوان خود را آشكار كند.33

در روایت دیگریآمده است كه برای پیامبر(صلی الله علیه وآله) چند قواره پارچه آوردند. پیامبر قواره ای را به یكی از یاران خود داد و به او فرمود كه این را دو قسمت كن: قسمتی را برای خود جامه كن وقسمت دیگر آن را به همسرت بده تا برای خود روسری كند. بعد به وی فرمود: به همسرت بگو برای این پارچه آستری فراهم كند تا بدن وی از زیر آن نمایان نباشد.34

هم چنین در روایتی آمده است كه پیامبر(صلی الله علیه وآله) با جابر بن عبدالله انصاری به خانه فاطمه((علیها السلام)) رفتند. پیامبر اجازه ورود خواست و فرمود من و كسی كه همراه من است وارد شویم. فاطمه فرمود: روسری بر سر ندارم پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: قسمت اضافه روپوش خود را بر سر خود بگیر و بعد پیامبر(صلی الله علیه وآله) و جابر بر حضرت زهرا وارد شدند.35

برخی روایات نشان می دهد زنانی كه خود را با وضع جدید تطبیق نداده بودند مورد اعتراض قرار می گرفتند. عایشه می گوید: دختر عبدالله بن طفیل كه برادر مادری من بود در حالی كه زینت كرده بود به خانه ام آمد. در همان هنگام پیامبر(صلی الله علیه وآله)نیز وارد شد و هنگامی كه او را دید از او روی برگرداند. عایشه گفت یا رسول الله این دختر، بردار زاده من و خردسال است! پس پیامبر فرمود: هنگامی كه زن به دوران عادت ماهانه رسید بر او جایز نیست كه جز روی خود موضع دیگری را نمایان كند.36

در گزارش دیگری نیز عایشه می گوید كه اسماء دختر ابی بكر در حالی كه پوششی نازك بر تن داشت بر پیامبر(صلی الله علیه وآله)وارد شد. پیامبر(صلی الله علیه وآله)از وی روی گرداند و به وی فرمود: ای اسماء! وقتی زن به سنی رسید كه عادت ماهانه برای او اتفاق می افتد جایز نیست كه جز صورت و دست وی تا قدری بالای مچ در معرض دید دیگران قرار گیرد.37

قبل از غزوه طائف دو نفر كه عموم مردم «غیر اولی الاربه; مردی كه از زن بی نیاز است.» به حساب می آوردند جمال و وضع ظاهری زنی از اهالی طائف را تعریف می كردند كه چنین و چنان است. پیامبر(صلی الله علیه وآله)سخن ایشان را شنید و درباره این دو نفر فرمود: می بینم كه شما دو نفر به زنان تمایل دارید (غیر أولی الأربه نمی باشید) آن گاه دستور داد آن دو را به محلی به نام «عرایا» تبعید كردند.38 این قضیه حاكی از آن است كه قبل از فتح طائف كه در شوال سال هشتم هجری اتفاق افتاد39 مسئله حجاب و رعایت حریم زنان مطرح بوده است.
این روایات اگر چه از نظر سند و دلالت نیازمند بررسی است، اما روی هم رفته حاكی از این موضوع است كه حجاب قبل از آن كه بین مسلمانان و ایرانیان یا رومیان ارتباطی بر قرار شود، تشریع شده و پشتوانه ای دینی داشته است و چنین نبود كه پس از تعامل با دیگر ملل، بین مسلمانان پیدا شده باشد.

زمان بر قراری ارتباط میان اسلام و ایران و روم
سر آغاز ارتباط ایرانیان و رومیان با اسلام به زمانی باز می گردد كه رسول خدا ـ علیه آلاف التحیة و الثناء ـ تصمیم گرفت دعوت خویش را گسترش داده و ایران و روم و ملل دیگر را به اسلام دعوت نماید. بر اساس گزارش های تاریخی، پیامبر ـ علیه آلاف التحیة و الثناء ـ در سال ششم هجری برای حاكمان ایران و روم نامه نگاری و دعوت خویش را از ایشان آغاز كرد. البته این مرحله، ارتباطی برقرار نشد و ارتباط ایرانیان با مسلمانان تا زمان خلیفه دوم در همین حد باقی ماند و در دوره حكومت خلیفه دوم كه مسلمانان ایران را فتح كردند ارتباط تنگاتنگی میان آن ها به وجود آمد و زمینه تأثیر گذاری ها و تعامل فرهنگی فراهم شد. ارتباط میان رومیان و مسلمانان نیز به همین دوران باز می گردد.

با مقایسه ای سطحی میان تاریخ نزول آیات حجاب و تشریع حجاب در اسلام و زمان پیدایش ارتباط میان مسلمانان عرب و دیگر ملل، نادرستی پندار تسرّی حجاب از سایر ملل به اسلام عیان می گردد.
شواهدی متعارض

به رغم آن چه گفته شد با گزارشهایی روبه رو می شویم كه حاكی از آن است كه مردان نا محرم با زنانی برخورد نموده و آن ها را شناخته اند. به عنوان نمونه، سبیعه دختر حرث كه همسر سعد پسر خوله از قبیله بنی عامر بود و در جنگ بدر حضور داشت می گوید: شوهرم در سال حجة الوداع از دنیا رفت و من حامله بودم و بعد از مدت كوتاهی از فوت او وضع حمل كردم و پس از پشت سر گذاشتن دوران نقاهت، خود را آرایش كردم. مردی به نام ابوالسنابل پسر بعكك از قبیله بنی عبدالدار بر من وارد شد و وقتی مرا در آن حال دید به من ایراد گرفت كه چرا آرایش كردی؟ می خواهی ازدواج كنی! به خدا قسم تو تا چهار ماه و ده روز نباید چنین كنی! سبیعه می گوید: با شنیدن این سخنان خود را جمع كردم و شب هنگام خدمت پیامبر(صلی الله علیه وآله)رسیدم و مسئله را از او سؤال كردم. او به من چنین دستور داد: با وضع حمل، دوران عده تمام شده و اگر بخواهی می توانی ازدواج كنی.40

این نقل به روشنی دلالت می كند كه در سال آخر عمر رسول خدا(صلی الله علیه وآله)و بنا بر شواهدی كه گفته شد بعد از گذشت حدود دو سال از زمان وجوب حجاب، زنی مسلمان در برابر نامحرم به گونه ای حاضر شده كه مرد نامحرم وی را شناخته است. آیا این گزارش ها با وجوب حجاب در آن دوره منافاتی ندارد؟ این گزارش ها با توجه به آن چه در این نوشتار استنباط شده چگونه قابل جمع است؟

اگر فرض را بر صحت این گزارش ها قرار دهیم و تعارضی بین این گزارش ها و شواهد داخلی آن وجود نداشته باشد41 به چند صورت می توان بین این گزارش ها و وجوب حجاب در آن زمان جمع كرد:

1. بر فرض صحت نقل ها وقتی انسان گزارشی را به صورت های گوناگون و با زیاده و نقصان مشاهده می كند، چگونه می توان به جزئیات مطرح در این گزارش ها بها داد و بر آن استناد كرد و در نتیجه با مطالبی قطعی یا دست كم مطالبی كه از در صد قطعیت بالایی برخوردار است معارض دانست؟ این نكته با توجه به آن چه در تاریخ حدیث به اثبات رسیده كه اهل سنت دست كم در سده اول هجری از ثبت و ضبط احادیث اجتناب كردند بسیار موجه است و شاید به همین دلیل است كه در فقه روایات نبوی چندان كاربردی ندارد. شعرانی درباره روایاتی كه به طور گوناگون نقل شده است معتقدند: آن چه از این روایات در این موارد می تواند مورد استناد قرار گیرد چكیده سخن است كه مردم به طور معمول قادر بر حفظ و ضبط آن هستند و خصوصیات الفاظ و كلمات به دلیل مختلف بودن قابل استناد نیستند.42 ایشان در جای دیگر می فرماید: شیوه معاصران ما در تمسك به ویژگی های الفاظی كه روایت می شود و جزئیات آن و ادعای ظن اطمینانی با استناد به این امور قابل اعتماد نیست.43

2. از صحت این گزارش ها مشروط بر این كه ثابت شود كه مربوط به بعد از وجوب حجاب است، می توان نتیجه گرفت در آن زمان صورت زن ها باز بوده و بنابراین، دستور پوشش شامل صورت نمی شود. چنان كه برخی از حدیث «خثعمیه»44 چنین استنباط كرده اند.45 شاید بتوان گفت این استنباط، منوط به این است كه پای بندی فردی كه این رفتار از وی مشاهده و گزارش شده به دستورهای شرع مقدس اثبات گردد.

در پاسخ به این سؤال كه آیا در این موارد سكوت معصوم تقریر رفتار وی حساب نمی شود، باید گفت ممكن است اعتراض معصوم نقل نشده باشد.
پرده نشینی

ممكن است كسانی كه مدعی شده اند كه حجاب از ایران و روم بین اعراب مسلمان راه یافته، مقصودشان از حجاب پرده نشینی زنان باشد. شهید مطهری بعد از تخطئه این ادعا كه حجاب از ایران یا جای دیگری به اسلام وارد شده باشد و ارائه شواهد مختصری بر این امر، می فرماید:
فقط بعدها بر اثر معاشرت اعراب مسلمان با تازه مسلمانان غیر عرب، حجاب از آن چه در زمان رسول اكرم وجود داشت شدیدتر شد نه این كه اسلام اساساً به پوشش زن هیچ عنایتی نداشته است.46

البته برخی سخت گیرهای از جانب خلیفه دوم، حتی در زمان حیات رسول خدا(صلی الله علیه وآله)گزارش شده كه در برخی موارد با عكس العمل برخی زنان رسول خدا رو به رو شده است. صحت و سقم این گزارش ها و در مرحله بعد یافتن منشأ این طرز فكر امری در خور بررسی و پژوهش است. بعید نیست كه سخنان ویل دورانت و جواهر لعل نهرو ـ در ابتدای نوشته نقل شد ـ صرفاً ناظر به پرده نشینی زنان باشد و به ستر و پوشش آنان عنایتی نداشته اند.
برخی محققان نیز منكر پشتوانه دینی برای نقاب زدن و برقع بر چهره افكندن شده اند و آن را رسمی دانسته اند كه از دیگر ملل وارد فرهنگ اسلامی شده، البته این خود نیازمند تحقیقی مستقل است.47

نتیجه گیری

اگر چه رسم حجاب در بین اقوام غیر عرب مرسوم بوده است اما حجاب در بین زنان عرب نشأت گرفته از اقوام دیگر نیست. حكم حجاب به طور واضح در سال هشتم هجری نازل شد و این زمانی بود كه هنوز اسلام از جزیرة العرب پای بیرون نگذاشته بود و به دنبال آن، زنان مسلمان عرب از این دستور پیروی كردند. در دو سال باقیمانده از عمر رسول خدا گزارش هایی موجود است كه آن جناب با كسانی كه هنوز خود را با وضعیت جدید تطبیق نداده بودند برخورد می نمود.

كتاب نامه

1. سیوطی، عبدالرحمان، الاتقان، [بی جا، بی تا].
2. جصاص، احمد، احكام القران، بیروت، دارالكتاب العربی، [بی تا].
3. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، تهران، دارالكتب الاسلامیه، [بی تا].
4. زركشی، محمد، البرهان، بیروت، دار الفكر، 1408 ق.
5. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه ابوطالب صارمی و...، چاپ سوم: تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1371.
6. معرفت، محمدهادی، التمهید فی علوم القران، قم، مطبعه مهر، 1396.
7. طبری، محمد، جامع البیان فی تاویل القرآن، بیروت، دار الكتب العلمیه، 1420 ق.
8. عاملی، جعفرمرتضی، حدیث الافك، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1400 ق.
9. طوسی، محمد، الخلاف، قم، موسسة النشر الاسلامی، 1417 ق.
10. سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، بیروت، دار الفكر، 1403 ق.
11. ابوزید، نصرحامد، دوائر الخوف، بیروت، المركز الثقافی العربی، چاپ سوم، 2004 م.
12. اردبیلی، احمد، زبدة البیان، قم، انتشارات مومنین، 1421 م.

13. سجستانی، سلیمان، سنن أبی داود، بیروت، دار الفكر، 1410 ق.
14. مازندرانی، ملاصالح، شرح اصول كافی، تهران، مكتبة الاسلامیه، 1388 ق.
15. شوكانی، محمد، فتح القدیر، عالم الكتب، [بی جا، بی تا].
16. كاشانی، فیض، الصافی، تهران، مكتبه الصدر، 1416 ق.
17. جوهری، اسماعیل، الصحاح تاج اللغه العربیه و صحاح العربیه، چاپ هفتم: بیروت، دار العلم للملائین، 1407ق.
18. عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری شرح صحیح البخاری، بیروت، دار المعرفه للطباعه و النشر، [بی تا].
19. الكوفی، احمد، فتوح البلدان، بیروت، دار الندوه الجدیده، [بی تا].
20. راوندی، قطب الدین، فقه القران، قم، مكتبة آیة الله عظمی مرعشی، 1405 ق.
21. كلینی، محمد، كافی، چاپ سوم: تهران، دار الكتب الاسلامیه، 1388 ق.
22. سیوری، فاضل مقداد، كنز العرفان، تهران، مرتضوی، 1369.
23. طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، چاپ دوم، الثقافه الاسلامیه، 1408 ق.
24. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، 1415 ق.
25. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، قم، صدرا، 1420 ق.
26. حلی، حسن بن یوسف، مختلف الشیعه، قم، موسسة النشر الاسلامی، 1412 ق.
27. عسكری، مرتضی، معالم المدرستین، چاپ ششم: [بی جا]المجمع العلمی الاسلامی، 1416 ق.
28. راغب اصفهانی، حسین، مفردات الفاظ قرآن، قم، ذوی القربی، 1416 ق.
29. صدوق، محمد، من لایحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، 1404 ق.
30. رشیدرضا، محمد، المنار، چاپ دوم: بیروت، دار المعرفه، [بی تا].
31. طباطبائی، محمدحسین، المیزان، قم، جامعه مدرسین، [بی تا].
32. كاشانی، فیض، الوافی، اصفهان، مكتبه امیر المومنین(علیه السلام)، 1406 ق.
33. حرعاملی، محمد، وسائل الشیعه، قم، آل البیت(علیهم السلام)، 1414 ق.



-------------------------------------------------------------------------------

1. كارشناس ارشد تفسیر و علوم قرآن.
2. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 4، ص 282.
3. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 19، ص 386 ـ 391.

4. محمد ابن درید، جمهرة اللغة، ذیل واژه حجب.
5. احمد فیومی، مصباح المنیر، واژه حجب: «حجبه حجبا من باب قتل منعه و منه قیل للستر حجاب لانه یمنع المشاهده و قیل للبواب حاجب لانه یمنع من الدخول و الاصل فی الحجاب جسم حائل بین جسدین و قد استعمل فی المعانی... .».
6. مرتضی مطهری، همان، ج 19، ص 430ـ 429.
7. ابوالقاسم راغب اصفهانی، مفردات راغب، ذیل ماده «حجب».
8. مرتضی مطهری، همان، ج 19، ص 430.
9. ر.ك:علی اكبر دهخدا، لغتنامه دهخدا، ذیل واژه حجاب.
10. ر.ك: حسن نجفی، جواهر الكلام، ج 8، ص 162ـ175.
11. همان، ج 29، ص 75ـ80.
12. مرتضی مطهری، همان، ج 19، ص 430ـ431.
13. محمد علی ایازی، فقه پژوهی قرآنی، ص 192ـ194.
14. ویل دورانت، همان، ج 1، ص 433ـ444 و نیز ر.ك: مرتضی مطهری، همان، ج 19، ص 385ـ391.
15. مرتضی مطهری، همان، ج 19، ص 390.
16. احزاب، آیه های 32 ـ 33.
17. همان، آیه 59.
18. در كتاب الانوار تالیف ابوالحسن بكری ـ یكی از منابع كتاب بحار الانوار ـ هنگام گزارش بازگشت پیامبر(صلی الله علیه وآله) از سفر شام و ملاقات ایشان با خدیجه سخن از حجاب و برداشتن حجاب است كه ممكن است حاكی از وجود این رسم در بین زنان بزرگ آن دوره باشد و رفتاری شخصی به حساب آید و با آن چه در نقل های تاریخی كه بیان گر رویه حاكم بر اجتماع بوده منافات ندارد. (ر.ك: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 16، ص 52). البته باید توجه داشت كه برخی از علما به كتاب او انتقادهایی داشته اند. (ر.ك: مرتضی عسكری، معالم المدرستین، ج 1، ص 291).
19. ر.ك: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب، ج 4، ص 617; یحیی جبوری، الجاهلیه، ص 72 و مرتضی مطهری، همان، ج 19، ص 385ـ391.
20. این آیه در صفحه قبل ذكر شد.
21. محمد كلینی، كافی، ج 5، ص 521: «استقبل شاب من الانصار امرأة بالمدینة وكان النساء یتقنعن خلف آذانهن فنظر إلیها وهی مقبلة فلمّا جازت نظر إلیها و دخل فی زقاق قد سمّاه ببنی فلان فجعل ینظر خلفها واعترض وجهه عظم فی الحائط أو زجاجة فشقّ وجهه فلما مضت المرأة فإذاً الدماء تسیل علی صدره وثوبه فقال: واللّه لآتین رسول الله(صلی الله علیه وآله) ولأخبرنه قال: فأتاه فلمّا رآه رسول الله(صلی الله علیه وآله) قال له: ما هذا ؟ فأخبره فهبط جبرئیل(علیه السلام) بهذه الآیة: «قل للمؤمنین یغضوا من أبصارهم ویحفظوا فروجهم ذلك أزكی لهم إنّ الله خبیر بما یصنعون.» آیت الله خوئی این روایت را معتبره می داند. (كتاب النكاح، ج 1، ص 51). مرحوم محقق داماد نیز این روایت را صحیحه دانسته است. (به نقل از: تقریرات درس صلاه مرحوم محقق داماد، ص 337).
22. به نقل: از محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 15، ص 116 و ر.ك: فتح القدیر، ج 4، ص 23.

23. ابن جریر طبری، ابن جریر، جامع البیان، ج 9، ص 306:«المرط بالكسر واحد المروط و هی اكسیه من صوف او خز كان یؤتزر بها». و ر.ك: اسماعیل جوهری، صحاح جوهری.
24. «لما نزلت هذه الآیة «یدنین علیهن من جلابیبهن» خرج نساء الأنصار كان علی رؤسهنّ الغربان من أكسیة سود یلبسنها» (جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج 5، ص 221).
25. جلال الدین سیوطی، درالمنثور، ج 5، ص42: أخرج البخاری وأبو داود والنسائی وابن جریر ابن المنذر وابن أبی حاتم وابن مردویه والبیهقی فی سننه عن عائشة قالت: رحم الله نساء المهاجرات الُاوَل لما أنزل الله ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن أخذ النساء ازرهن فشققنها من قبل الحواشی فاختمرن بها».
26. جلال الدین سیوطی، در المنثور، ج 5، ص 42. تا آن جا كه تحقیق شد این مطالب در كتاب های روائی شیعی یات نشد.
27. ر.ك: ابوبكر جصاص، احكام القران، ج 3، ص 315 ـ 319 و 369 ـ 372; سعید راوندی، فقه القران، ج 2، ص 127 ـ 130 ; فاضل مقداد، كنزالعرفان، ج 2، ص 220ـ224 و احمد اردبیلی، زبده البیان، ج 2، ص 684 ـ 699.
28. یا نِسَاء النَّبِی لَسْتُنَّ كَأَحَد مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَیتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا. وَقَرْنَ فِی بُیوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیةِ الْأُولَی وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ. ... یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیوتَ النَّبِی إِلَّا أَن یؤْذَنَ لَكُمْ إِلَی طَعَام غَیرَ نَاظِرِینَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیث إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ یؤْذِی النَّبِی فَیسْتَحْیی مِنكُمْ وَاللَّهُ لَا یسْتَحْیی مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَاب ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمًا... .
29. ر.ك:محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 20، ص 376ـ377; محمد زركشی، البرهان، ج 1، ص 251; جلال الدین سیوطی، الاتقان، ج 1، ص 41 و 43; محمد هادی معرفت، التمهید، ج 1، ص 106ـ107.

30. جعفر مرتضی عاملی، حدیث الافك، ص 129 «و الظاهر ان سوره النور قد ابتدا نزولها فی السنة الثامنة علی وجه التقریب لأنّها نزلت بعد سورة النصر و سوره النصر نزلت فی سنة ثمان فقد ورد أن النبّی عاش بعدها سنتین فقط و بعد الأحزاب التی ابتدا نزولها فی سنة خمس و بینها و بین سورة النور حسب روایة ابن عباس عده سور»و نیز ر.ك: همان، ص 137.
31. فخر الدین طریحی، مجمع البحرین، ذیل واژه جلباب.
32. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 7، ص 271: «عن النبی(صلی الله علیه وآله) قال للزوج ما تحت الدرع وللابن والاخ ما فوق الدرع ولغیر ذی محرم أربعه أثواب درع وخمار وجلباب وإزار».
33. محمد صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 467; و محمد كلینی، همان، ج 5، ص 520.
34.ابی داود سجستانی، سنن أبی داود، ج 2، ص 272.
35. محمد كلینی، همان، ج 5، ص 528.
36. ابن جریر طبری، جامع البیان، ج 9، ص 305: «قالت عائشة دخلت علی ابنه أخی لامی عبدالله بن طفیل مزینه فدخل النبی(صلی الله علیه وآله) فأعرض فقالت عائشه یا رسول االله إنّها ابنه أخی و جاریة: فقال: اذا عركت المرأة لم یحلّ لها أن تظهر إلاّ وجهها».
37. جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج 5، ص 42.
38. محمد عاملی، وسائل الشیعه، ج 20، ص 205; محمد كلینی، كافی، ج 5، ص 523 و ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج 9، ص 274: «لا أراكما إلا من اولی الاربه من الرجال، فأمر بهما رسول الله(صلی الله علیه وآله)فعزبا الی مكان یقال له: العرایا».

39. احمد كوفی، فتوح البلدان، ج 1، ص 65 و محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 21، ص 168.
40. ابوعبدالله بخاری، صحیح البخاری، ج 5 ص 13: (قال اللیث: حدثنی یونس عن ابن شهاب قال: حدثنی عبیدالله بن عبد الله بن عتبه ان أباه كتب إلی عمر بن عبد الله بن الارقم الزهری یأمره أن یدخل علی سبیعة بنت الحرث الأسلمیه فیسألها عن حدیثها وعن ما قال لها رسول الله(صلی الله علیه وآله) حین استفتته فكتب عمر بن عبد الله بن الأرقم إلی عبد الله بن عتبة یخبره أنّ سبیعة بنت الحرث أخبرته أنّها كانت تحت سعد بن خولة وهو من بنی عامر بن لؤی وكان ممن شهد بدراً فتوفی عنها فی حجة الوداع وهی حامل فلم تنشب ان وضعت حملها بعد وفاته فلما تعلت من نفاسها تجمّلت للخطاب فدخل علیها أبو السنابل بن بعكك رجل من بنی عبدالدار فقال لها مالی اراك تجملت للخطاب ترجین النكاح فإنّك والله ما انت بناكح حتی تمر علیك اربعة أشهر وعشر قالت سبیعة فلما قال لی ذلك جمعت علی ثیابی حین امسیت واتیت رسول الله(صلی الله علیه وآله) فسألته عن ذلك فأفتانی بأنّی قد حللت حین وضعت حملی وامرنی بالتزوج ان بدا لی».
41. به عنوان مثال، نكاتی كه در این روایت از نظر تاریخی قابل بررسی است تعیین حقیقت داشتن وجود افرادی است كه در این گزارش از آن ها نام برده شده است. در مرحله بعد باید تاریخ تولد و وفات ایشان معین شود، چه بسا در این بررسی ها نادرستی این گونه گزارش ها استنباط شود.
42. فیض كاشانی، الوافی، ج 21، ص 474، پاورقی.
43. ابوالحسن مازندرانی، شرح اصول كافی، ج 3، ص 165، پاورقی.
44. برای آشنایی با نقل های گوناگون این روایت ر.ك: ابوعبدالله بخاری، صحیح بخاری، ج 2، ص 140و 218; محمد طوسی، الخلاف، ج 2، ص 249 و 386 و حسن حلی، مختلف الشیعه، ج 4، 319.
45. ر.ك: جواد كاظمی، مسالك الافهام الی آیات الاحكام، ج 3، پاورقی ص 278ـ279.
46. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 19، ص 390.
47. محمد رشید رضا، المنار، ذیل آیات نور; نصر حامد ابوزید، دوائر الخوف، 240; و جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب، ج 4، ص 617.
نکته : حجاب تاریخ حجاب پیشینه حجاب اسلام
منبع: باشگاه اندیشه

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 11:2  توسط ل.هادی  | 

آخرالزمان را باور کنيم

«آخرالزمان» اصطلاحي است که طي سالهاي اخير بارها شنيده‏ايم و هر چه پيش مي‏رويم بر کاربرد آن افزوده مي‏شود.

گرچه آخرالزمان از اعتقادات خاص شيعه است و ريشه در تفکر اسلامي دارد اما منحصر به مسلمانان نيست و معادلهاي اين کلمه، در اديان ديگر کاربرد وسيع و متنوعي دارد. حتي در مکاتب و مباحث سياسي غير ديني نيز بحثهاي متعددي راجع به آن صورت گرفته است.

آنچه که در بين تمامي اديان و حتي مکاتب غير ديني راجع به «آخرالزمان» مشترک است، اشاره به مقطعي از تاريخ انسان است که در آن، بشر به عالي‏ترين برنامه و اسلوب اداره زندگي اجتماعي دست يافته و به وسيله آن فصل نويني از همزيستي متعالي توأم با صلح، آرامش، عدالت و رفاه جهاني را آغاز مي‏کند. تأکيد اديان و فرهنگهاي متأثر از آن بر اجتماع انسانها در قالب «مدينه فاضله»، «آرمان‏شهر»، «شهر سالم»، «اورشليم»، «اتوپيا» و... دقيقاً مبتني بر همين اعتقاد است. البته يکي از وجوه تمايز اعتقاد به آرمان‏شهر و جامعه موعود بر پايه اديان الهي با اعتقاد به اين موضوع بر پايه مکاتب دست‏ساز بشر (مکاتب اومانيستي)، ديدگاه‏هاي ارائه شده در زمينه ريشه تأسيس چنين جامعه‏اي است. پيروان اديان آسماني، ريشه آن را در «ظهور منجي آخرالزمان» مي‏دانند و پيروان ايسمهاي منحرف غير ديني، آن را ثمره سير تکاملي جوامع انساني دانسته و پايان تاريخ مي‏نامند. [1] .

به هر حال آنچه مسلم و انکارناپذير است، انتظار تمام عالم براي فرا رسيدن روز موعود و نجات انسان از پليديها و زشتيها و آغاز حکومت صالحان بر کره خاکي است و البته مترقي‏ترين، کامل‏ترين و صحيح‏ترين باور، اعتقاد آخرالزماني شيعه مبني بر ظهور امام دوازدهم (ع)، حجت غايب، حضرت ولي‏اللَّه‏الاعظم، ارواحنا فداه، مي‏باشد.

شيعيان براساس وعده‏هاي داده شده از سوي رسول اکرم (ص) و ائمه طاهرين (ع) منتظر تحقق موعد قيام و ظهور قائم آل محمد (ع) هستند و براي اين انتظار نيز تکاليف و وظايفي دارند. فرهنگ انتظار طي قرون گذشته، نيروي محرکه خيزشهاي بزرگ عدالت‏خواهانه و ظلم ستيز بوده که قيام شکوهمند امام راحل (ره) را مي‏توان آخرين آن ناميد. از سوي ديگر روايات و متون متعدد، نشانه‏هاي مختلفي را براي مشخص نمودن احوالات آخرالزمان و اشاره به عصر ظهور ذکر کرده‏اند که اين بخش، هميشه مورد توجه خاص و عام بوده است.

در سالهاي اخير مباحث پيرامون فرا رسيدن دوره آخرالزمان در ميان پيروان اديان مختلف رشد چشمگيري يافته که اعتقاد به رجعت و ظهور مسيح در سال 2000 ميلادي در ميان برخي از فرق مسيحي، از آن جمله بود. همچنين اعتقادات بحث‏انگيز مسيحيان انجيلي (مسيحيان صهيونيست و يهوديان درباره آخرالزمان و طرح تفکرات جنجالي همچون نبرد آرماگدون (هرمجدون)، تخريب مسجدالاقصي و... از اين دست است. ارائه عجولانه نظريه‏هايي همچون پايان تاريخ، به منظور منحرف نمودن تفکر فطري منجي خواهي نيز دليل بر رشد همين باور ارزيابي مي‏شود. البته هدف اين نوشتار پرداختن به اين دسته از مطالب نيست و واشکافي آنها نياز به مباحث مشروح جداگانه‏اي دارد، اما توجه به موارد ياد شده لازم است، تا بدانيم احساس فرا رسيدن آخرالزمان در تمام اديان شکل گرفته است.

آنچه در اينجا مورد توجه است، باور نزديک بودن تحقق وعده ظهور مهدي موعود (ع)، در بين اکثريت شيعيان و محبين خاندان عترت (ع) است. شواهد و مستندات قابل توجه دلالت بر اين امر دارند که اين مسئله از حد يک آرزو و اميد صرف فراتر رفته و به لطف ذات احدي در حال فرا رسيدن و محقق شدن است. ان‏شاءاللَّه.

به نظر مي‏رسد براي اثبات اين مدعا ذکر نکاتي که در زير مي‏آيد کفايت کند:

اول، آيةاللَّه ناصري در سخنراني‏اي در مدينةالنبي که در رجب سال گذشته صورت گرفته مطالبي را در زمينه بشارت به نزديکي ظهور حضرت بقيةاللَّه الاعظم (ع) بيان کرده‏اند. اين مطالب که به نقل از حضرت آيةاللَّه العظمي بهجت مي‏باشد به اين شرح است:

من خراسان بودم، يکي از دوستان ما که تشرف دارد محضر حضرت ]صاحب الزمان (ع)[ به منزل ما آمد، از او پرسيدم: شما تازگي تشرف محضر حضرت داشته‏ايد؟، فرمودند: بله. عرض کردم: راجع به ظهور سؤال نکرديد؟ فرمودند: چرا. گفتم: حضرت چه فرمودند؟ گفت: من از حضرت سؤال کردم: يابن رسول‏اللَّه ظهور چه وقت خواهد بود؟ فرمودند: نزديک است. عرض کردم: من هم درک مي‏کنم ظهور شما را؟ حضرت فرمودند: پيرمردتر از شما هم درک مي‏کنند ظهور مرا (ان‏شاءاللَّه). آيةاللَّه بهجت فرموده بودند آن پيرمرد که تشرف به محضر حضرت دارد حدود 60 سال سن دارد!.

سپس آيةاللَّه ناصري خطاب به مخاطبان مي‏گويد:

خدا مي‏داند زمان ظهور نزديک است. [2] .

دوم، حضرت آيةاللَّه العظمي مکارم شيرازي فرموده‏اند:

همانطور که براي حضرت مهدي (ع) يک غيبت صغرا و يک غيبت کبرا است؛ يعني درست مانند آفتاب ]که[ وقتي مي‏خواهد پنهان شود ابتدا قرص خورشيد پشت افق پنهان مي‏شود ولي هوا نيمه روشن است و کم‏کم اين روشنايي برچيده و تاريک مي‏شود، براي ظهورش هم يک ظهور کبرا و يک ظهور صغرا است؛ مانند موقعي که آفتاب مي‏خواهد طلوع کند قرص خورشيد هنوز پيدا نشده اما هوا نيمه روشن است و بعد خورشيد ديده مي‏شود. مرحله غيبت ايشان در دو مرحله واقع شده است و ظهور ايشان هم ظهور صغرا و هم ظهور کبرا دارد. در ظهور صغرا توجه مردم به امام زمان (ع) زياد مي‏شود و همه جا صحبت از امام زمان (ع) است و جلسات امام زمان (ع) پر شور مي‏شود و بحثهاي امام زمان (ع) همه جا را مي‏گيرد. وضع طوري مي‏شود که مردم تشنه و آماده مي‏شوند. ما تصور مي‏کنيم که در اين عصر و زمان؛ ما ان‏شاءاللَّه در بين‏الطوعين ظهور حضرت مهدي (ع) قرار داريم. من فراموش نمي‏کنم پنجاه سال قبل مؤسساتي که به نام حضرت مهدي (ع) بود خيلي کم بود و کتابهايي که درباره حضرت مهدي (ع) نوشته شده بود به اندازه امروز نبود و سخن از امام مهدي (ع) به اين گستردگي نبود، اگر کسي چهل يا پنجاه سال قبل مسجد جمکران مي‏رفت در بهترين شبها ده يا بيست نفر بودند اما الان صدها نفر در بعضي از شبهاي حساس هستند. ما به سوي طلوع کبرا پيش مي‏رويم. [3] .

سخنان فوق از بزرگاني است که ما به راستگويي و تقواي آنها اعتماد کامل داريم و ضمناً اين مطالب در لفافه و ابهام بيان نگرديده بلکه صراحتاً نويد نزديک بودن زمان ظهور را مي‏دهد.

در خصوص توجه خاص به امام مهدي (ع)، ذکر اين نکته مناسب است که در ديداري که حجةالاسلام ري‏شهري نماينده ولي فقيه در امور حج به همراه دست‏اندرکاران حج گذشته، با مقام معظم رهبري داشتند، آقاي ري‏شهري يکي از ويژگيهاي حج امسال را توجه ويژه حجاج تمام کشورها به امام زمان (ع) برشمرد. [4] .

اکنون سؤال اين است که در اين شرايط وظيفه ما به عنوان جامعه شيعي که خود را پيرو و سرباز آن حضرت مي‏دانيم و نيز براساس وعده‏هاي داده شده که اصل سپاه حضرت مهدي (ع) متشکل از ما (ياران سيد خراساني که 200 هزار تا يک ميليون نفر ذکر گرديده است) چيست؟

وظايفي که شيعيان در آستانه ظهور دارند، متعدد و مختلف است و لازم است کارشناسان موضوع به تبيين، معرفي و تبليغ آن بپردازند. در اينجا بخشي از وظايفي مد نظر است که به گسترش فضاي منجي‏خواهي مي‏انجامد. آيةاللَّه مکارم در ادامه مطالب فوق، اين بخش از وظايف را برشمرده‏اند. ايشان مي‏فرمايند:

اگر مي‏خواهيم به آن ظهور کمک کنيم، اين ظهور صغرا را توسعه دهيم. همين بحثهاي مختلف درباره حضرت را ميان جوانان، بزرگسالان، زنان، مردان، مسلمانان و غير مسلمانان توسعه دهيم و به اينترنت بکشانيم. خلاصه با امواج، نام مهدي (ع) را به همه دنيا برسانيم و اين ظهور صغرا را پررنگ کنيم تا نام حضرت مهدي (ع) در همه جلسات حضور پيدا کند. من معتقدم اگر اين کار را بکنيم اين يک مصداق عملي دعاي تعجيل فرج مي‏شود. [5] .

بيان فوق، کليد اصلي راهکار انجام وظيفه است و مابقي کار، اجرايي کردن آن است. در سالهاي اخير مکرراً مباحثي را راجع به «جنبش نرم‏افزاري» شنيده‏ايم، خصوصاً در فرمايشات مقام معظم رهبري بارها به آن اشاره شده است. ما در حوزه مهدويت و انتظار ظهور نيز نياز به چنين جنبشي داريم، البته از چند زاويه، که سعي مي‏شود به بخشهايي از آن به تفکيک اشاره شود:

1. يکي از مشکلات بزرگ جامعه علمي ما، ترجمه‏اي بودن علوم در حوزه علوم انساني خصوصاً علوم سياسي و جامعه‏شناسي است. ما در اين حوزه‏ها مصرف‏کننده صرف توليدات غرب هستيم و آنها نيز آنچه را که براساس اهداف‏شان مي‏باشد تحويل ما داده‏اند. غرب در هجوم فرهنگي خود سعي در سکولاريزه کردن جوامع، خصوصاً جوامع اسلامي داشته و براي موجه جلوه دادن اين امر، ضمن موفق قلمداد کردن جامعه غربي، علت آن را پايبندي به اصولي همچون ليبراليسم و سکولاريسم تبليغ کرده است. تأمل و دقت در سياستگذاريها و واشکافي استراتژيهاي غربي به خوبي آشکار مي‏سازد که آنها از حربه جدايي دين از سياست فقط براي خلع سلاح جوامع غير غربي خصوصاً اسلامي بهره برده‏اند و اين در حالي است که خود دقيقاً براساس آموزه‏هاي ديني و تصورات اعتقادي‏شان از آينده جهان (همچون اعتقاد آرماگدوني) به برنامه‏ريزي، سياستگذاري و تدوين استراتژي اقدام نموده‏اند. لذا در گام نخست بايد ضمن دوري جستن از باورهاي غلط و مسمومي که به وسيله شبيخون فرهنگي و استعماري غرب در جوامع اسلامي رسوخ يافته، نسبت به بومي کردن علم بر پايه اعتقادات اسلامي خصوصاً در حوزه علوم انساني گام برداريم.

2. در گام بعدي، همين جنبش نرم‏افزاري مي‏بايست در حوزه علوم مهدوي شکل گيرد. در اين زمينه بايد کاري گسترده و هدفمند بر روي احاديث و روايات برجاي مانده پيرامون مسئله آخرالزمان و ظهور منجي و نيز پيشگوييها و اعتقادات اديان و فرق مختلف در اين خصوص، به عمل آيد و سپس صحيح و ناصحيح آن از هم جدا شده و براساس مطالب صحيح آن و با توجه به شرايط روز، اقدام به توليد فکر، علم و فرهنگ انتظار شود. بايد اين باور را تقويت کنيم که اعتقاد به مهدويت مي‏تواند به مثابه برترين شاخص و منبع براي تدوين علم و استراتژيهاي راهبردي در حکومت اسلامي عمل نمايد. با باور فوق به بازنگري، بازخواني و بازنويسي سياستهاي کلان در عرصه داخلي و خارجي پرداخته و با برداشتي اصولي و ضمناً واقع‏بينانه، تمامي حرکتها را در راستاي زمينه‏سازي آنچه که به آن وعده داده شده است جهت دهيم.

3. دنياي امروز سراسر ظلم است و ستم و بي‏عدالتي. فرياد دادخواهي مردم ستمديده و زجرکشيده در تمام جهان بلند است. مکاتب جنجالي که با تبليغات، وعده رفع مشکلات و ايجاد جهاني بهتر را مي‏دادند يک به يک به زباله‏دان تاريخ پيوستند. جهان غرب که ليبرال دموکراسي را برترين نسخه اداره جوامع مي‏دانست و نويد پايان سعادتمندانه تاريخ را مي‏داد، خود به شکست دموکراسي معترف است. سردرگمي و استيصال ثمره لائيسيته در جهان به اصطلاح متمدن امروز است. فطرت حقيقت‏جوي انسانها ميدان بروز يافته و دين ديگر مخدر به حساب نمي‏آيد بلکه کيمياي عصر حاضر است. آشفتگي و پريشاني بر همه مستولي گشته و تمناي مصلح آخرالزمان مي‏رود که به خواسته تمام بشر تبديل شود. در چنين شرايطي بزرگ‏ترين وظيفه ما ترويج «منجي طلبي» است. در عصر ارتباطات و با و جود ابزارهايي همچون شبکه جهاني (اينترنت)، ديگر هيچ بهانه‏اي براي عدم ارتباط با جهان تشنه عدالت وجود ندارد. بايد با ملل مختلف ارتباط برقرار کنيم. اشتراکات عقيدتي پيرامون منجي و مصلح آخرين را کشف و تقويت نماييم. با تأکيد بر اشتراکات، اصل منجي‏خواهي را تعميم داده، عمومي و جهاني سازيم. سپس در شرايطي به دور از تفرقه، امکان معرفي منجي واقعي؛ يعني حضرت حجة ابن الحسن (ع) را فراهم آوريم. تأسيس پايگاه‏هاي اينترنتي متعدد و متنوع، تأليف و ترجمه متون و مقالات به زبانهاي مهم دنيا، برقراري رابطه با مراکز عقيدتي، اجتماعي و روشنفکران ملل مختلف، ايجاد امکان تبادل افکار و نظرات، درباره موضوع منجي و مصلح جهاني و... اقداماتي است که مي‏تواند با بسيج امکانات مالي و فني و توان علمي و اجرايي به مرحله اجرا درآيد. تا کنون دنياي غرب ما را به چالش کشيده و با سوء استفاده از فناوري ارتباطي نوين به نشر افکار، عقايد و توطئه‏هاي خويش پرداخته است؛ اما از اين پس اين ماييم که بايستي با استفاده بهينه از همان ابزار تکنولوژيک، به اثبات برتري اعتقادمان راجع به آخرالزمان، ظهور منجي و عدالت و صلح بي‏پايان بپردازيم. ان‏شاءاللَّه در آن شرايط، پيروان راستين مذاهب الهي همنوا با شيعيان جهان، ظهور منجي موعود را از خداي يکتا خواستار خواهند شد.

4. در کنار اين اقدامات، تک‏تک ما بايد مطالعاتمان را درباره امام مهدي (ع)، عصر ظهور و اتفاقات و مسائلي که در آن زمان به وقوع خواهند پيوست بالا ببريم تا هنگام قرار گرفتن در آن شرايط، هم از افتادن در گرداب فتنه‏ها در امان باشيم و هم هر کداممان وظيفه خويش را بشناسيم. بنا بر بسياري از اخبار، اتفاقات متصل به ظهور از ماه رجب آغاز مي‏شود و تا محرم بعد (بيش از شش ماه) و هنگام قيام قائم (ع) ادامه مي‏يابد، ما بايد از هم‏اکنون بر تمام اين دوره پر از تلاطم و شور اشراف داشته باشيم تا به هنگام عمل، از ميزان خطا کاسته شود. ما بايد آسيبهاي تفکر مهدوي را نيز خوب بشناسيم، يکي از آفتها و آسيبهاي جدي در سالهاي اخير، جريانهاي انحرافي است که مروج انتظار واپسگرا و مخرب هستند. واشکافي اين جريانها کمک بزرگي به اصالت تفکرات حوزه ظهور خواهد کرد. ما بايد از هم‏اکنون نگاهمان را به دنياي اطراف تغيير دهيم و از پنجره مهدويت به تمام تحولات جهان بنگريم.

ما بايد مهدي (ع) را باور کنيم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 10:54  توسط ل.هادی  | 

آيا در بهشت جا يي براي ساير اديان هم هست ؟

بايد بگوييم آري. در آيه  19 آل عمران مي خوانيم: (( انّ الدّين عند الله الاسلام )) (دين واقعي و پسنديده )نزد خداوند اسلام است.)براساس اين آيه، همه اديان آسماني يك دين به حساب مي آيند.يعني پيروان ديگر پيامبران را هم بايد مسلمان بدانيم،زيرا آنها هم در زمان خودشان تسليم حرف خدا شده اند و از پيامبر روزگار خودشان پيروي كرده اند.بنابرين آنها هم كه به وظيفه خودشان عمل كرده وبه فرمان خدا گردن نهاده اند ، بهشتي خواهند بود .براي همين است كه قرآن ،در تعدادي

از آيات خود به ستايش از پيروان پرهيزكار ديگر اديان پرداخته و از آنان تعريف كرده است.

البته پس از آمدن رسول گرامي اسلام حضرت محمد (ص)،پيروان همه اديان قبلي بايد پيامبري ايشان را قبول مي كردند

كساني كه از سر لجبازي،پيامبري حضرت محمد را نپذيرفتنددر حقيقت از فرمان خدا سرپيچي كرده اند و ديگر نمي توانند

خودشان را اهل بهشت بدانند.  .

يك گروه از پيروان ديگر اديان هم هستند كه شايد آنها نيز بهشتي گردند.اين گروه كساني هستند كه پيام اسلام به آنها نرسيده

و به خاطر ناآگاهي و نبود امكانات ،به حضرت محمد ايمان نياورده اند (اين افراد مثل ابوجهل و ابوسفيان و ابولهب

نيستندكه از سر تكبرو سركشي به مقابله با پيامبر پرداختند) شايد اگر پيام اسلام به اينها مي رسيد يكي از بهترين مسلمانان مي شدند.براساس آيات 98و99سوره نساء ، اين عده هم جز مستضعفان فكري و كساني اند كه پيام الهي به آنها نرسيده و به بهشت مي روند.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 9:4  توسط ل.هادی  | 

حجاب در ادیان الهی

چکیده: از بررسی و مقایسه حد و كیفیت حجاب در ادیان چهارگانه استنباط می‏گردد كه حجاب در ادیان دیگر، نسبت به اسلام از شدّت بیشتری برخوردار بوده است. به طور مثال، پوشاندن صورت، گرچه در زمان زرتشت معمول نبوده و بعد از او در میان زرتشتیان معمول شده است. این مقاله به بررسی تطبیقی حجاب در ادیان مختلف می پردازد

 

فطری بودن پوشش:
حجاب و پوشش در تمام ادیان و مذاهب، دارای جایگاه خاصّی است، و یكی از دلایل اساسی آن این است كه حجاب و عفاف، یك امر فطری است.

داستان حضرت آدم و حوّا نیز فطری بودن پوشش را اثبات می‏كند. در تورات (كتاب مقدس یهودیان كه برای مسیحیان نیز مقدّس است)، می‏خوانیم: «و چون زن دید كه آن درخت برای خوراك نیكوست و به نظر، خوش‏نما و درختی دلپذیر و دانش افزا، پس، از میوه‏اش گرفته بخورْد و به شوهر خود نیز داد و او خورد*آن‏گاه چشمان هر دوی ایشان باز شد و فهمیدند كه عریان‏اند؛ پس برگ‏های انجیر به‏هم دوخته، سترها برای خویشتن ساختند. . » بعد ادامه می‏دهد: «و آدم، زن خود را حوّا نام نهاد؛ زیرا كه او مادر جمیع زندگان است * و خداوندْ خدا رخت‏ها برای آدم و زنش از پوست بساخت و ایشان را پوشانید». (1)

بر طبق این متن، آدم و حوّا لباسی نداشتند و بعد از خوردن شجره ممنوعه چشمشان باز شد و فهمیدند كه عریان‏اند كه بلافاصله با برگ درختان خود را پوشاندند و بعداً خداوند لباسی از پوست بدیشان ارزانی داشت. در قرآن كریم در مورد داستان حضرت آدم و حوّا چنین آمده است: فَلَمّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْءتَهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الجَنَّةِ؛(2)

آن‏گاه كه آدم و حوّا از درخت ممنوعه چشیدند، پوشش خود را از دست داده (عورتشان آشكار گردید). و به سرعت، با برگ درختان بهشتی خود را پوشاندند. طبق آیات شریفه قرآن كریم، حضرت آدم و حوّا قبل از چشیدن درخت ممنوعه دارای لباس بوده‏اند؛ امّا با خوردن از آن درخت ممنوعه (بر اثر اغوای شیطان) لباس خود را از دست دادند كه بلافاصله به پوشاندن خود اقدام نمودند. به هر حال، مطابق هر دو نقل، پس از احساس برهنگی (خواه طبق نقل تورات قبل از آن دارای لباس نبوده و یا طبق قرآن كریم دارای لباس بوده‏اند) بلافاصله خود را با برگ‏های درختان بهشتی پوشاندند. این احساس شرم از برهنگی، حتی بدون حضور ناظر بیگانه، و سرعت در پوشاندن خود به وسیله برگ‏ها (ولو به طور موقت)، از آن جهت كه تحت هیچ آموزش یا فرمانی از جانب خداوند یا فرشته وحی و یا تذكّر هر یك به دیگری صورت گرفته است، بیانگر فطری بودن پوشش در انسان است و ثابت می‏كند كه لباس و پوشش، به تدریج و بر اثر تمدن‏ها ایجاد نشده است؛ بلكه انسان‏های نخستین، یا به تعبیر بهتر، نخستین انسان‏ها، به طور فطری بدان گرایش داشته‏اند. و بنا به گواهی متون تاریخی، در اكثر قریب به اتفاق ملت‏ها و آیین‏های جهان، حجاب در بین زنان، معمول بوده است. هرچند حجاب در طور تاریخ، فراز و نشیب‏های زیادی را طی كرده و گاهی با اعمال سلیقه حاكمان، تشدید یا تخفیف یافته است، ولی هیچ‏گاه به‏طور كامل از بین نرفته است. اگر به لباس ملّی كشورهای جهان بنگریم، به خوبی حجاب و پوشش زن را در آن می‏بینیم. دقّت در لباس ملی كشورها ما را از ورق زدن كتب تاریخی برای یافتن ملل و اقوامی كه زنان آنها دارای حجاب بوده‏اند، بی‏نیاز می‏سازد و به خوبی اثبات می‏كند كه حجاب در میان اكثر ملت‏های جهان، معمول بوده و اختصاص به مذهب یا ملّت خاصی نداشته است. تمام ادیان آسمانی، حجاب و پوشش زن را واجب و لازم شمرده‏اند و جامعه بشری را به سوی آن دعوت كرده‏اند؛ زیرا لزوم پوشش و حجاب به طور طبیعی در فطرت زنان به ودیعت نهاده شده است و احكام و دستورهای ادیان الهی هماهنگ و همسو با فطرت انسانی تشریع شده است؛ پس در همه ادیان الهی پوشش و حجاب زن واجب گشته است. در ادیان زرتشت، یهودیت، مسیحیت و اسلام، حجاب زنان امری لازم بوده است. كتاب‏های مقدس مذهبی، دستورها و احكام دینی، آداب و مراسم و سیره عملی پیروان این ادیان الهی، بهترین شاهد و گواه اثبات این مدّعاست.

حجاب در شریعت زرتشت:
«اَشو زرتشت» با توصیه‏ها و اندرزهای خود، كوشیده است تا پایه‏های حجابی را كه زنان ایرانی به عنوان یك فرهنگ ملّی در ظاهر عرف خود رعایت می‏كنند، در عمق روح آنان متحكّم نماید و از این راه، ضمانت اجرای قانون حجاب را در آینده نیز تأمین نماید و بدین سان، جامعه خویش را در مقابل امكان انحراف‏های اخلاقی پنهان، بیمه كند. قسمتی از پند و اندرزهایی كه «اَشو زرتشت» به پیروان خود توصیه نموده را نقل می‏كنیم، تا این اقدام مهم «اشو زرتشت» بهتر نمایان گردد و حركت او در جهت تعالی و آموزش ریشه‏های «حفظ حجاب» و بیان لزوم توأم نمودن حجاب ظاهری با عفّت باطن، روشن‏تر شود. او می‏فرماید: * ای نوعروسان و دامادان! روی سخنم با شماست. به اندرزم گوش دهید و گفتارم را به خاطر بسپارید و با غیرت، در پی زندگانی پاك مَنشی برآیید. هر یك از شما باید در كردار نیك و مهرورزی، بر دیگری پیشدستی جوید تا آن زندگانی مقدس زناشویی، با خوشی و خرّمی همراه باشد. * ای مردان و زنان! راه راست را دریابید و پیروی كنید. هیچ‏گاه گرد دروغ و خوشی‏های زودگذری كه تباه كننده زندگی‏اند، نگردید؛ زیرا لذّتی كه با بدنامی و گناه همراه باشد، همچون زهر كشنده‏ای است كه با شیرینی درآمیخته و همانند خودش دوزخی است. با این‏گونه كارها زندگانی گیتی خود را تباه مسازید. * پاداش رهروان نیكی، به كسی می‏رسد كه هوا، هوس، خودخواهی و آرزوهای باطل را از خود دور ساخته، بر نفس خویش چیره گردد. كوتاهی و غفلت در این راه، پایانش جز ناله و افسوس، چیز دیگری نخواهد بود. * فریب‏خوردگانی كه دست به كردار زشت می‏زنند، گرفتار بدبختی و نیستی خواهند شد و سرانجامشان خروش و فریاد و ناله است؛ ولی زنان و مردانی كه به اندرز و راهنمایی من گوش فرا می‏دهند، آرامش و خوشی زندگی بهره‏شان خواهد بود و سختی و رنج از آنان دور خواهد گشت و به نیك‏نامی جاودانی خواهند رسید. (3)

و در كتاب «وَنْدی داد» این جمله به طور مكرّر آمده است: «كلام ایزدی است كه كردار زشت را نابود می‏كند: از تو - ای مرد! - خواهش می‏كنم پیدایش و فزونی را پاك و پاكیزه ساز! از تو - ای زن! - خواهش می‏كنم تن و نیرو را پاك و پاكیزه ساز! آرزو دارم صاحب فرزند باشی و شیر تو فراوان شود!». (4)در كتاب پوشاك باستانی ایرانیان در ذیل عنوان «پوشاك اقلیت‏های میهن ما» در مورد حجاب زنان زرتشتی چنین می‏خوانیم: «این پوشاك كه بانوان زرتشتی از آن استفاده می‏كنند، شباهتی بسیار نزدیك به پوشاك بانوان نقاط دیگر كشور ما دارد؛ چنان‏كه روسری آنان از نظر شكل و طرز استفاده، نظیر روسری بانوان بختیاری است و پیراهن، شبیه پیراهن بانوان لُر در گذشته نزدیك است و شلوار، از لحاظ شكل و بُرش، همان شلوار بانوان كُرد آذربایجان غربی است و كلاهك، همان كلاهك بانوان بندری است». دین زرتشت، بر سه اصل اساسیِ، «اندیشه نیك»، «گفتار نیك» و «كردار نیك» استوار گشته است. موبدان در تفسیر اندیشه و كردار نیك می‏گویند: «یك زرتشتی مؤمن، باید از نگاه ناپاك به زنان دیگر دوری جوید». در اندرز «آذرباد مار اسپند» موبد موبدان آمده است: «مرد بد چشم را به معاونت خود قبول مكن». (5)

حجاب در شریعت یهود:
رواج حجاب در بین زنان قوم یهود، مطلبی نیست كه كسی بتواند آن را مورد انكار یا تردید خود قرار دهد. مورّخین، نه‏تنها از مرسوم بودن حجاب در بین زنان یهود سخن گفته‏اند، بلكه به افراطها و سخت‏گیری‏های بی‏شمار آنان نیز در این زمینه تصریح كرده‏اند. در كتاب «حجاب در اسلام»، آمده است: «گرچه پوشش، در بین عرب مرسوم نبود و اسلام، آن را به‏وجود آورد، ولی در ملل غیر عرب، به شدیدترین شكل، رواج داشت. در ایران و در بین یهود و مللی كه از فكر یهود پیروی می‏كردند، حجاب، به مراتب شدیدتر از آنچه اسلام می‏خواست وجود داشت. در بین این ملت‏ها وجه و كفّین (= صورت و كف دست‏ها) هم پوشیده می‏شد. حتی در بعضی از ملت‏ها سخن از پوشیدن زن و چهره زن نبود، بلكه سخن از قایم كردن زن بود و این فكر را به صورت یك عادتِ سفت و سخت درآورده بودند». (6)ویل دورانت، كه معمولاً سعی می‏كند موارد برهنگی یا احیاناً تزیینات و آرایش‏های زنان هر قوم را با آب و تاب نقل كند تا آن را طبیعی جلوه دهد، در این مورد می‏گوید: «در طول قرون وسطا، یهودیان همچنان زنان خویش را با البسه فاخر می‏آراستند، لكن به آنها اجازه نمی‏دادند كه با سر عریان به میان مردم روند. نپوشاندن موی سر، خلافی بود كه مرتكب را مستوجب طلاق می‏ساخت. از جمله تعالیم شرعی یكی آن بود كه مرد یهودی نباید در حضور زنی كه موی سرش هویداست، دست دعا به درگاه خدا بردارد». (7)او در توصیف زنان یهودی می‏گوید: «زندگی جنسی آنان علی‏رغم تعدّد زوجات، به طرز شایان توجّه، منزه از خطایا بود. زنان آنان دوشیزگانی محجوب، همسرانی ساعی، مادرانی پُرزا، و امین بودند و از آن‏جاكه زود وصلت می‏كردند، فحشا به حدّاقل، تخفیف پیدا می‏كرد». (8)در كتاب مقدّس یهودیان، موارد متعدّدی یافت می‏شود كه به طور صریح و یا ضمنی، حجاب و پوشش زن و مسائل مربوط به آن، مورد تأیید قرار گرفته است. در برخی از آنها لفظ «چادر» و «برقع» به كار رفته است كه نشانگر كیفیت پوشش زنان آن عصر است. اینك به پاره‏ای از آن موارد اشاره می‏گردد.

پوشش كامل در مقابل نامحرم:
در «سِفْر پیدایش» تورات، چنین می‏خوانیم: و رفقه، چشمان خود را بلند كرد و اسحاق را دید و از شتر خود فرود آمد. زیرا كه از خادم پرسید: «این مرد كیست كه در صحرا به استقبال ما می‏آید؟». و خادم گفت: «آقای من است». پس بُرقعِ خود را گرفته، خود را پوشانید. (9)

عدم تشبّه مرد و زن به یكدیگر:
در «تورات» آمده است: «متاع مرد، بر زن روا نباشد و مرد، لباس زن نپوشد؛ زیرا هر كه این كُند، مكروه یهوه (خدای تو) است». (10)

نزول عذاب در اثر آرایش دختران یهود برای بیگانگان:
در «تورات» می‏خوانیم: «و خداوند می‏گوید از این جهت كه دختران صهیون متكبّرند و با گردن افراشته و غمزات چشم، راه می‏روند و به ناز می‏خرام‏اند و به پاهای خویش، خلخال‏ها را به صدا می‏آورند * بنابراین، خداوند فَرقِ سر دختران صهیون را كَلْ خواهد ساخت و خداوند، عورت ایشان را برهنه خواهد نمود * و در آن روز، خداوند زینت خلخال‏ها و پیشانی‏بندها و هلال‏ها را دور خواهد كرد*و گوشوارها و دستبندها و روبندها* و دستارها و زنجیرها و كمربندها و عطردان‏ها و تعویذها را* و انگشترها و حلقه‏های بینی را * و رداها و شال‏ها و كیسه‏ها را * و آینه‏ها و كتان‏های نازك و عمامه‏ها و بُرقع‏ها را * و واقع می‏شود كه: به عوض عطریات، عفونت خواهد شد و به عوض كمربند، ریسمان و به عوض موهای بافته، كَلی و به عوض سینه‏بند، زنّار پلاس و به عوض زیبایی، سوختگی خواهد بود * مردانت به شمشیر و شجاعانت در جنگ خواهند افتاد * و دروازه‏های وی، ناله و ماتم خواهند كرد و او خراب شده، بر زمین خواهد نشست». (11)در تورات، از چادر و برقع و روبنده‏ای كه زنان با آن، سر و صورت و اندام خویش را می‏پوشانده‏اند، صریحاً نام برده شده است، كه نشانگر كیفیت پوشش زنان است. برای نمونه در كتاب «روت» می‏خوانیم: «بوعز گفت: زنهار كسی نفهمد كه این زن به خرمن آمده است. و گفت: چادری كه بر توست، بیاور و بگیر. پس آن را بگرفت و او شش كیل جو پیموده بر وی گذارد و به شهر رفت». (12)در مورد عروس یهودا می‏خوانیم: «پس رخت بیوگی را از خویشتن بیرون كرد. بُرقعی به رو كشید و خود را در چادری پوشید و به دروازه عینایم كه در راه تمنه است، بنشست». (13)

لزوم پوشاندن سر از نامحرمان:
ویل دورانت می‏نویسد: اگر زنی به نقض قانون یهود می‏پرداخت، چنان‏كه مثلاً بی‏آن‏كه چیزی بر سر داشت به میان مردم می‏رفت، و یا در شارع عام نخ می‏رشت، یا بر هر سنخی از مردان، درد دل می‏كرد، یا صدایش آن‏قدر بلند بود كه چون در خانه‏اش تكلّم می‏نمود، همسایگانش می‏توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت، مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه‏ای او را طلاق دهد. (14)او همچنین می‏نویسد: ... و به استعمال سرخاب و سرمه، نكوهیده می‏شمردند. موافق بودند كه مرد، باید برای پوشاك زن خویش سخاوتمندانه خرج كند؛ لكن غرض آن بود كه زن، خود را برای شوهر خویش بیاراید نه برای سایر مردها. (15)در كتاب «حكمة الحجاب و ادلة وجوب النّقاب»، برای تأیید این‏كه منشأ حجاب زنان یهودی، وجوب حجاب در شریعت موسی(ع) بوده، به داستان حضرت موسی و دختران شعیب اشاره شده است كه در آن، حضرت موسی به آنان امر كرد تا پشت سر او حركت كرده و از پشت سر، او را به منزل پدرشان هدایت كنند. (16)

حجاب در مسیحیت:
همان‏طور كه اشاره شد، ادیان الهی، به خاطر تناسبشان با فطرت و احكام كلّی، جهت و شیوه واحدی دارند. در مسیحیت، همانند دین زرتشت و یهود، حجاب زنان امری واجب به شمار می‏آمده است. «جرجی زیدان»، دانشمند مسیحی در این‏باره می‏گوید: «اگر مقصود از حجاب، پوشانیدن تن و بدن است، این وضع، قبل از اسلام و حتی پیش از ظهور دین مسیح، معمول بوده است و آثار آن هنوز در خود اروپا باقی مانده است». مسیحیت نه‏تنها احكام شریعت یهود در مورد حجاب زنان را تغییر نداده و قوانین شدید آن را استمرار بخشیده است، بلكه در برخی موارد، قدم را فراتر نهاده و با تأكید بیشتری وجوب حجاب را مطرح ساخته است؛ زیرا در شریعت یهود، تشكیل خانواده و ازدواج، امری مقدّس محسوب می‏شد و حتی در كتاب «تاریخ تمدن» آمده است كه: ازدواج در سن بیست سالگی اجباری بود؛ اما از دیدگاه مسیحیت كه تجرّد، مقدس شمرده شده است جای هیچ شبهه‏ای باقی نخواهد ماند كه برای از بین رفتن تحریك و تهییج، این مكتب، زنان را به رعایت پوشش كامل و دوری از آرایش و تزیین، به صورت شدیدتری فراخوانده است. در این ارتباط، نگاهی به «انجیل» می‏اندازیم: «... و همچنین زنان خویشتن را بیارایند به لباس مُزیّن به حیا و پرهیز، نه به زلف‏ها و طلا و مروارید و رخت گران‏بها* بلكه چنان‏كه زنانی را می‏شاید كه دعوای دینداری می‏كند به اعمال صالحه *... ». (17)«همچنین ای زنان، شوهران خود را اطاعت نمایید تا اگر بعضی نیز مطیع كلام نشوند، سیرت زنان ایشان را بدون كلام دریابد * چون‏كه سیرت طاهر و خدا ترس شما را ببینند * و شما را زینت ظاهری نباشد از بافتن موی و متحلّی شدن به طلا و پوشیدن لباس * بلكه انسانیت باطنی قلبی در لباس غیر فاسدِ روح حلیم و آرام كه نزد خدا گران‏بهاست * زیرا بدین‏گونه، زنان مقدسه در سابق نیز كه متوكّل به خدا بودند، خویشتن را زینت می‏نمودند و شوهران خود را اطاعت می‏كردند * مانند ساره كه ابراهیم را مطیع بود و او را آقا می‏خواند و شما دختران او شده‏اید». (18)همچنین درباره وقار و امین بودن زن می‏خوانیم: «و به همین گونه زنان نیز باید با وقار باشند و نه غیبتگو؛ بلكه هوشیار و در هر امری امین». (19)در روایات ما نیز چنین آمده است: حضرت عیسی فرمود: از نگاه كردن به زنان بپرهیزید؛ زیرا شهوت را در قلب می‏رویاند و همین، برای ایجاد فتنه در شخصِ نگاه كننده كافی است. (20)

حواریون و پس از آنها پاپ‏ها و كاردینال‏های بزرگ كه دستورهای دینی آنان از طرف كلیسا و مذهب مسیحیت لازم‏الاجرا شمرده می‏شد، با شدّتی هرچه تمام‏تر زنان را به پوشش كامل و دوری از آرایش‏های جسمی فرامی‏خوانده‏اند. دكتر «حكیم الهی» استاد دانشگاه لندن در كتاب «زن و آزادی» پس از تشریح وضعیت زن نزد اروپاییان، در مورد حكم پوشش و حجاب زن نزد مسیحیت، عقاید «كلمنت» و «ترتولیان»، (دو مرجع مسیحیت و دو اسقف بزرگ) را درباره حجاب بازگو می‏كند: «زن باید كاملاً در حجاب و پوشیده باشد، الّا آن‏كه در خانه خود باشد؛ زیرا فقط لباسی كه او را می‏پوشاند، می‏تواند از خیره شدن چشم‏ها به‏سوی او مانع گردد. زن نباید صورت خود را عریان ارائه دهد تا دیگری را با نگاه كردن به صورتش وادار به گناه نماید. برای زن مؤمن عیسوی، در نظر خداوند، پسندیده نیست كه نزد بیگانگان به زیور آراسته گردد و حتّی زیبایی طبیعی آن نیز باید مخفی گردد؛ زیرا برای بینندگان خطرناك است». (21)تصویرهایی كه از پوشاك مسیحیان و مردم اروپا انتشار یافته است، به وضوح نشان می‏دهد كه حجاب در بین زنان، كاملاً رعایت می‏شده است. «براون و اشنایدر»، در كتاب «پوشاك اقوام مختلف»، برخی از تصاویر مربوط به زنان مسیحی را آورده‏اند كه نشان می‏دهد همگی آنها دارای لباسی بلند و پوشش سر می‏باشند. (22)

حجاب در شریعت اسلام:
اسلام كه آخرین آیین الهی و بالطبع كامل‏ترین دین است و برای همیشه و همه بشریت، از طرف خداوند عالم، نازل شده است، لباس را «هدیه الهی» معرفی نموده و وجوب پوشش زنان را با تعدیل و انتظام مناسبی به جامعه بشری ارزانی داشته است. از انحرافات و یا افراط و تفریطهایی كه پیرامون پوشش زنان وجود داشته است اجتناب نموده و در تشریح قانون، حدّ و مرزی متناسب با غرایز انسانی را در نظر گرفته است. در حجاب اسلامی، سهل‏انگاری‏های مضر و سختگیری‏های بی‏مورد، وجود ندارد. حجاب اسلامی آن‏گونه كه غرب تبلیغ می‏كند، به معنای حبس زن در خانه یا پرده‏نشینی و دوری از شركت در مسائل اجتماعی نیست؛ بلكه بدین معناست كه زن در معاشرت خود با مردان بیگانه، موی سر و اندام خود را بپوشاند و به جلوه‏گری و خودنمایی نپردازد. با توجّه به غریزه قدرتمند جنسی، احكام و دستورهای اسلام، تدابیری است كه خداوند برای تعدیل و رام‏كردن و همچنین ارضای صحیح این غریزه، تشریح فرموده است.

حجاب در قرآن كریم:
در قرآن كریم، آیاتی چند به طور صریح، در مورد وجوب حجاب و حد و كیفیت آن نازل شده است. در سوره نور، طی آیه مفصّلی آمده است: «... و به مردان مؤمن بگو كه چشم‏های خود را فروپوشند و نیز دامان خویش را، كه برای ایشان پاكیزه‏تر است. همانا خداوند به آنچه انجام می‏دهند، آگاه است. و به بانوان با ایمان بگو چشم‏های خود را فرو پوشند و عورت‏های خود را از نگاه دیگران پوشیده نگاه دارند و زینت‏های خود را جز آن مقداری كه ظاهر است، ننمایند و زینت‏های خود را آشكار نسازند، مگر برای شوهرانشان، پدرانشان، پدر شوهرانشان، پسران همسرانشان، برادرانشان، پسر برادرانشان، زنان هم كیششان، كنیزانشان، مردان سفیهی كه تمایلی به زنان ندارند، و یا كودكانی كه از امور جنسی بی‏اطلاع‏اند (غیر ممیز). و پاهای خود را بر زمین نكوبند تا زینت‏های پنهانشان آشكار شود. و همگی به‏سوی خداوند بازگردید، ای مؤمنان! باشد كه رستگار شوید». (23)همچنین در سوره احزاب آمده است: «ای پیامبر! به همسران و دختران خویش و بانوان با ایمان بگو كه روپوش خود را برگیرند تا به عفاف و حُریّت شناخته شوند و مورد آزار و تعرّض هوسرانان قرا نگیرند و خداوند، آمرزنده و مهربان است». (24)«ای زنان پیامبر! شما اگر تقوا داشته باشید، همانند دیگران نیستید. بنا براین، هرگز نرم و نازك با مردان، سخن مگویید تا آن‏كه دلش بیمار است، به طمع افتد. بلكه متین و نیكو سخن بگویید و خانه را منزلگاه خویش قرار دهید و هرگز مانند دوره جاهلیت نخستین،(برای نامَحرمان) آرایش و خودآرایی نكنید و نماز را برپا دارید و زكات را بپردازید و از خدا و رسولش اطاعت نمایید». (25)

حجاب در روایات:
پیامبر گرامی اسلام(ص) و معصومین(ع) علاوه بر تأكیداتی كه بر رعایت حجاب داشته‏اند، با ارائه دستورالعمل‏هایی، جامعه اسلامی را به‏سوی تهذیب و پاكی، رهنمون گشته‏اند كه در این قسمت، برخی از آنها را نقل می‏كنیم.

پرهیز از پوشش بدن نما و نازك:
روزی، اسماء - كه خواهر زن پیامبر بود - ، با جامه بدن‏نما و نازكی به خانه پیامبر آمد. پیامبر، روی خود را از او برگرداند و فرمود: ای اسماء! زن، وقتی به حدّ بلوغ رسید، نباید جایی از بدن و اندامش دیده شود، مگر صورت و دست‏ها». (26)

نهی از آرایش و استعمال عطر در خارج از خانه:
پیامبر، در ضمن حدیثی، نهی فرمودند از این‏كه زن، برای دیگران، خود را بیاراید، و فرمود: «اگر برای غیر شوهر، خود را آرایش نمود، لازم است خداوند او را با آتش بسوزاند». (27)

پرهیز زنان از شبیه ساختن خود به مردان:
پیامبر(ص) فرمود: خداوند، مردانی را كه شبیه زن می‏شوند و زنانی را كه خود را شبیه مرد قرار می‏دهند، نفرین كرده است». (28)امام باقر(ع) نیز، در ضمن حدیثی فرمودند: «جایز نیست كه زن، خود را شبیه مرد نماید؛ زیرا پیامبر، مردانی را كه مشابه زنان می‏شوند و همچنین زنانی كه خود را شبیه مردها قرار می‏دهند، نفرین كرده است». (29)در قرآن و روایات، علاوه بر دستورهایی كه در مورد حفظ حجاب زنان آمده است، مسئولیت‏هایی نیز به مردان واگذار شده است كه ذیلاً به آنها اشاره می‏گردد:

عفّت نسبت به زنان مردم:
پیامبر فرمود:

«نسبت به زنان مردم، عفیف باشید تا زنان شما عفیف بمانند». (30)دوری از چشم‏چرانی‏از امام صادق(ع) نقل شده كه می‏فرماید: «چشم چرانی، تیری است مسموم از تیرهای شیطان؛ چه بسا، نگاهی كه حسرت‏های طولانی را درپی دارد». (31)

در نگاه فقیهان و دانشمندان مسلمان:
همان‏طور كه اشاره شد، حجاب، از ضروریات اسلام است و تمام فِرَق اسلامی، آن را واجب می‏دانند، و در این‏كه زنان باید به هنگام ادای نماز و در حضور مردان بیگانه، موی سر و تمامی اندام خود را به استثنای صورت و دست‏ها (از مچ به پایین) بپوشاند، اتفاق نظر دارند؛ البته شافعیان و برخی از علمای شیعه پوشاندن صورت را نیز در حضور بیگانگان، لازم شمرده‏اند. پایان این نوشتار را به پرسشی از امام خمینی(ره)، در مورد حجاب و حد آن، و پاسخ ایشان، كه می‏تواند نشانگر نظرات دانشمندان مسلمان باشد، اختصاص می‏دهیم: آیا حجاب از ضروریات اسلام است و منكر آن و كسانی كه به این دستور الهی مخصوصاً در جامعه اسلامی بی‏اعتنایی می‏كنند، چه حكمی دارند؟اصل حكم حجاب از ضروریات است و منكر آن، حكمِ منكر ضروری را دارد و منكر ضروری، محكوم به كفر است، مگر این‏كه معلوم باشد كه منكر خدا یا رسول نیست. حدود حجاب اسلامی برای بانوان چیست؟ برای این منظور، لباس آزاد و شلوار و روسری كفایت می‏كند؟ و اصولاً چه كیفیتی در لباس و پوشش زن در برابر افراد نامحرم باید رعایت شود؟واجب است تمام بدن زن بجز قرص صورت و دست‏ها تا مچ، از نامحرم پوشیده شود و لباس مذكور اگر مقدار واجب را بپوشاند، مانعی ندارد؛ ولی پوشیدن چادر، بهتر است و از لباس‏هایی كه توجّه نامحرم را جلب كند، باید اجتناب شود. (32)

بررسی نهایی

از بررسی و مقایسه حد و كیفیت حجاب در ادیان چهارگانه استنباط می‏گردد كه حجاب در ادیان دیگر، نسبت به اسلام از شدّت بیشتری برخوردار بوده است. به طور مثال، پوشاندن صورت، گرچه در زمان زرتشت معمول نبوده و بعد از او در میان زرتشتیان معمول شده است، اما طبق آنچه گذشت، چادر و روبنده از اركان اخلاقی مسیحیان و یهودیان محسوب می‏شده است؛ درحالی‏كه بنابر نظر اكثر فقهای اسلامی، پوشاندن صورت واجب نیست. لزوم كناره‏گیری كامل زن در حیض در دین زرتشت، محق دانستن مرد در طلاق زنی كه صدایش در كوچه شنیده شده بدون پرداخت مهریه از طرف دین یهود، ركن بودن چادر و روبند و ذكر نام آن دو به طور صریح در كتاب مقدّس مسیحیان و وجوب سكوت زن نزد بیگانه و در كلیسا از طرف مسیحیت، بهترین گواه بر این مطلب است. بنابراین، نه‏تنها اسلام واضع قانون حجاب نبوده است، بلكه در جهت جلوگیری از افراط و تفریط هایی كه در طول تاریخ در مورد حجاب به وجود آمده بود، به قانونمند كردن و تنظیم آن همت گماشته است و آن را به صورتی متعادل، صحیح و متناسب با فطرت انسانی زن و غیرتمندی مرد، ارائه نموده است.


پی نوشت ها:

1. تورات، سفر پیدایش، باب 3، آیات 6 - 8 و 20 - 21. 2.

2. سوره اعراف، آیه 22. 3.

3. یسنا، ص 53، پندهای 5 - 8 به نقل از: آموزش‏های زرتشت پیامبر ایران، رستم شهرزادی، انجمن زرتشتیان، آبان 76. 4.

4. وندی داد، ص 275، بند 10.

5. سال‏نمای 1372، انجمن زرتشتیان تهران، ص 10.

6. حجاب در اسلام، ابوالقاسم اشتهاردی، ص 50.

7. تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج 12، ص 62.

8. همان، ص 63.

9. سفر پیدایش، باب 24، فقره 64 و 65. به گفته مرجع مذهبی یهودیان ایران «خاخام اوریل داودی»، منشأ و وجوب حجاب در شریعت یهود، مستند به همین فقره است.

10. تورات، سفر تثنیه، باب 22، فقره 5.

11. تورات، كتاب اشعیاء نبی، باب سوم، فقره 16 - 26.

12. تورات، كتاب روت، باب دوم، فقره 8 - 10.

13. تورات، سفر پیدایش، باب 38، فقره 14 و 15.

14. تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج 12، ص 30.

15. همان، ص 31.

16. ر. ك: حكمة الحجاب وادلة وجوب النقاب، ص 252.

17. انجیل، رساله پولس به تیموناؤس، باب دوّم، فقره 9 - 15.

18. انجیل، رساله پطرس رسول، باب سوم، فقره 1 - 6.

19. انجیل، رساله پولس رسول به تیموناؤس، باب سوم، فقره 11.

20. سفینة البحار، ج 2، ص 596.

21. زن و آزادی، حكیم الهی، ص 53.

22. پوشاك اقوام مختلف، براون و اشنایدر، ص 116.

23. سوره نور، آیه 31.

24. سوره احزاب، آیه 59.

25. سوره احزاب، آیه 32.

26. سنن ابی داود، ج 2، ص 383.

27. بحارالأنوار، ج 103، ص 242.

28. همان جا.

29. همان، ص 258.

30. وسایل الشیعة، ج 14، ص 141.

31. همان، ج 14، ص 138.

32. احكام بانوان، محمد وحیدی، ص 37.

نکته : حجاب پوشش

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 8:58  توسط ل.هادی  | 

پندهای بهداشت و سلامت از زبان مولا علی (ع)

خون گرفتن بدن را سالم و عقل را محکم میکند.

عطر به شارب ( محاسن ) زدن از اخلاق پیامبر است و احترامی برای نویسندگان اعمال است.

مسواک موجب خشنودی خداست سنت پیغمبر (ص) است و دهان را خوشبو میکند.

روغن زدن پوست را نرم و قوای دماغی را زیاد میکند مجاری عرق را باز میکند خشکی را برطرف مینماید و رنگ را روشن میکند.

شستن سر ، چرک را میبرد و گردو خاک را پاک میکند.

آب در دهان گرداندن و شستن بینی سنت است و دهان و بینی را پاک میکند.

نوره  نشاط آور و تمیز کننده تن است.

کفش نیکو نگهدار بدن است و کمک وضو و نماز است.

ناخن گرفتن درد بزرگ را جلو میگیرد و روزی را زیاد میکند.

 برطرف کردن موی زیر بغل بوی بد را رفع میکند و پاک کننده است و سنتی است که پیغمبرپاک (ص) دستور داده.

شستن دستها پیش از غذا و بعد از آن روزی را فراوان کند مانع چربی لباس است و دیده را روشنی بخشد.

سیب معده را شستشو دهد و نظیف کند.

کندر جویدن دندانها را محکم و بلغم را رفع کند و بوی دهان را برطرف کند.

به قلب ضعیف را تقویت میکند معده را پاکیزه و قوت قلب را زیاد میکند ترسو را پر دل و فرزند را زیبا نماید.

طهارت گرفتن با آب سرد بواسیر را قطع میکند.

شستن لباس غم و قصه را زایل کند ( چرک را از بین می برد ) و شرط نماز است.

پس از غذا انگشتان خود را بلیسید که خداوند به شما برکت دهد.

غذا را بگذارید سرد شود هر وقت غذای گرم نزد پیغمبر می آوردند میفرمود : بگذارید سرد و قابل خوردن شود خدا نخواسته ما حرارت آتش را بچشیم برکت در غذای سرد است.

از گوشت پرندگان که سنگدان و خارپشت پا و چینه دان ندارند اجتناب کنید.

از خوردن گوشت درندگان نیشدار و پرندگان چنگال دار پرهیز کنید. 

سپرز( دمبلان گوسفند ) نخورید که خون را فاسد میکند.

از غده های گوشت اجتناب کنید که رگ خوره را تحریک میکند. 

خرما بخورید که شفای هر دردی است.

اگر به درد چشم مبتلا شدید آیه الکرسی بخوانید و به خود تلقین کنید که خوب شدم انشاء الله بهبودی پیدا می کنید.

بر سر سفره غذا نام خدا ببرید و طغیان نکنید که نعمت و روزی خدا است میخورید.

هرگاه مسلمانی ضعیف شد گوشت و شیر بخورد که خدا در آنها قوت نهاده .

 بدون شام نخوابید که بدن ویران میشود.

هر دردی از داخل بدن است بجز زخم و تب که ( از خارج ) به بدن میرسد .

سوزش تب را با بنفشه و آب خنک فرو نشانید که حرارت تب گوئیا از نفس جهنم است.     

تا مرض بر صحت غلبه نکند نباید مسلمان درمان کند.

 بوی ناراحت کننده بدن را با آب برطرف کنید.

همیشه خود را وارثی کنید ( کثیف نباشید)خدا بنده کثیفی را که موجب آزار همنشین است دشمن دارد.  

با انگشت ( یا زبان) عسل خوردن درمان هر دردی است خداوند فرموده : ( از شکم زنبورها نوشابه ای رنگارنگ بیرون آید که در آن برای مردم شفا است ) عسل خوردن و قرآن خواندن و کندر جویدن بلغم  را آب کند.

پیش از غذا نمک بخورید اگر مردم از خواص نمک خبر داشتند آنرا بر باز هر مجرب ترجیح میدادند. هرکه قبل از غذا نمک بخورد هفتاد بلا و آفتهایی که جز خدا نمی داند از جانش دور شود.

در تابستان بر بدن تب دار آب سرد بریزید که حرارت را خاموش میکند.

کسی را که بر سر غذا نشسته شتابزده نکنید تا فارغ شود و همچنین کسی را که مشغول قضای حاجت است.

 یاد ما خانواده برای دردها و وسواس سینه ها شفاست و دوستی ما رضایت پروردگار است.

از سگ فاصله بگیرید اگر تصادفا با آن تماس پیدا کردید اگر با رطوبت بود جامه را بشویید و اگر خشک بوده آب بر آن بپاشید. 

کدو بخورید که قوای دماغی را زیاد میکند ، پیغمبر (ص) به کدو علاقه داشت.

قبل و بعد غذا ترنج بخورید آل محمد چنین میکنند.

گلابی قلب را جلا میبخشد و دردهای داخلی را تسکین می دهد.

آب را به جای بوی خوش بکار برید.

ایستاده آب نخورید که باعث درد بی درمان است مگر اینکه خدا علاج کند.

نوزاد را روز هفتم ختنه کنید از سرما و گرما هم نترسید چه آنکه ختنه پاک کننده بدن است.

و زمین از بول ختنه نشده به خدا می نالد.

من دوست دارم مومن پانزده روز یک بار نوره بکشد.

سر کشیدن شیر ، خوردن شیر درمان هر دردی است بجز مرگ.

ماهی کم بخورید که بدن را آب میکند بلغم را زیاد و خون را غلیظ مینماید.

انار را با پیه آن بخورید که معده را دباغی میکند.

هر دانه انار که در معده قرار گیرد تا چهل شب دل را زنده کند و جان را از امراض امان بخشد و وسوسه شیطان را براند.

سرکه نان خورش خوبی است صفرا بر و حیات بخش قلب است.

کاسنی بخورید که در هر صبحگاه قطره ای شبنم بهشتی بر برگ آن مینشیند.

آب باران بخورید که بدن را پاک کند و مرض را براند خدا فرموده : ( از آسمان باران فرود آورد تا شما را پاک کند و آلودگی شیطان را از جانتان دور کند و دلها را محکم و قدمها را استوار نماید)

سیاه دانه دوای هر دردی است مگر زهر آگین باشد.

برای زن آبستن دوا و غذایی بهتر از خرمای تازه نیست خدای متعال به مریم فرمود : ( درخت خرما را به جانب خود تکان ده خرمای تازه برایت فرو ریزد بخور و بنوش و چشم روشن دار )

با خرما کام نوزادان را بردارید پیغمبر (ص) با حسن و حسین (ع) چنین کرد.

با بنفشه انفیه بسازید.

حجامت را از دست ندهید.

( کتاب نصایح باب چهارصد از صفحه 373 تا 404 )

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 8:43  توسط ل.هادی  | 

طب قرآنی
با درود و سلام خداوند يكتا و بي همتا را كه براي هدايت ما انسانها پيامبراني از جنس خود ما ارسال كرد.
پيامبران براي هدايت و ارتقا افكار انسانها بر گزيده شده اند.

ارزش و مقام هر انساني به طرز تفكر و انديشه اوست. خداوند متعال صاحب قدرت لايزال و بي منتهاست!
همة نعمتهاي بيكران را او به ما ارزاني داشته است و منتي ننهاده است ، جز در يك مورد و آن هم نعمت پيامبري است! قرآن كريم در اين مورد چنين بياني دارد.

لَقَدْ مَنَّ الله عَلَي المُومِنينَ اِذْ بَعَثَ فِيهمْ رَسُولاً مِنْ اَنفُسِهمْ يَتْلوا عَلَيْهمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهمْ وَ يُعَلّمُهُمْ الكِتَابَ وَ الحِكْمَةَ وَ اِنْ كَانُوا مِنْ قَبْل لَفِي ضَلَالٍ مُبين (سوره آل عمران آيه ۱۶۴).

پيامبري نعمت بزرگي است كه خداوند متعال براي تكامل فكري و ارتقاء عقلي ما انسانها ارزاني داشته است كه آخرين آنها پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد (ص) است.

هر پيامبري معجزه اي براي اثبات حقانيت خود داشته است، پيامبر گرامي اسلام نيز از اين قائده مستثني نبوده. معجزه او قرآن كريم مي باشد كه در حقيقت معجزه ابدي است!

در واقع سلامت و سعادت هر انساني منوط به درك و فهم قرآن و بكار بستن آن در زندگي روزمره است.

امروزه در بين ما مسلمين دو امر مهم و ضروري مظلوم واقع شده و همين امر باعث عقب ماندگي مسلمين شده است. آن دو امر عبارتند از: خداوند ذوالجلال والاكرام و قرآن كريم.

خداوند در اين زمينه در قرآن مجيد چنين بياني دارد:

( اَفَلَا يَتَدَّبَرُونَ القُرْآنَ سوره نساء آيه ۸۲ )

چرا در مورد قرآن تدبر و تفكر نمي كنيد !؟
شما خواننده گرامي و محترم آيا تا كنون در اين زمينه تفكر و تدبري داشته ايد يا خير؟
شما خواننده گرامي آيا چنين تصميمي تا كنون به فكرتان خطور كرده است يا نه؟

اما انسان حقيقتي است كه خداوند متعال آن را بعد از خلقت كليه موجودات آفريد، در حقيقت انسان مخلوقي است جديدالخلقه نسبت به ساير مخلوقات.
خداوند متعال از اين خلقت بسيار خرسند گرديد كه در سوره مباركه
مومنون آيه ۱۴ چنين مي فرمايد:

( فَتَبَارَكَ الله اَحْسَنُ الخَالِقِينَ )

انسان چگونه موجودي است كه خداوند از خلق كردن آن احساس رضايت و خشنودي مي كند؟!
مشخص ترين و بارز ترين تفاوت انسان با ساير موجودات در اين برتري هاست كه او را متمايز كرده است:

*
تكلم
* تفكر
* خلاقيت و ابداعات و اختراعات

با كمي دقت در اين سه مورد فوق در مي يابيم كه انسان حقيقتاً موجود خارق العاده اي است. او مي تواند شگفتي آفرين باشد و تحولات عظيمي را در جهان ايجاد كند، قوانين طبيعت را كشف كند و در ادب و فرهنگ و هنر موثر باشد، با تفكر و انديشه به مجهولات دست يابد.

حال انسان با اين همه قدرت و توانائي فكر و خلاقيت مي تواند به حال خود رها شود؟!
برنامه اي براي ادامه‌ حيات و زندگي نداشته باشد؟ با كمي تامل و تفكر در مي يابيم كه خداوند منان انسان را به حال خويش رها نكرده و براي بهبودي زندگي و مترقي شدن او پيامبراني را فرستاده است.

هر پيامبري براي اثبات ادعاي خود مجهز به معجزه اي بوده است و آخرين آنها كه پيامبر عظيم الشان اسلام بوده و خداوند او را ( رحمة للعالمين ) ناميده و او را مجهز به معجزه ‌ابدي به نام قرآن كريم نموده است.
اين كتاب در حقيقت براي كليه انسانهاي موجود در جهان خلقت كافي بوده و مي تواند سعادت و سلامت آنان را تضمين كرده و به سر چشمه‌ خرد و نيكي برساند.

يكي از شگفتيهاي اين كتاب جامع بودن آن و بيان كلية‌ نيازمنديهاي هر انساني است كه در آيات ۲۷ و ۱۰۹ سورة‌ مباركة لقمان و كهف بيان شده است . مي توان با درك و فهم اين كتاب الهي در تمام ابعاد زندگي برنامه ربزي دقيق و منظمي داشت و موفقيتهاي جالبي را بدست آورد و حرف اول را در جهان اعلام كرد!

پيامبر گرامي اسلام علم را دو گونه بيان مي كند و مي فرمايد:

العِلمُ عِلمَانِ: عِلمُ الاديَان و عِلمُ الابْدَان

يعني : علم دو گونه است : علم دين و علم طب.

در حقيقت افرادي كه از علم طب سر رشته اي ندارند، براحتي نمي توانند خود شناسي داشته باشند، در واقع خود شناسي پايه و اساس دين باوري است. پيامبر گرامي اسلام در اين زمينه چنين مي فرمايد:

مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبّهُ

جالب اين كه اين دو علم به وضوح در قرآن كريم بيان شده است و مي توان از آن به خوبي استفاده بهينه كرد و زندگي را روز به روز شيرين تر كرده و از زندگي لذت برد و به آرامش دست يافت.

اولين آياتي كه به پيامبر بزرگ اسلام نازل شد، آياتي بود در مورد طب!
اِقرَا باسْمِ رَبّكَ الذي خَلَقَ ، خَلَقَ الانسَانَ مِن عَلَقَ

علق چيست ؟ علق همان تركيب اسپرماتوزوئيد با اوول است. مگر اين غير از علم طب است؟ جالب توجه اين كه در قرآن كريم بوضوح حتي سلولهاي بنيادي بيان شده است!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 8:30  توسط ل.هادی  | 

مفهوم انتظار از ديدگاه حائري شيرازي

موضوع اصلي بحث مساله آثار تربيتي انتظار است. اما در مورد مفهوم انتظار فرج و اينکه چه اراده‏اي از اين مفهوم مي‏شود، ديدگاههاي متفاوتي هست، هم در گذشته و هم در حال حاضر. هر کس با ديدگاهي با مساله انتظار فرج برخورد کرده است و مفهومي خاص از انتظار فرج ارائه داده است و بر اساس همين مفهوم هم مشي اجتماعيش را شکل داده است. با توجه به اهميت مساله و اينکه هر مفهومي که ما از انتظار فرج اراده بکنيم، در عمل اجتماعيمان تاثير مي‏گذارد، به عنوان اولين سؤال بفرمائيد که اصلا مفهوم انتظار فرج از نظر شما چيست و حضرت ‏عالي ديدگاههاي مختلفي را که در اين زمينه هست چگونه ارزيابي مي‏کنيد؟

آيت‏ الله ‏محي‏ الدين‏ حائري ‏شيرازي:

بسم ‏الله ‏الرحمن‏ الرحيم، هر مطلب مفيد و مثبتي قابل تحريف است، مي‏شود با اندک تصرفي، اندک دخالتي مطلب را ازمسير خودش منحرف کرد، شيطان کارش همين است که يک مطلب اصيل را وارونه کند، دين براي يک امري است، شيطان از دين چيز ديگري مي‏سازد. اين همه کساني که انسانهاي بسياري را منحرف کرده‏اند، يعني دين جعل کرده‏اند، حقيقت دين را مسخ کردند، شد يک چيزي که شيطان‏پسند باشد، انتظار هم از اين قبيله مستثني نيست، شياطين بهترين کارشان براي خودشان همين هست که انتظار را از معني اصلي خودش دور کنند، معني انحرافي برايش درست کنند، پس معني ‏اصيل انتظار را ببينيم ‏چيست تا معني انحرافيش مشخص بشود.

معني اصيل انتظار اين است که انسان در خودش زمينه آمادگي براي اطاعت و پيوستن به آن حضرت‏ را پيدا بکند و همچنين ‏زمينه را براي آن حضرت آماده کند. يعني هم خودش آماده باشد براي پيوستن به آن حضرت، هم براي آن حضرت زمينه ‏سازي بکند. بعضي‏ها يک بعد انتظار را گرفته‏اند و آن اينکه مي‏گويند آن حضرت تا نيايد امور اصلاح نمي‏شود اما اينکه آيا لازم است که ما کاري کنيم تا براي آن حضرت زمينه هموارتر بشود، اين را مي‏گويند به ما مربوط نيست، اين برداشت غلطي از انتظار است، اين ياس است، اين انتظار نيست. مي‏گويند از دست ما کاري ساخته نيست. صاحبش مي‏آيد خودش امور را اصلاح مي‏کند، خير از دست‏ شما کاري ساخته است، بعضي جايگاه تقدير را و جايگاه مقدرات را نشناخته‏اند، جايگاه تقدير و مقدرات اين نيست که از انسانها سلب اختيار کنند، سلب قدرت کنند، تقدير جاي خودش را دارد، قدرت و اختيار انسان هم جاي خودش را دارد و به دليلي که انسان مختار است و خدا امانت قدرت را به انسان داده است، اين زمينه انتظار فراهم مي‏شود. چرا؟ چون آن روزي که آن حضرت مي‏آيد اينطور نيست که ايشان از انسانها، سلب قدرت مي‏کند و انسانها را به راهي که مي‏رود مجبور مي‏کند، اگر بنا بر چنين کاري بود نياز به انتظار نبود، در همان سال وقتي که ايشان چهار ساله بودند، نه، وقتي که ايشان ده يازده ساله بودند يا پانزده ساله بودند يا بيست ‏ساله بودند اگر بنا بر اکراه بود خوب همان موقع اقدام مي‏شد نياز نبود که اين همه زمان بگذرد و قرآن مکررا مي‏فرمايد:

«انلزمکموها و انتم لها کارهون‏» [1] .

با اينکه شما بدتان مي‏آيد و کراهت داريد، شما را به قضيه ملزم بکنيم؟ يا مي‏فرمايد:

«انما انت مذکر لست عليکم بمصيطر»; [2] .

«لست عليهم بوکيل‏» [3] .

پس اين مجموعه‏ها نشان مي‏دهد که آن حضرت در انتظار مساعد شدن شرايط و اذن پروردگار جل و اعلي است، پروردگار متعال هم برنامه‏اش اين نبوده است که مردم عوض نشدند او عوض کند، چه ظهور، چه غيبت، جزء اين آيه هستند: «ان‏ الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم‏» [4] .

آن روزي که غيبت صورت گرفت، باز باعثش مردم شدند، مردم يک کاري کردند که نعمت ازشان سلب شد و آن روزي که حضور پيدا بشود قبلش مردم عوض شده‏اند، «ذلک بان الله لم يک مغيرا نعمة انعمها علي قوم حتي يغيروا ما بانفسهم‏» [5] .

يا مي‏گويد: «ان عدتم عدنا» [6] .

اگر شما برگرديد ما برمي‏گرديم، گاهي هم در توبه را باز مي‏کند و خدا لطفي مي‏کند در آنجا و مي‏گويد: «تاب‏ عليهم ‏ليتوبوا» [7] .

ملاحظه وضعيتشان و ضعفشان را کرده است، نظري کرده است، اجازه داده است که دلشان بشکند و توبه کنند، آن هم جايگاه خودش را دارد. پس اصل غيبت که شروع شد از ناشکري شروع شد، کاري با امام يازدهم کردند شيعيان که با هيچ ‏کدام از امامان نکردند، يک نامه‏اي به ايشان نوشتند که پولهايي را که ما خدمتتان فرستاديم شما بيلانش را به ما بگوييد در «تحف العقول‏» حضرت پاسخشان را اينطوري دادند که اگر اين امامت امر مستمري است چرا اين سؤال از يکي از پدران من نشد، چرا آنها متهم به اين معنا نشدند؟ بعد از آن حضرت نپذيرفت و دستور فرمود پرده سياهي در اتاق ايشان آويختند، مردم مي‏آمدند از پشت پرده سؤال مي‏کردند و مي‏رفتند. اين هم پرده غيبت است. اين حرکت است، چون خداي تعالي مي‏توانست آسمانها و زمين رادر يک لحظه خلق کند اما آنها را شش روزه آفريد، در روايت داريم که اي براي «اناته‏» است، «تاني‏» است، خداوند «تدرج‏» را دوست دارد، اين متين‏تر است. پس اول غيبت کبري است‏با نواب لاعلي التعيين [غيرمعيني]، که حضرت ديگر تعيين نمي‏کنند، قلوب مردم به سمتي برود و آمادگيشان و ساخته‏شدنشان براي ظهور، معناي انتظار اين است که هم خودش را فرد آماده کند براي پيوستن به آن حضرت، و هم ديگران را براي اين کار تشويق کند و براي اين کار تمهيد مقدمات کند. در يک مصداق کوچک مي‏شود اينطوري مثال زد، امام راحل، قدس‏ سره، در نجف بود و مردم آرزو داشتند بيايد ايران، همکاري با او مي‏کردند با اينکه در بينشان نبود، نوارش را تکثير مي‏کردند، صحبتش را اشاعه مي‏کردند، ذکر خير او مي‏کردند، اطلاعيه به نفعش مي‏دادند، کار برايش مي‏کردند، تا امام رفتند به پاريس. باز هم مردم در اينجا تظاهرات مي‏کردند، راهپيمايي مي‏کردند، آن اندازه تلاش کردند، کار کردند، تا حکومت‏ شاه را فلج کردند، تا امام آمد و حکومت هم نتوانست کاري بکند، اين نقش مردم بود. آمدن امام بر اساس کار و حرکت و تلاش مردم است، از مردم حرکت، از خدا برکت، نتيجه‏اش اين شد که آمد. ظهور هم مثل همين است، در قبل از ظهور هم بايد، اينهايي که دوستان آن حضرت هستند، آنچنان کار کنند که دشمنان آن حضرت فلج ‏بشوند. آنچنان تبليغ کنند، ترويج کنند، نام ببرند که اسم آن حضرت، انتظار آن حضرت، آمدن آن حضرت، يک امر شايع و رايجي بشود. اين مي‏شود انتظار حقيقي. بعضي‏ها مي‏گويند ما چکار داريم که مي‏آيد ما خودمان اصلاح مي‏کنيم، اين غلط است، اين عينا مثل قضيه دعاست، فرد مي‏گويد من در مساله روزي بايد کار کنم، دعا يعني چه، يکي ديگر مي‏گويد، دعا مي‏کنم، کار يعني چه؟ اما دستور اين است که انسان کار بکند، دعا هم بکند، اگر دعا بکند و کار نکند، روايت داريم چند دسته دعايشان مستجاب نيست، يکيش اين است که کسي در خانه بنشيند و بگويد «اللهم ارزقني‏» مي‏گويد خداوند متعال به تو دست داده است، پا داده است، اينها وسايل روزي است، صلاح دانستم مي‏دهم، مي‏روي بيرون ممکن است صلاح ندانم و ندهم. تو معذوري، در مساله انتظار تلاشمان را بايد بکنيم، دعا هم بايد بکنيم، دعاي براي تعجيل ظهور و تلاش براي آن. خداوند متعال نمونه دعاي مستجاب را اينجوري مي‏گويد، موسي عليه‏السلام، وقتي رسيد به چاه ديد که عده‏اي در اطراف چاه جمع شده و مي‏خواهند به گوسفندانشان مي‏خواهند آب بدهند، دو زن هم در آنجا ايستاده‏اند و منتظرند. آمد پيش آنها و گفت ‏شما چه چيزتان است؟ «قال ما خطبکما قالتا لا نسقي حتي يصدر الرعاء» [8] .

گفتند: جلوي ‏چشم ‏اين ‏چوپانها آب نمي‏دهيم، تا اينها بروند «فسقي‏ لهما» رحم کرد به اينها و برايشان آب کشيد، «ثم تولي الي الظل‏» [9] .

در آفتاب نايستاد و دعا کند، مي‏خواست در حال خودش باشد. از اين جهت رفت توي سايه، «فقال رب اني لما انزلت الي من خير فقير» [10] .

کارش را کرد، بعد دعايش را هم کرد، ما داريم در روايت «ارحم ترحم‏» رحم کرد به آنها خدا هم به او رحم کرد. تلاش کرد در حد خودش براي ديگران، اما فرج شد براي خودش، از اين جهت مي‏گويند دعا کنيد براي فرج ما که فرج مي‏شود براي خودتان، موسي، عليه‏السلام، آب کشيد براي دختران شعيب اما فرج شد براي خودش، در آن وقتي که درخواست مي‏کرد «لما انزلت الي من خير فقير» ما نمي‏دانيم چه خيري مي‏خواهد، علي، عليه‏السلام، مي‏داند، مي‏فرمايد: «والله ما ساله الا خبزا ياکله‏» [11] .

منظور موسي از خبز يک تکه نان بود، يک کف دست نان، از بس علف خورده بود «لانه کان ياکل بقلة‏ الارض و لقد کانت ‏خضرة‏ البقل تري من شفيف صفاق بطنه‏» [12] .

از زير پوست ‏شکمش سبزي علف پيدا بود، پيداست که همه چربي بدنش آب شده بود در اين مدت، اين خيلي حرف است که علي،عليه‏السلام، مي‏فرمايد: سبزي علف از زير پوست ‏شکمش پيدا بود، موسي عليه‏السلام چقدر پوستهايش نازک شده بود و چقدر هم علف خورده بود، اما با اين همه علف خوردن به کسي نگفت‏ يک تکه نان به من بده، مناعت طبع موسي را نشان مي‏دهد. خوب گاهي انسان از خدا يک پاره نان مي‏خواهد، او به اندازه حاجتش مي‏خواهد خدا به اندازه کرمش به او مي‏دهد. خدا براي او مساله زن را حل کرد، مساله اشتغال را حل کرد، مساله مسکن را حل کرد، الان مساله جوانان ما و احتياجات عمده جوانان ما اين چهار تاست، شغلي، خانه‏اي، همسري، بعد هم براي ادامه تحصيل کنکور بدهند و وارد دانشگاه بشوند، خداوند متعال همه اينها را براي موسي عليه‏السلام فراهم کرد. اول گفت: «اني اريد ان انکحک احدي ابنتي هاتين‏» [13] .

همه مي‏روند سراغ فردي که او پيشنهاد کند به پدر زن، پدر زن پيشنهاد مي‏کند به داماد، يکي از اين دو تا دختر را مي‏خواهم به تو بدهم، اين از زنش، «علي ان تاجرني ثماني حجج‏»; [14] .

هشت ‏سال برايم کار کني، اين هم از شغلش، الان که مي‏خواهد دست توي اين سفره بکند بر اساس قرارداد است، ميهمان نيست، تصدقي و اعانت و اينها نيست، از همين امشب غذايي که مي‏خواهد بخورد بر اساس اين است که مي‏خواهد کار بکند، از حالا جزء قرارداد است. چون اجير اينهاست‏ بايد به اجير مسکنش را هم بدهند، چون کار مي‏کند، در مقابل کار مسکن مي‏گيرد و زن مي‏گيرد و قوت و غذا و بالاتر از هر سه اينها دانشگاه است، چه استاد دانشگاهي بهتر از شعيب و دانشگاهي بهتر از تربيت پيغمبر، شما دانشگاه تربيت معلم يا تربيت مهندس داريد اما اينجا دانشگاه تربيت پيغمبر است، خوب او يک تکه نان خواست، اينطوري بهش دادند، خدا به ما مي‏آموزد عمل کنيد، دعا هم کنيد، در انتظار هم، هم عمل، هم دعا، هر کس بگويد من تلاش مي‏کنم براي آن حضرت، دعا نمي‏کنم، اشتباه مي‏کند. هرکس بگويد من دعا مي‏کنم، کاري از دست ما ساخته نيست، ما فقط نشسته‏ايم. پس آنها انتظار افراطي و تفريطي و اين هم حد وسط، حد اعتدال، اين نوع انتظار، اثر تربيتي‏اش اين است که من مي‏گويم. من براي اصلاح عالم، هر کاري را مقدورم شد مي‏کنم، هر چه را که نتوانستم او مي‏آيد تکميلش مي‏کند، ما مي‏خواهيم اين عالم را بسازيم، هر اندازه‏اش را که بتوانم مي‏کنم، او مي‏آيد تکميل مي‏کند، من وقتي که بدانم که اين کار من ديگر کسي دنبالش را نمي‏آورد، انگيزه کار کردن از من گرفته مي‏شود، وقتي که من مي‏دانم بالاخره ديگران مي‏آيند و اين امور درست مي‏شود، من هيچ نگران نيستم، چقدر از کار را مي‏کنم، طلبه تربيت مي‏کنم که برود انصار ايشان بشود. چون مي‏دانم که آقا بعدا از اينها استفاده مي‏کند. هيچ نگراني نيست، خستگي، افسردگي حاصل نمي‏کند، اثر ديگرش اين است که انسان در حين انتظار اين حکومتهايي که هست قبول ندارد مي‏گويد اينها طاغوتند، الا يک حکومت انتظار که اهل انتظار باشد، آن حکومت را قبول دارد. بيعت‏ با اينها نمي‏کند چون منتظر است که با آقا بيعت کند، ببينيد کسي که منتظر است از آن سفره بخورد، از اين سفره نمي‏خورد، مي‏گويد سفره ما بعد از اين هست. خودش را از اين وضعيت ‏سير نمي‏کند، حالش، حالت مسافر مي‏شود، آن حال منتظر است، حال منتظر يک حال قائم است نه يک حال قائد، ببينيد شما نشسته باشيد بخواهيد از اين طرف اتاق نشسته برويد آن طرف اتاق، چقدر طول مي‏کشد و چقدر زحمت دارد، اما اگر برخيزيد چقدر راحت مي‏توانيد کار کنيد. توان انسان را انتظار بالا مي‏برد، ببينيد بعضي مي‏پرسند مثلا چه‏ کار مي‏کند؟ «جعل الله الکعبة البيت الحرام قياما للناس‏» [15] .

اين کعبه را اينطوري نگاهش نکن. هر که به اين کعبه معتقد باشد از جايش برمي‏خيزد، مي‏گويد ديگران دل به دنيا بسته‏اند، نشسته‏اند سر سفره دنيا همين را کرده‏اند خانه و مسکن، اين بيت‏الله انسان را از خاک بلند مي‏کند، انسان را سراپا بلند مي‏کند، انتظار هم همين‏طور است، انتظار انسان را سرپا مي‏کند، روحيه به انسان مي‏دهد، يک اثر ديگر انتظار اين است که به انسان سنخيت مي‏دهد با آنها، چون به خودش مي‏گويد من منتظر آنها هستم اما اگر آنها آمدند و گفتند ما تو را قبول نداريم، چه ‏کار کنم؟ قرآن را مشاهده مي‏کند که طالوت گفت که «ان الله مبتليکم بنهر فمن شرب منه فليس مني و من لم يطعمه فانه مني الا من اغترف غرفة‏ بيده‏». [16] .

خوب مي‏گويد آقا امام زمان عليه‏السلام هم که قيام مي‏کند اول جنودش‏313 نفر است، طالوتيها هم که‏313 نفر بودند پس وقتي که در313 اين دو تا مشترکند، جنگ بدر هم‏313 تا بوده است، پس يک مشترکات ديگري هم دارد. نه همين شرب که به من بگويد هر کس خورد با ما نيست، هر کس نخورد از ماست مواظب مي‏شود که از قدرتش سوء استفاده نکند، از آنچه که در اختيارش هست، «الا من اغترف غرفة بيده‏» تا «من لم يطعمه فانه مني‏» بشوي، پس انتظار اين خاصيت را دارد که دريچه‏اي است‏ بسوي نور.

انتظار مي‏گويد اصلا آن حال تو اين نيست منتظرش شو، و همين مي‏شود نفس‏کش او، زمينه تنفس او، مثل نماز، نماز براي انسان تنفس است، که اين همه فاني، اين همه کوچک، اين هم يکجور ديگر بازي، يک طرفي هست که انسان با آن بازي نکند، وگرنه اين همه عالم را ببيند، اگر اين نماز نباشد، اين انسان دق مي‏کند و انتظار هم نباشد انسان مؤمن دق مي‏کند. پس اثر روحي مي‏گذارد، اثر تربيتي مي‏گذارد، اثر اخلاقي مي‏گذارد و بالاتر از همه ايشان گفته‏اند: شما دعا کنيد براي تعجيل فرج ما که همين کار، فرج خود شماست.

ببخشيد در صحبتهاي شما نکته‏اي بود، در ارتباط با برخورد شخص منتظر با حکومتهايي که در زمان غيبت وجود دارند، اين نکته ممکن است اين سؤال را پيش بياورد که پس حرکتي که در کشور ما براي تشکيل يک حکومت اسلامي ايجاد شد، چگونه بايد توجيه کرد؟ اين حرکت چگونه با مساله انتظار قابل جمع است؟

آيت‏ الله ‏محي‏ الدين‏ حائري ‏شيرازي:

جمهوري اسلامي خصلت‏ بالايش همين انتظار است، امام راحل هميشه مي‏فرمود «ما منتظر طلوع خورشيديم‏»، «ان شاءالله اين حکومت را ما به صاحب اصليش بسپاريم‏»، نسبت‏ به غير اين حکومت‏ بله، بگويد آنها فاسقند، آنها فاسدند، آنها موانع راهند، از من نيستند، من از اينها نباشم، امانسبت‏به اين حکومت‏بايد معتقد باشد، براي پيوستن به آن حضرت آمادگي داشته باشد که افراد را به حضرت ملحق کند، اما اينکه کار آن حضرت را اين حکومت مي‏کند، خير، آنطوري که حضرت اقامه عدل مي‏کنند، اينها هم مي‏توانند، نه، اينها مي‏توانند زمينه‏چيني کنند، چرا، بعضي از امور را هم اينها تجربه کنند که زمينه فراهم بشود، مثلا ما مي‏گوييم ولايت مطلقه فقيه، خوب کسي که به ولايت مطلقه فقيه معتقد بود و راضي شد به ولايت مطلقه امام به طريق اولي حاضر مي‏شود که براي غير معصوم ولايت مطلقه قائل بود و اينطوري از آن اطاعت کرد، تمريني مي‏شود براي اطاعتش از معصوم و معمولا هم اينطور بزرگان وقتي که مي‏آيند يک ضرب‏نمي‏آيند، يک‏امتحاني مي‏کنند، يک‏ آزمايشي مي‏کنند، يک سر و چشمي آب مي‏دهند و بعد مي‏آيند. هر عاقلي اينطوري است، امام حسين،عليه‏السلام، وقتي که کوفيان اين همه نامه نوشتند، مسلم بن عقيل را فرستاد که سالي که نکوست از بهارش پيداست، با ايشان چه کنند. معلوم مي‏شود که با آن حضرت چه مي‏کنند. امام راحل را که براي اين امت فرستادند مثل مسلم بن عقيل بود، اگر با او خوشرفتاري مي‏کردند پيدا بود که مي‏شد براي آن آقا هم اينها مريدهاي خوبي باشند. واقعا هم مردم براي امام مريدان خوبي بودند، استقبالي از او کردند پنج ‏ميليوني. وقت رحلتش هم بدرقه‏اي کردند بيشتر از آن استقبال، هر چه هم فتوا داد رعايت احترام فتوايش را کردند با سنتش و آدابش و عاداتش و مي‏گفتند مرجع هرچه بگويد، هشت‏ سال جنگيدن را لازم کرد، آدم يک روز بجنگد، دو روز بجنگد، يک ماه، يک سال، آن هم با دست ‏خالي، اينها همه‏اش پيداست که آن وفاداري که به آن حضرت کردند براي اين حضرت هم مي‏کنند.

وقتي که ما معارفي را که از ائمه معصومين،عليهم‏السلام، در مورد انتظار به ما رسيده است مورد مطالعه قرار مي‏دهيم، مي‏بينيم که تعبيرات خيلي بلندي در مورد اصل مساله انتظار در آنها وجود دارد، تعبيري مثل اينکه «افضل‏ العبادة انتظارالفرج‏». اين موضوع اين سؤال را در ذهن ايجاد مي‏کند که حالت ‏يک انسان منتظر با حالت ‏يک انسان غير منتظر چه تفاوتهايي دارد؟ چه چيزي به انتظار اين فضيلت را بخشيده که «برترين عبادتها» شده است؟ اصولا وجه مميزه انسان منتظر چيست؟

آيت‏ الله ‏محي‏ الدين‏ حائري ‏شيرازي:

انتظار و عدم انتظار مثل مسافر و حاضر است، کساني که اهل دنيا هستند قصد اقامت کرده‏اند، کساني که اهل آخرت هستند توي دنيا قصد اقامت ندارند، حالت مسافر دارند. مسافر چه کار مي‏کند؟ مسافر مثلا مي‏خواهد برود کشور عربستان، مي‏خواهد برود در آنجا مثلا متوطن بشود، نمي‏خواهد برود حج و برگردد، يک کساني هستند که مي‏خواهند بروند خارج و بمانند و ديگر برنگردند، اينها چه کار مي‏کنند، همين‏ها کافي است‏براي مطالعه کار، اينها همه‏ چيزشان را دلار مي‏کنند، فرششان، باغشان، تجارت‏خانه‏شان، همه‏شان را پول مي‏کنند مي‏گذارند توي بانکهاي خارج، کسي هم که اهل آخرت است، همه را مي‏فرستد توي بانکهاي آخرت، اينجا مصرفش نمي‏کند، پس آن کسي هم که معتقد است‏ به آخرت، حالتش، حالت مسافر دارد که قصد رفتن کرده است، حالتش اين است که همه چيزش را تبديل به جنس ارز آن کشور مي‏کند، انتظار هم همين حال را به انسان مي‏دهد که شايد امشب آمد، شايد امروز صبح آمد، در روايات نگفته‏اند که آقا ده سال ديگر مي‏آيد، بيست ‏سال ديگر مي‏آيد، راوي مي‏گويد که به آقا امام صادق،عليه‏السلام، عرض کردند که آقا من نماز صبح را که خواندم دلم مي‏خواهد بخوابم اما مي‏ترسم که خورشيد از مغرب طلوع کند (چون در روايت است که از علائم است) اگر خورشيد از مغرب طلوع کند آن وقت من آماده نباشم به خاطر اينکه مي‏خواهم نگاه کنم ببينم از کدام طرف طلوع مي‏کند امروز روز ظهور است. الان شمشيرم را بردارم و آماده باشم براي قيام، خوابم نمي‏برد، حضرت فرمودند: نه بگير بخواب. روزي که بايد آفتاب بزند از مغرب سپيده‏اش هم از مغرب مي‏زند، ببينيد آقا چطوري با اين حرف زد، نگفت آقا اين قضيه مربوط به حالا نيست مربوط به نوه پشت چندمي من است، ايشان که اينقدر منتظر بود که هر روز به دنبال وقتش‏ مي‏گشت ‏آقا حالش ‏را به‏ هم ‏نزد، گفت‏ حال ‏خوشي‏ دارد بگذار در حال خودش‏ باشد، حال ‏انتظار قربي داشت. حضرت ‏آب ‏سرد نريخت‏ رويش. از اين جهت ‏بسياري مي‏گفتند همين امروز ممکن است آقا ظهور کند. زمان نمي‏گفتند، مي‏گفتند شايد همين جمعه آمد، اين حالتي که آنها مي‏خواستند اين بوده است که انسان آمادگي خودش را حاصل کند، خوب وقتي که انسان آماده شد، مرگ هم بخواهد در آن حال آمادگي برسد، پشيماني ندارد، مي‏سازد انسان را از نظر اخلاقي.

يکي از مسائل مهمي که الان وجود دارد مسئله تهاجم فرهنگي و مسائلي است که در مورد جوانها وجود دارد، به نظر شما ما چه استفاده‏اي مي‏توانيم از ترويج فرهنگ انتظار و توسعه فرهنگ مهدويت و انتظار براي اصلاح وضعيت فرهنگي، بخصوص جوانان داشته باشيم. با ترويج فرهنگ انتظار چه تاثيري مي‏توانيم بگذاريم در اصلاح جوانان و هدايت آنها به طريقي مطلوب؟

آيت‏ الله ‏محي‏ الدين‏ حائري ‏شيرازي:

فرهنگ انتظار ولايت انسان را حفظ مي‏کند و با ولايتش انسان هر چه بخواهد بشود، مي‏شود «الله ولي الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الي النور» [17] .

ولايت است که سبب مي‏شود که انسان از ظلمت ‏به سوي نور بيايد اين وقتي که انتظار آقا را دارد چهره ولايت در انتظار تجلي مي‏کند، من اين را برايتان توضيح بدهم يعني چهره ممکن است ابعاد مختلف داشته باشد، کسي به نام زيد مي‏خواهد توي اتاق بيايد، هرکسي نسبت ‏به زيد موضعي مي‏گيرد. آنکه از زيد طلبکار است مي‏گويد به او بگويم و طلبم را از او بگيرم، او که به زيد بدهکار است ‏يا مي‏خواهد از زيد فرار کند که زيد را نبيند يا مي‏خواهد بدهيش را به او بپردازد، خلاصه هرکس يک جوري با او برخورد مي‏کند. وقتي که مي‏گوييم ولايت، وقتي که امام حاضر است، ولايت‏يعني اطاعت، وقتي که امام غايب است، نيست که از او اطاعت کني، انتظارش را که مي‏کشي ولايت در همين انتظار تجلي پيدا مي‏کند. وقتي که ولايت آمد همه چيز مي‏آيد،اول ولايت ‏بعد نماز، اين ولايت است که به نماز روح مي‏دهد، چطور مي‏گوييم اول لباس غصبي نباشد بعد نماز، زمين غصبي نباشد، بعد نماز، انتظار جلوگاه ولايت است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 8:20  توسط ل.هادی  |